برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

ملك سليمان

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
ملك سليمان
دكتر محمد علي انصاري

ملك سليمان (جلوه هايي از مديريت در قرآن) مجموعه مقالات 3- نويسنده: محمد علي انصاري - انتشارات بيان هدايت نور- چاپ اول اسفند 1383/رقعي- تعداد صفحات 159-شامل پنج گفتار- تهيه و تنظيم: سميرا حسين پور عرب- سخن آغازين : پيامبران بزرگ الهي انسان هاي كاملي هستند كه در حوزه انديشه و عمل اسوه هاي بي بديلي براي بشريت محسوب مي گردند، از اين رو تأمل و كنكاش در سيره و رفتارها و گفتارهاي اين پيام آوران هدايت و رحمت ،اين سالكان واصل و معلمان صاحبدل ،بهره هاي وافري را به ارمغان مي آورد .از جمله حيطه هاي هنر نمايي اين متفكران وارسته ،عرصه مدارا و مديريت است كه در حيات اجتماعي اين بزرگان به شكل با شكوهي بروز و تجلي يافته است.صادقترين راوي حال وحكايت اين سفيران ملك خدايي ،قرآن كريم است كه در نهايت حلاوت و اوج جذابيت گزيده هاي نافع و كارآيي از حيات طيبه اين اولياءحق را به تصوير كشيده است، كه با هوش ورزي و تفتن جدي مي توان دريافت كه اين قوم به انصاف مديران سترگ بلنداي تاريخ بشريت اند و شناخت ارزش ها و روش هاي مورد اعتماد و عمل ايشان به خصوص در شاخه مديريت بحران مي تواند نويد بخش آثار و آمان هاي مباركي باشد.
به عنوان مقدمه بايد توجه نمود كه قرآن كريم داراي محوريتي است .يعني مجموعه مطالب قرآن كريم حول محور ارتباط قرار دارد و به تعبيري روح پيام كلام الهي و قرآن را ارتباط تشكيل مي دهد ارتباطي كه داراي چهار مؤلفه است كه هيچ مطلبي رانمي توان يافت كه از اين چهار مؤلفه خارج باشد.
محورهاي چها رگانه ارتباط در قرآن
اولين ارتباط ميان انسان و خداوند است كه بخش عظيمي از آيات قرآن را تشكيل مي دهد انسان موجودي سرگردان ومتحير نيست بلكه با پديده اي به نام هبوط پا بر زمين گذارده است وسيرو حركتي دارد و براي حركت او نقطه پاياني نيز در نظر گرفته شده است . بنابر تعليم قرآن راهكارهايي كه اين حركت را ميسر و ممكن مي سازد چيزي جز تعليم و تربيت نيست يعني اولين وآخرين راهكار همين است كه از آن به عبوديت تعبير مي شود و عبوديتي كه قرآن معرفي مي كند مبتني بر دو پايه و اساس معرفت و محبت است.
ارتباط دوم انسان رابطه با خويشتن است .بشر از دير باز سعي داشته تا خود را بشناسد و با فرصتها و تهديد ها در مورد خود آشنا باشد داده ها و ستاده ها را جمع بندي و نتيجه گيري كند و از شخصيت خود بهره وري درستي بنمايد . راهكار اين قسمت در قرآن كريم بدون شك تزكيه و تذهيب است.
و به زمين و كسي كه آن را گستراند وقسم به جان آدمي و آن كس كه آن را (آفريد) و منظم ساخته. سپس فجور و تقوا را به او الهام كرده است كه هر كس نفس خود را پاك وتزكيه كرده ،رستگار شده.وآن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته نوميد ومحروم گشته است!  شمس/آيات  6 ،7، 8 و9
سومين رابطه ارتباط انسان و جهان پيرامون اوست و به بياني ديگر رابطه آدميان و جهان طبيعت اين قسمت نيز از همان فصل هاي سربسته و نگشوده قرآن است ،كه ما مسلمانان تا كنون به آن توجهي ننموده ايم.ارتباط انسان و طبيعت در قرآن بسيار شگفت انگيز است رابطه اي كه قرآن به آدميان تعليم مي دهد بر اصل استعمار بنا نهاده شده است. نه آن معنا و تعبيري كه عموماً از استعمار استفاده مي شود.استعمار يعني آباداني و عمارت .يعني آدميان بايد بكوشند تا جهان پيرامون خود را آبادان نمايند.آنگاه به بهره برداري و انتفاع از آن مشغول شوند.طبيعت، معلم انسان است . كرامت ، زيبايي،جلال،لطافت،بارش،تابش و رويش طبيعت هر يك درس هاي بزرگي است كه از سوي طبيعت به انسان تعليم داده مي شود.
چهارمين رابطه كه مشكلترين نوع آن است ارتباط انسان با ديگر انسان هاست.در حوزه ارتباط آدمي با خداوند اصل رحمت وجود دارد و اين رحمت بسياري از كاستي ها را جبران مي كند.در حوزه ارتباط با خويشتن نيز اغماض و چشم پوشي،پذيرش مسائل را براي ما راحت مي كند. در حوزه ارتباط با طبيعت نيز اصل كرامت وجود دارد و چون طبيعت با ما رابطه اي يكسويه دارد ما از منافع طبيعت بهره مي بريم.اما رابطه انسان با انسان قدري پيچيده و دشور است چون رابطه آدميان با يكديگر تعارض و تفاخر دارد و به تعبير ساده در برخورد منافع و موقعيتها چالش هايي پيش مي آيد كه رابطه انسانها با يكديگر را مسئله ساز مي كندو بايستي براي آن چاره اي جدي انديشيد. بايددانست ثمره اصلي نبوت و امامت التيام بخشي و بهبود رابطه انسان و انسان مي باشد. قرآن براي رابطه انسانها با يكديگر آنقدر اهميت قائل است كه همراه ارتباط با خداوند آن را مطرح مي كند .
(ونماز را به پا داريد و زكات بپردازيدو همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد..)بقره/43
نماز رمز ارتباط با خداوند و زكات رمز ارتباط با مردم است. دو واژه اي كه هميشه در قرآن همراه يكديگر استعمال مي شود و متجاوز از چهل بار به كار برده شده است.
به طور كلي در قرآن دو گونه تقسيم داريم كه يكي تقسيم كمي كه شامل تعداد حروف ،كلمات و آيات است و ديگري تقسيم كيفي وآنچه مهم است شناخت مفهومي و كيفي قرآن مي باشد.
سر فصلهاي پنجگانه قرآن
1)آيات و عقايد:آياتي كه خداوند در آنها اصول اعتقادات را به مسلمانان تعليم مي دهد كه سه پاسخ اصلي ما در آن نهفته است توحيد،نبوت و معاد
2)آيات الاحكام: آياتي كه داراي احكام فقهي قرآن است.
3)آيات اخلاقي: مجموعه تعاليم اخلاق عمومي كه گاه فرد و گاه جمع را در بر مي گيرد.
4) قصص و تاريخ قرآن
5)حكمتها و مثال هاي قرآني: كه همه از محيط پيرامون انسان نشأت مي گيرديعني مثال هاي عيني و ملموس.
ويژگيهاي تاريخ و قصص قرآن
تاريخ و قصص قرآن به معناي علم تاريخ نيست ،زيرا در قرآن تكيه گاه خداوند زمان و مكان نيست و اساساًٌ شيوه بيان مطلب به نوعي آموزش عملي و عيني است.شيوه تاريخ و قصص قرآن آموزش در حال حركت و عيني است و نوعي آموزش عملي و استمراري است .مجموعه تاريخ و قصص قرآن ساخته شده و داستان نيست بلكه مصداق كامل واقعيتهاي خارجي است.در سرگذشت آنها درس عبرتي براي صاحبان انديشه بود.
اين ها داستان دروغين نبود بلكه هماهنگ است با آنچه پيش روي او قرار دارد؛ و شرح هر چيزي هدايت ورحمتي است براي گروهي كه ايمان مي آورند. يوسف/111
يكي از منابع بسيار غني در مباحث مديريت آموزش هاي عملي و تاريخي قرآن است كه گاه در آن مديريت بحران ديده مي شود و گاهي حالت گذراو آموزش عملي و عيني در صحنه است .حال براي استفاده از آموزه هاي مديريتي قرآن كريم به آياتي از سوره مباركه نمل (آيات 15 الي 44)شاره شده و چهارده اصل مديريتي در اين آيات مطرح مي گردد.
((و ما به داوود و سليمان دانشي عظيم داديم؛و آنان گفتند ستايش از آن خداوندي است كه ما را بر بسياري از بندگان مؤمنش برتري بخشيد.))نمل / 15
خداوند اولين نكته اي كه در مورد داوود و سليمان مطرح مي كند علميت و جايگاه دانش آنهاست . دوران داوود گذشت و سليمان پا به صحنه نهاد .سليمان تورات نبي و رسول نيست بلكه پادشاه كشور گشاست.قرآن به شكوه و جلالي والا،ساحت اين بزرگمرد را مي ستايد . او نمادي از يك انسان كامل و موفق در خلقت الهي است.
((و سليمان وارث داوود شد و گفت:اي مردم!زبان پرندگان به او تعليم داده شده و از هر چيز به او عطا گرديده؛ اين فضيلت آشكاري است.))نمل / 16
ما زبان موجودات و پرندگان را مي دانيم اين خصوصيتي است كه خدا به ما ارزاني كرده است .
((لشكريان سليمان از جن ، انس و پرندگان نزد او جمع شدند آنقدر زياد بودند كه بايد توقف مي كردند تا به هم ملحق شوند.))نمل / 17
اين چنين براي سليمان نيروي چند مليتي فراهم آمده است و همه اين ها مديريت واحد دارند.((آنها حركت كردند تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛مورچه اي گفت :به لانه هاي خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند ،در حاليكه نمي فهمند.نمل / 18
(( سليمان از سخن او تبسمي كرد و خنديد ...)) نمل/ 19
سليمان از تدابير و فرزانگي اين رهبر متعجب شد كه با چه هشدار به جا و به موقعي جماعت خودش را بيدار كرد .
سليمان در جستجوي آن پرنده(هدهد) برآمدوگفت:((چرا هدهدرانمي بينم ،يا اينكه اوازغايبان است.))نمل / 20 سليمان به جستجوي پرندگاني كه در خدمت او و كارگزاران حكومت وي بودند ،پرداخت.از اين به بعد هرآنچه سليمان عمل مي كند الگوهاي قرآني بحث مديريت است.
اصل تفقد و نظارت
كلمه تفقد از ماده فقدان مي آيد و معناي واژه فقدان يعني طلب مفقود و بررسي پيرامون چيزي و كسي كه نيست و به بيان ما نظارت بر كاستي ها ؛اين معناي دقيق كلمه تفقد مي باشد كه ما آن را به نظارت تعبير مي كنيم. تفقد علاوه بر نظارت ،يك بررسي دقيق است و بار عاطفي فوق العاده دارد يعني انگيزه اين نظارت صرفاً اعمال يك روش و نظم خاص نيست بلكه بار عاطفي فوق العاده اي را از منظر يك مدير در قرآن به دنبال دارد . نظارتي كه همراه با احساسات و عواطف پاكيزه و مهرباني و مهرورزي و نگاه انساني است و اين نكته اي بسيار مهم است.  در توضيح اين سخن از سخنان امام علي (ع) استمداد مي جوييم.راهكارهاي تفقد در كلام امير المؤمنين حول سه يا چهار حوزه است كه قابل تأمل مي باشد.
امير المؤمنين در نامه 53 كه حدوداً به چهل زبان دنيا ترجمه شده است و در سال 2003 ميلادي يونسكو و سازمان ملل به عنوان متن جامع و منشور مديريتي آن را معرفي نمود ،در فرازي به مفهوم تفقد اشاره اي دارد:
جناب مالك از كار زير مجموعه خودت و كارگزارانت و اطرافيانت به عنوان يك مدير شايسته به گونه اي تفقد كن كه پدران نسبت به فرزندان خويش تفقد مي كنند يعني نگاه نظارتي ،يك نگاه همراه با عطوفت و مهرورزي و مهرباني.
در اثر تفقد رشدو شوق و ذوق و تحرك به دنبال خواهد بود و نگاه متكبرانه و بدون تفقد در منظر مديريتي قرآن سازگاري ندارد.امام مي فرمايند اگر به اين ها امتيازي دادي در نظرت بزرگ جلوه نكند . مبادا بگويي اين فرصت و موقعيت را به شما داديم حال چه و چطور. موقعيت ها،امكانات و شرايطي را كه براي همراهانت فراهم كردي را از حد و اندازه واقعي خود در ذهنت بزرگتر مكن كه اين آفت مديريت است آنگاه به همان مقدار انتظارو توقعت از آنها فزوني مي يابد و نمي تواني رابطه اي صحيح و واقع گرا با زير مجموعه خودت داشته باشي.
آقاي هانري فايول از صاحبنظران معروف مديريت كه مديريت او چهارده اصل دارد ،اصل دوم وي تناسب بين مسئوليت ((((Responsibility  و قدرت و اختيار ((authority))  است.در نگاه مقابل باز در عين حال كه اختياراتي برعهده ايشان قرار دادي آن لطف را كوچك مشمار . پس نه بزرگ نمايي و نه كوچك انگاري بلكه نگاهي واقع گرا محور كار و تفكر توباشد.نگاه رحيمانه و مهربانانه هرگز نبايد از دقت ما بكاهد.
((... پس بركارهاي آنان مراقبت دار و جاسوسي راستگو و وفاپيشه بر ايشان بگمار كه مراقبت نهاني تو در كارهايشان وادار كننده آنهاست به رعايت امانت، و مهرباني بر رعيت.....)) نهج البلاغه / نامه 53
اين دقت بايد دو گونه باشد بازرسي و مأموران خودت را قوي كن. در حوزه هاي مسئوليت آور بايستي عيون يعني چشم داشته باشيم.اميرالمؤمنين (ع) از كسي كه مي خواهد براي يك مديرخبر بياوردبه چشم تعبير مي كند يعني بايستي به او اعتماد داشت.صفات اين بازرسان صداقت،تجربه و فاداري است.
امام مي فرمايند،وقتي اين ها بدانند كه نظارتي پنهاني بر كارشان وجود دارد خود به خود موجب جديت و شدت بيشتري در رفتارشان خواهد شد.سومين مميزه تفقد در نزد امام علي (ع) تفقد همراه با فراگيري است يعني نظارت نبايد به حوزه هاي بزرگ و آمار و ارقام كلي منحصر شود.در نظارت صرفاً نبايد به امور مهم و برجسته توجه داشت بلكه حواشي را نيز بايد در زير مجموعه نظارت خود قرار داد.چهارمين ويژگي لازم تفقد در نامه امام علي (ع) تفقد و نظارت شخصي است.پس اصل نخستي كه در رفتار سليمان مي بينيم ،تفقد است.بيان شد كه سليمان بررسي و سر كشي كرد و گفت چرا هدهد را نمي بينم ،يا اينكه او از غايبان است.. اين جا جستجوي سليمان شروع مي شود .در اينجا سليمان نمي گويد هدهد كجاست؟چرا هدهد نيست؟ چرا نيامده است؟ بلكه مي گويد من هدهد را نمي بينم و يا واقعاٌ هدهد نيست!نقص را به خودش نسبت مي دهد. سليمان كاستي را اول متوجه خود مي نمايد.اين نكته ظريف قرآني واقعاً قابل استفاده و زيباست.
حال عضوي از مجموعه سازمان غيبت داردلذا سليمان در برخورد با اين صحنه بايد سريعاً عكس العمل نشان دهد.
اصل تنبيه و تشويق (انذار و بشارت) 
كلمه تنبيه و تنبه هر دو داراي يك ريشه و به معناي بيدار كردن از خواب است يعني غفلت زدايي پس فلسفه تنبه غفلت زدايي است نه انتقام،بيدار كردن و هشدار دادن است لذا در بحث تنبيه و تشويق نظر شخصي وجود ندارد.كلمه انذار در قرآن داراي همين معناست .انذار تنبيهي است كه بايد نتيجه آن بيداري باشد و بشارت تشويقي است كه بايد نتيجه آن آوردن نويد و ايجاد شوق باشد.انذار و بشارت به تعبير قرآن ودر نظام مديريتي ما خيلي مهم است بايد نتيجه تنبيه و تشويق متناسب با اين عناوين باشد. انبياء الهي براي تنبيه و تشويق آمده اند .كتاب هاي آسماني يا جنبه تنبيهي دارند يا تشويقي. (قال الرضا (ع) : هر آنكس كه سپاسگزار لطف مردمان نباشد گويا شكر خداوند را به جاي نياورده است.)  عيون الخبار الرضا (ع)/ج2 ص24
در تنبيه و تشويق سه اصل حائز اهميت است:
اول قاطعيت- سليمان وقتي كه ديد هدهد نيست ،گفت ((لَاُعَذِبَنَهُ)) لام مفتوح وقتي بر سر فعل مي آيددليل بر پتك وار بودن كلام است يعني سخن كوبنده و پر صلابت.و نون تأكيد نيز وقتي به انتهاي فعل مي چسبد يعني قاطعيت.اول و آخر سخن با قاطعيت همراه است.اگر در تنبيه و تشويق براي به هر جهت ملاك ومعيار قرار گيرد هيچ فايده اي در بر نخواهد داشت . وعده اي داده مي شود و شش ماه بعد عمل مي شود يا خير. نتيجه معلوم است كارگزاران ومجموعه نظرشان عوض مي شود.
دوم تنوع- سليمان گفت من هدهد را مؤاخذه مي كنم . نكته دومي كه در تنبيه يا تشويق وجود دارد لزوم تنوع آن است كه بسيار مهم مي باشد و نبايستي هميشه تشويق و تنبيه چارچوب مشخص و منحصري داشته باشد.
سوم تناسب -  به عنوان مثال چهره هاي ماندگار علمي و فرهنگي را در سميناري جمع مي كنند سپس كليد خودروي ممتاز كشور را تحويل ايشان مي دهند . اين ها كه نيازي چنيني ندارند بلكه تناسب پاداش براي ايشان حائز اهميت است .شايد مكان مناسبي جهت پژوهش و تحقيق و امكاناتي اين گونه بيشتر مد نظر آنها باشد. وقتي تنبيه و تشويق قرار است در سازماني اعمال شود،مدير اولاًٌبايد توجه كند كه:
آيا اين تنبيه و تشويق در ديگران تأثير گذار است يا خير؟
بازتاب اين مسأ له در ساير مجموعه چيست؟
اگر چنين تناسبي را رعايت كنيم ديگر تبعات نامناسب نداريم.بنابراين سه نكته قاطعيت،تنوع و تناسب بايد لحاظ گردد.در ادامه آيه سليمان بيان مي دارد كه هدهد  بايستي عذري موجه و قانوني براي غيبت خويش بياورد.
(( قطعاًو را كيفري شديد خواهم داد ، يا او را ذبح مي كنم يا مگر آنكه دليل روشني (براي غيبتش)براي من بياورد!))نمل/ 21   چيزي از اين نشست فاصله نشد يعني با فاصله و درنگي بسيار كوتاه هدهد آمد.
اصل تكريم و تشخص
هدهد يك عضو كوچك نهاد مديريتي سليمان است،او غيبت دارد.سليمان هم به شدت برخورد قانوني خود را اعمال و زمينه را آماده مي كند .اولين سخني كه هدهد به سليمان مي گويد ،انسان را متعجب مي سازد.مخاطب هدهد سليمان حشمت الله ونبي خداست فرد با عظمتي كه سخن مورچگان وتمام وجود را مي داند ورازهاي خلقت را گشوده است.هدهد مي گويد:
((چندان درنگ نكرد(كه هدهد آمدو)گفت:من بر چيزي آگاهي يافتم كه تو بر آن آگاهي نيافتي ؛ من از سرزمين سبا يك خبر قطعي براي توآورده ام.)) نمل/21
سليمان !من احاطه و تسلط بر موضوعي دارم كه جنابعالي از آن بي خبر هستيد!سريع و صريح و بدون مقدمه.در نظام مديريتي سليمان آنقدر تكريم و تشخص به زير مجموعه داده شده است كه آنان كاملاًٌ و به راحتي مي توانند همه چيز را صراحتاًبازگو كنند و اين ها آن حريم را ندارند كه موجب شود بسياري از حقائق و مسائل بازگو و طرح نگردد. اين موضوع در نظام مديريتي قرآن يك اصل است . يك مدير مسلمان با زير مجموعه اش بايد خيلي از حجاب ها را بردارد و اگر اين تكريم و شخصيت بخشي به زير مجموعه موجود باشد سه نكته پيش مي آيد.
0 فرصت مشاركت
در اين حالت زير مجموعه فرصت مشاركت با شما را پيدا مي كنند و براي ورود به ميدان كار تمايل مي يابند . اين نكته در زندگي پيامبر اسلام فراوان ديده مي شودكه فرصت مشاركت فراهم مي گردديعني اين ها فرصت پيدا مي كنند كه استعدادهايشان را رو كنند .
. اظهار رأي و نظر
يعني در نظام سليماني ،عضو كوچكي كه هدهد است،اين فرصت را دارد كه در قبال سليمان شفاف و كامل اظهار نظر كند.
. نتيجه تكريم صداقت و امانت است
در صورت شكوفا شدن چنين شرايطي رفتارهاي صادقانه بروز مي كند.هدهد گزارش مي دهد كه من از سرزمين سبا براي تو نبأ آوردم. كلمه نبأو خبر با هم متفاوتند، هر گزارشي را خبر مي گويند؛اما خبر و گزارشي راكه تعيين كننده و تكان دهنده است را ديگر خبر نمي گويند بلكه به آن نبأ مي گويند.
در نبأ عظمت وجود دارد و گزارش مهم را نبأ مي گويند لذا قرآن در مورد تاريخ انبياءاز واژه نبأ استفاده مي كند.قرآن نبأ مي گويد .هدهد نيز اين گونه مي گويد يعني گزارش من تكان دهنده و جدي است.(( من زني را ديدم كه بر آنها حكومت مي كند،و همه چيز در اختيار دارد و (بخصوص ) تخت عظيمي دارد!)) نمل/23
من در سرزمين سبا زني را ديدم كه او ولايت و حكومت و مالكيت داشت .او نظام حكومتي خوبي دارد داراي تمام امكانات مرتب ،منظم و شايسته است. آنها آفت فرهنگي بزرگي دارند وبه عوض خداوند در مقابل خورشيد سجده مي كنندو با الله آشنايي ندارند.(( او و قومش را ديدم كه براي غير خدا-خورشيد-سجده مي كنند؛و شيطان اعمالشان را درنظرشان جلوه داده،وآنها را از راه بازداشته؛از اين رو هدايت نمي شوند.)) نمل/24
نتيجه جدايي از خداوند همراهي با شيطان است چرا كه يا انسان با خداست و يا با شيطان.هدهد اين مشكل فرهنگي را مي بيند و حساسيت ويژه اي نيز به خرج مي دهد.دو پايه اصلي براي تولدهر جرمي وجود دارد اقتصاد يا فرهنگ،جامعه سبا از مشكل فرهنگ در رنجند هر چند اقتصاد رواجي دارند.اين قوم درگير پرستش خورشيدند.((چرا براي خداوندي سجده نمي كنند كه آنچه را در آسمانها و زمين پنهان است خارج (وآشكار) مي سازد و آنچه را پنهان مي داريديا آشكار مي كنيد مي داند؟!)) نمل/24
حال عكس العمل سليمان چيست؟  
اصل تحقيق و تفحص
كسي مانند هدهد با تمام اين تسلط و آگاهي و جايگاه ،خبري را براي سليمان آورده است.بعد از دريافت گزارش وخبر اولين جمله اي كه ا ز زبان سليمان خارج مي شود،قابل تأمل است كه بسيار مهم مي باشد.بسياري از مشكلات كه ما در ساختارهاي مديريتي داريم به علت تصميمات دفعي و آني است كه هيچ قابل برگشت نيست. بسياري از آبروها و سرمايه ها بر باد مي رود و سپس برمي گرديم كه چرا اين تصميم گرفته شد و عكس العمل به جا بود يا نا به جا؟حتي اگر يك عضو نزديك مجموعه و حوزه مديريت هم خبري و گزارشي را كه نبأ است مي آورد؛باز سليمان مي گويد بايد صحت و سقم همين گزارش را بررسي كنم.كلمه نظر در قرآن غير از رؤيت است،رؤيت يعني ديدن ليكن نظر فراتر از ديدن است.نظر به معناي نگاه همراه با دقت و تأمل ويژه است. اما در همين اصل دو ويژگي مهم است. 1)دقت- كه از كلمه نظر فهميده مي شود.     
2)سرعت -كه فرصت از دست نرود.
سليمان مي گويد بايد دقت كنم و اين دقتم بايد با سرعت همراه باشد.نبايد زمان و وقت را از دست بدهم،بايستي با دقت و سرعت گزارش تو را بررسي و مطالعه كنم و پاسخ دهم.(( سليمان گفت :ما تحقيق مي كنيم ببينيم راست گفتي يا از دروغگويان هستي.))نمل/27
من اين موضوع را بررسي مي كنم آنگاه تصميم لازم اتخاذ خواهد شد.  
اصل آموزش و تعليم مستمر
بعد از اصل تأمل و تحقيق و تفحص ،اما سليمان عكس العمل نشان نمي دهد بلكه مبنا بر تحقيق و تفحص است ليكن بدون فوت وقت.حال بعد از اين تحقيقات سليمان چه مي كند؟پاسخ آموزش و  تعليم مستمر است اساساً بناي قرآن كريم در مورد ما آدميان به خصوص هنگامي كه شأن ورتبه والاتر مي شودچنين است.همان طوري كه سنت بزرگان و پيشوايان دين نيز تعليم و تعلم استمراري و بدون انقطاع است.وجود ما آدميان به آموزش مستمر نياز دارد و آموزش و تعليم مستمر از اساسي ترين اصولي است كه در مديريت قرآن به آن توجه داده مي شود ،آموزشي كه هيچ گاه قطع نمي شود و بايد لا ينقطع در فضاي زندگي و مديريتي حاكم باشد و براي مديران،پرسنل و در تمام سطوح امتداد و استمرار داشته باشد .تغييرات محيطي آنقدر جدي است كه يك نفر نمي تواند به اين ها پاسخ دهد لذا طراحي سازمان هاي يادگيرنده و ياد دهنده ايجاد مي شود.در سازمان  بايد بخشي چنيني وجود داشته باشد كه بتواند سازمان فراگيرنده و فرادهنده باشد و اين مقوله اي است كه در تفكرات مديريتي به صورت جدي وجود دارد و ماهيتش تعليم و تعلم مستمر ،باز آموزي و آموزش ضمن خدمت است.سليمان مطالعات لازم را انجام داده است،سپس مي گويد هدهد اين نامه را بگير و ببر.تمام كلمات به كار رفته داراي ظرافت است .((هذا)) يعني همين. يعني نبايد هيچ تغييري در اين متن اداري ايجاد شود لذا با حفاظت تمام و با امانتداري كامل به مملكت سبا وارد مي شوي و نامه من را در حضور كار گزاران حكومت و مديران قرار مي دهي معناي اين مفاد يك آموزش كامل پرسنلي است .سليمان به هدهد چنين آموزش مي دهد كه نامه را بگير و مقابل ملكه سبا بگذار آنگاه چندقدم عقب بر گرد و سپس آن جا بايست و چيزي نگو و پاسخ را بگير و براي ما بياور.(( (ملكه سبا ) گفت : ((اي اشراف!نامه پر ارزشي به سوي من افكنده شده!)) نمل/ 29
اصل ضرورت تحصيل مهارت هاي شخصي 
اين اصل برخواسته از همين كلمه كتاب كريم است. سليمان نامه اي نوشته است و به ملكه سبا تقديم شده است؛اما شگفت انگيز نحوه برخورد با آن است ،صحنه اي كه قرآن گزارش مي دهد.ملكه سبا مي گويد من نامه اي ديدم كه طي عمرم چنين نامه نگاري اداري را نديده بودم ؛اين كتاب كريم است. در جايگاه و منصب مديريت يك سري مهارتها لازم است .
در بحث هاي مهارتي مديريتي بحث((Personal Skills )) مطرح است و مهارت هاي شخصي كه يك مدير بدون شك به آن نياز دارد.در قرآن سه مهارت عمده را براي مقام مديريت ملاحظه مي شود .
1-    تحمل
مهارت اول تحمل است جمله معروفي از امير المؤمنين (ع) نقل است كه و مي فرمايند:فراخ سينگي و بردباري دست افزار سروري است و سالاري.يا كسي بر منصب مديريت ننشيند يا اگر نشست سعه و شرح صدر را بايد تمرين كند.كلمه شرح باز كردن حقيقتي است كه ظرفيت فراواني دارد.ياد الهي انسان را قرار مي دهد و در وجود انسان ثبات و تسكين را حكمفرما مي كند.انسان در مقام تحمل دو خصيصه عمده و مهم پيدا مي كند.
اول – وسعت ديد كه براي يك مدير بسيار ارزشمند است.از فضايي برتر به مجموعه نگريستن و داراي وسعت نظر بودن كه مع التأسف آفت مديريت شايسته ،تنگ نظري هايي است كه هيچ قابل قبول نمي باشد.
دوم- سماحت، بزرگواري و كرامت نفس.در مقام مديريت تحمل خود عامل ايجاد سماحت و گذشت هايي است كه ضرورت دارد.دو چيز تحمل انسان را بالا مي برد .يكي آگاهي و ديگري عشق.
2-    تسهيل
مهارت دوم تسهيل است ((وَيَسِرلي اَمري)) براي انجام دادن يك فرايند و كار از راههاي مختلفي مي توانيم استفاده كنيم.ما بايد به مهارت تسهيل مجهز باشيم كه مبتني بر تفكر است . وقتي انسان به خود فرصت فكر كردن مي دهد و تفكر را تقويت مي كند نتيجه و بازتاب آن بدون شك تسهيل است يعني يك مدير فكور هميشه كوتاه ترين راه را براي  مقصد انتخاب مي كند كه همان صراط مستقيم است يعني راهي كه مبتني برتفكر باشد.
3-    تفهيم
مهارت سوم تفهيم است .مهارت تفهيم محتاج و مبتني برتسلط است با تسلط انسان مي تواند مهارت تفهيم را دارا باشد. از ابزار مهم در مديريت تسلط در بيان و تحصيل اين مهارت است يعني مدير بايد قوت سخن گويي داشته باشد و براركان كلام مسلط باشد و بتواند بابيان رضايتمندي عموم را جلب كند.در بروكراسي ماكس وبر دو تفسير وجود دارد . يك تفسير عاميانه و غلط كه روح ماكس وبر هم از اين بحث بي خبر است!كه از آن به ديوان سالاري يا كاغذ بازي تعبير مي شود ولي از اجزاءمعناي صحيح آن آموزش دقيق مكاتبه اداري است كه در منطق قرآن براي يك مدير ضروريست.سليمان حشمت الله اين مهارت را به اوج رسانده است .
اصل صراحت و ادب
در متن نامه اين اصل ديده مي شود كه سليمان بي هيچ واهمه اي با نهايت صراحت مضمون و مطلب خود را انتقال مي دهد  وخواسته اش را صريحاٌ متذكر مي شود. پوشيده كاري وجود ندارد . گاهي انسان صريح صحبت مي كند و مي گويد من رك مي گويم ،اگر بدت هم بيايد مهم نيست!خير اين قبول نيست بلكه ما صريح مي گوييم ولي به شكلي كه كسي نيز آزرده و رنجيده نشود ؛يعني بانهايت صراحت و شفاف سازي و در عين حال از هنجار ادب نيز خارج نمي شويم.پس اصل صراحت و ادب بسيار مهم است و از اركان ادبيات كلامي و كتابي مديريت است.(( (سپس ) گفت: اي اشراف (واي بزرگان ) ! نظر خود را در اين امر مهم به من بازگو كنيد كه من هيچ كار مهمي را بدون حضور (و مشورت 9 شما انجام نداده ام.))نمل/32
پس از دريافت نامه ،ملكه سبا جلسه هيأت دو لت را تشكيل داد.مجموعه كارگزاران و بزرگان دولت را دعوت كرد و گفت:اي بزرگان!نظرات خود را بيان كنيد.من از پيش خود تصميم نمي گيرم.دوست دارم تصميم با رأي جمع باشد. بگوييد چه كنم؟جلسه هيأت دولت برگزارو رايزني انجام شد. اين زن از سياست و كياست بالايي برخوردار است. او تصميم ديگري گرفت و گفت،برايم ابهام ذهني مانده و اگر آن ابهام رفع شود آنگاه مي توانم به شما بگويم نظرم چيست؟لذا نياز به آزمون و آزمايش است.
اصل عزت وشرافت
اين جا اصل هشتم به صحنه مي آيد كه بحثي دروني و اخلاقي و وجداني است يعني اصل عزت و شرافت،همان اصل خويشتنداري نفس.ارزان نفروختن وجود در مقام مديريت كيمياست. عزت وشرافتي كه در وجود يك كار گزار و يك مدير واقعاً ضرورت ورفعت دارد.ملكه سبا گفت،راه اين است كه من هداياي بسيار نفيس و گرانقدري رابراي سليمان مي فرستم. بعد ببينيم با اين هدايا چه مي كند؟
هدايا براي سليمان رسيد.(( هنگامي كه(فرستاده ملكه سبا)نزد سليمان آمد گفت:((مي خواهيد مرا با مال كمك كنيد(و فريب دهيد)؟!آنچه خدا به من داده بهتر است از آنچه به شما داده است؛بلكه شما هستيد كه به هديه هايتان خوشحال مي شويد.)) نمل/ 36
سليمان گفت :آيا چشم مرا به اموالتان خيره مي كنيد؟شماييد كه به اين مسائل دلشاد مي شويد!اين مسائل در عقيده ما تأثيري ندارد.
اصل ابراز و اتخاذ عكس العمل مناسب
(( به سوي آنان بازگرد (و اعلام كن)با لشكرياني به سراغ آنان مي آييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته            باشند؛وآنان را از آن (سرزمين آباد) با ذلت و خواري بيرون مي رانيم!))نمل /37
سليمان به هدهد،مي گويد به سوي اين ها برگرد و خبر من را به اينان بگو كه چگونه عمل مي كنم. اين نكته مهم است كه ما در مواضع مختلف بتوانيم مناسبترين واكنش را نشان دهيم.اگر در نظام مديريتي تعقل محور باشد نه مباحث حاشيه اي ،انسان برآن اساس مي تواند مناسبترين تصميم را بگيرد كه از مقوله هاي تصميم ممكن است تهديد و توبيخ باشد. سليمان عكس العمل سريع و مناسب را اتخاذ مي كند و به هدهد مي گويد به آنان بگو كه به زودي به سوي شما با سپاهي گران خواهم آمد كه توان مقابله با آن لشكر را نداشته باشيد و شما را به ذلت از شهر و ديارتان بيرون مي كشم و در پيش من تحقير خواهيد شد!جمله عجيب وتكان دهنده است.با عنايت به عملكردسليمان مشخص مي شوددر مقام تهديد و توبيخ،تكيه ما بيشتر بر تهديد است تا عمل.مقدار تهديد و بار كلامي سخن بيشتر از بار عمل آن است يعني آن صولت مديريتي در مواردي بايد واقعاً غالب و حاكم باشد و اين روحيه قابل توجه است.از معنا اين كلام مي توان فهميد كه اصلاًٌكار به جنگ و جدل نكشيد . ملكه سبا آزموني براي سليمان انجام داد و ديد سليمان مرد دينار و درهم نيست لذا تسليم سليمان شد . نه جنگ است و نه تهديدبا يك عمل صالح و صادقانه و پاكيزه تسليم شد.
اصل ارزيابي و ايجاد رقابت سالم
(( (سليمان ) گفت: ((اي بزرگان!كدام يك از شما تخت اورا براي من مي آورد پيش از آنكه به حال تصميم نزد من آيند؟)) نمل/38
گفته شد ملكه سبا يك عرش و تخت سلطنت خاص داشت كه نماد قدرتشان و داراي ارزش ويژه اي بود . سليمان خطاب كرد،اي گروه همكاران وهمياران من!چه كسي مي تواند قبل از اينكه ملكه سبا حاضر شود تخت اورا براي من بياور؟!يك اصل كارآمد و فوق العاده قوي،اين جا سليمان مي خواهد مجموعه او كار مهمي انجام دهند . سازمان مي خواهد تحول و مسئوليت سنگيني را انجام دهد.كار با اطلاع رساني عمومي اقدام مي شود پس قسمت اول اصل اطلاع رساني گسترده است كه از آيه مشخص مي شود.حال اين اطلاع رساني براي چه موضوعي است؟براي اعطاءفرصت، نكته دوم اعطاءفرصت است.به همه مجموعه فرصت داده مي شود و به همه ايشان براي حضور و حاضر شدن در اين طرح و پروژه فرصت داده مي شود . اين فرصت زمينه اي براي شكوفايي استعدادهاست.مهره هاي پنهان وپيدا در سازمان بايد آشكار شوند و اين موضوع نيازمند آزمون هاي اين چنين است.سليمان فراخوان عمومي كرد .همه براي طرحي كه سليمان مي خواهد عرضه و پيشنهاد دهد،آماده اند . پيشنهاد چيست؟چه كسي مي تواند در سريعترين فرصت ممكن اين تخت را براي من بياورد؟شما پيشنهادات خودتان را ارائه كنيد؟
پيشنهاد اول بيان مي شود: ((عفريتي از جن گفت:من آن را نزد تو مي آورم پيش از آنكه از مجلست برخيزي ومن نسبت به اين امر، توانا وامينم.)) نمل/ 39
با كمي دقت مي توان دريافت كه اعطاء فرصت و اطلاع رساني در حدي انجام شده است،كه يك جن و عفريت هم مقابل سليمان حاضر مي شود و پيشنهادش را در كمال آزادي مطرح مي كند.در حوزه سليمان نمي توان به گزاف و دروغ و لاف سخن گفت.
من قوت اجراي اين كار را دارم يعي هم توان عملي دارم و هم توان ارزشي كار را،هم قوي هستم وهم براي انجام دادن اين كار امين.
اصل ارزش گذاري و شايسته سالاري
تا ارزش گذاري دقيق نشده باشد و معيارهاي تثبيت شده را مشخص و معلوم تعريف نكنيم،نمي توانيم انتخابي اصلح و شايسته داشته باشيم.سليمان با معياري طلايي گزينش و ارزيابي مي كند.او انتخاب اصلح و شايسته سالاري را مطرح و برقرار مي سازد.معيارهايي كه نزد سليمان وجود دارد ،اول قوت و دوم امانت است.((اما كسي كه دانش از كتاب (آسماني) داشت گفت:پيش از آنكه چشم بر هم زني ،آن را نزد تو خواهم آورد!)) نمل/40
سه ضلع انتخاب شايسته ،قوت و علم و دانش است كه معيار گزينش و شايسته سالاري سليمان مي گردد.وقتي امنيت در حوزه كاري قويتيرين متخصصان و اعتماد به شخصيت كاري ايشان نباشد متأسفانه نمي توانند بارهاي سنگين را بردوش حمل كنند و همين طور متعهد ترين و متدين ترين افراد نيز وقتي دانش كافي و لازم را نداشته باشند،در مجموعه ثمر ده نيستند.منطق پيامبران الهي اين است كه بايد اين دو بال قرين هم باشند،تعهد و تخصص در نظام شايسته سالاري محور ومعيار است.منتخب سليمان كار را انجام داد. سليمان چشم باز كردو تخت ملكه سبا را مقابل و پيش روي خود ديد.
پس ازآنكه سليمان تخت را مقابل خويش ديد،سريعاًلب باز كرد و گفت اين قدرت،سرعت،توانايي و اقتدار كه در رويه حكومت و مديريت ومجموعه كارگزاران من وجود دارد از فضل پروردگار است تا مرا امتحان كند كه آيا شكر گزار او خواهم بود ويا متأسفانه نعمت اورا كفران مي كنم.
((.. وهنگامي كه (سليمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديدگفت:اين از فضل پروردگار من است،تا مرا آزمايش كندكه آيا شكراورا به جا مي آورم ياكفران ميكنم؟و هركس كه شكركند،به نفع خودشكرميكند؛وهركس كفران كند(به زيان خويش نموده است)پروردگارمن،غني وكريم است.))                         نمل/40
اصل دوري از غرور و توهم
ظاهر اين اصل اخلاقي است؛اما در پس آن صدها نكته وجود دارد .تعريف ساده و معمولي غرور چنين است بزرگتر ديدن داشته ها و كمتر ديدن نداشته ها. نتيجه اين خلأ و فاصله بيشتر وكمتري كه واقع بينانه هم نيست،غرور است.وقتي مدير دچار غرور مي شود،ديگر نكته مثبتي در او اثر ندارد. انتقاد پذير نيست و اولين نقطه توقف است و قطعاًچنين انساني با اين برداشت دچار توقف و سقوط است و هيچ پيشرفت و رشد و تكاملي در رفتار او ديده نخواهد شد.در حوزه رفتارهاي مديريتي اين قضيه از نظر قرآن بسيار جديتر و عميقتر است و اين گفته سليمان همين موضوع را ثابت مي كند .نگاه ما به موضوعات بيرون يا نگاه آلي است و يا استقلالي و نگاه ما به دنيا نيز اين گونه است.سه موضوع هستند كه اين نگاه در آنها تعيين شده است.ثروت،قدرت،علم.اگر آدمي بتواند ديدگاه خودش را تنزل دهد ودر حد نگاه ابزاري و آلي به قدرت،علم و ثروت بنگردو آنها را وسايلي براي پا نهادن به كمالات و سعادت ابدي و موفقيت هاي بعدي بداند،انسان كاملي بوده ودر تمام حوزه ها موحد است.  حال اگر ديدگاه تنزل پيداكندو در حد استقلالي شديعني مستقلاً،در اين حالت انساني كه به اين سه موضوع به شكل استقلالي نگاه كند منطق او اين است كه هدف وسيله را توجيه مي كند و براي رسيدن به آن استقلال از هيچ چيزي فرو گذار نخواهد بود.
هربرت سايمون بحثي تحت عنوان ((ends-Goals )) دارد و در آن زنجيره هدف و وسيله را مطرح مي كند.وقتي ديدگاه مانگاه ابزاري به اين مقاصدومفاهيم مي شود،ديگر هيچ گاه غرور مارافرا نمي گيرد،چون مي دانيم براي رسيدن به اهداف بايد از اين ابزار استفاده صحيح بنماييم.اگر آدمي بخواهد در رفتار خود دچار غرور و اعجاب نباشد و متوقف نشود،نيازمند تمرين عملي است كه بايد وجود داشته باشد،بايد ابتدا در رفتار و گفتارخودمان نگاه منتقدانه داشته باشيم و بعدرضايتمندانه و ليكن نسبت به ديگران اول نگاه رضايتمندانه سپس منتقدانه.اگر اين چنين عمل كنيم غرور در جان نمي نشيند. انسان در رفتارهاي خود بايددرحوزه مديريت اعتدال و ميانه روي در شخصيت را داشته باشد و آن را حفظ كند.
در مقابل اين قدرت و اقتدار هيچ غروري سليمان را نمي گيرد.تحولي اين چنين عظيم پيش آمده و او آن را نه متعلق به خود بلكه از فضل پروردگار مي داند.خدا اين موقعيت را عطا فرموده حال چگونه بايد از اين ابزار استفاده كرد ؟شكر ،نه گفتن الحمدلله شكر نيست ؛شكر يعني استفاده بهينه از فرصت ها و موقعيت ها.همچنين كفر وكفران يعني استفاده غلط و نا به جا از فرصت ها و موقعيت ها.
خداوند كه به شكر ما نياز ندارد پس خود زيان نموده ايم.
اصل كتمان و پوشيده كاري
(( (سليمان)گفت:تخت او را برايش ناشناس سازيد؛ببينم آيا متوجه مي شود يا از كساني است كه هدايت نخواهد شد؟)) نمل/41  
مكر،كيدو حيله كلماتي هستند كه شنيدن آنها در ذهن عموم جامعه بار مثبتي ندارد ،اما بايد دانست كه اين مفاهيم از اجزاءكار مديريت است و يك مدير نياز به مكرو كيد و حيله دارد وليكن با اين تفاوت كه در قرآن ماهيت اين واژگان منفي نيست.كلمه مكر به معناي كاري است كه با تدبيري پنهاني انجام مي شود . بسياري از تصميمات وقتي آشكار مي شود ما را از هدف و مقصود باز ميدارد.اين موضوع همه جا مصداق دارد در سياست،مديريت، ديانت... بنابراين اصل و انگيزه هر دو مهم است.
در قرآن سه راه انتقال پيام معرفي مي شود :اول حكمت،سخن منطقي و برهاني،دوم موعظه حسنه و سوم جدال نيكو.قرآن مي گويد براي اينكه پند گفته شده پذيرا باشد بايد دو كار انجام پذيرد: 
اول انگيزه اصلاح شود ،پس موعظه حسنه آن است كه به قصد تربيت گفته شود نه تحقير.
دوم بايد روشتان اصلاح شود. يعني از روش هاي درست استفاده گردد. مستقيم فايده اي ندارد.موعظه بايد غير مستقيم باشد.
اين مباحثي كه بيان شد پنهان كاري ،پوشيده كاري كتمان،مكر، كيد با انگيزه صحيح و روش درست فوق العاده مؤثر است و اساساًاز لوازم و ابزار كار مديريت است.
اصل هدف گذاري
مقول تعيين هدف در مباحث مديريتي مهمترين بحث است يعني وقتي يك سيستم را تعريف مي كنيم،چهار نكته در سيستم وجود دارد.
الف) منابع                      ب)اهداف                        ج) اجزا                                      د)رابطه بين اجزا
در اين پروژه رابطه بين اجزا بايد تعريف شود كه چگونه وبر چه اساسي است.خداوند براي وجود ما منابع و اهدافي در نظر گرفته است.چنين ديدگاهي نظام مند و داراي هدف مي باشد.؛ همان كه در مديريت از آن به هدف گذاري تعبير مي شود.
دو واژه هدايت و رشد در قرآن داراي مفهومي است.يافتن هدف،هدف صحيح را شناختن و تميز صحيح آن در قرآن ((رشد))نام دارد يعني هدفيابي و هدفمندي.حال بعد از هدفگذاري و شناختن هدف بايد بهترين،عاليترين،ارزانترين و كوتاهترين راه رسيدن به اين هدف را شناسايي كنيم .هدايت كوتاه ترين و مناسبترين راه رسيدن به هدف است. چنانچه اين راه را درست پيدا نكرديم،دچار ضلالت مي شويم.در مديريت با هدف گذاري،حركت صحيح شكل مي گيرد. در تفكر مديريت قرآني هدف تعيين و مشخص شده است.سليمان با اصل پوشيده كاري و پنهان كاري عياري براي سنجش شخصيت ملكه سبا به كار مي برد. ((هنگامي كه آمدف به او گفته شد
))آيا تخت تو اين گونه است ؟))گفت:گويا خود آن است!و ما پيش از اين هم آگاه بوديم و اسلام آورده بوديم.)) نمل/42
وقتي ملكه وارد شد به او خطاب شد كه آيا اين شبيه تخت شما نيست؟نگاهي كردو گفت اصلاًاين خود تخت من است . ما قبل از اينكه اين جا بياييم تسليم بوديم.براي سليمان هنوز اول كار است.سليمان در نظام مديريتي خويش هدف دارد و نمي خواهدكسي راتسليم خودش كند بلكه مي خواهد اورا تسليم خداوند كند.تمام مقصد و منظورنظام مديريتي سليمان به سوي خداوند است.مسائل وعملكرد او گردخودش نمي چرخد.خود محوري ندارد.سليمان هدف برتر و عالي دارد.
(( واو را از آنچه غير از خدا مي پرستيد باز داشت فكه او (ملكه سبا ) از قوم كافران بود.))نمل/43
(( به او گفته شد:داخل حياط(قصر)شو!)) نمل/44
سليمان خطاب به ملكه مي گويد در اين صرح داخل شو.تا ملكه سبا داخل شد احساس كرد كه محل داراي آب است لذا زانو را بالا زد كه پايش خيس نشود و سليمان تبسمي كردو فرمود اين هم يكي از پوشيده كاري ها و صنعت ماست.
(( ... هنگامي كه نظر به آن افكند پنداشت نهر آبي است...)) نمل/44
((...و ساق پاهاي خود را برهنه كرد (سليمان) گفت:قصري است از بلور صاف...))
سليمان ملكه سبا راتسليم مي كند براي كسي كه بايد همه تسليم او باشند.چرا كه در وجودش ذره اي از غرور و شكوه و عظمت باقي مانده فرو ريزد.(( (ملكه سبا) گفت:پروردگارا!من به خود ستم كردم؛و (اينك) با سليمان براي خداوندي كه پروردگار عالميان است اسلام آوردم.)) نمل/44
گفت: پروردگارا !من تا كنون به خويشتن ستم مي كردم و كوتاهي داشتم الان همراه سليمان براي پروردگار جهانيان تسليم مي شوم.
با اين پرده آخر دوره مديريت سليمان تمام شد. وجود را براي رب العالمين و آن هدف عالي و بلندي كه سليمان دارد تسليم نموده است.هيچ هدفي برتر از جمال مطلق، كمال مطلق و زيبايي مطلق نيست و اصلاً بشر تشنه مطلق است يعني به مقامي و عنواني و مالي مي رسيم تا متوجه مي شويم،مطلوبي كه به دنبال آن بوده ايم را در نيافته ايم و هنوز احساس تشنگي داريم. كمال مطلق،علم مطلق،شكوه مطلق و تمام اين صفات تنها در مورد خداوند سبحان مصداق دارد و اوست كه))  ... چرا كه خداوند بر همه چيز تواناست.))بقره/20          (( .... و اوبه هر چيز آگاه است.)) بقره/29
اگر هدف ما كمال و جمال مطلق باشد،ما هم خدايي داريم.ما هم سيرمان و نگاهمان خدايي مي شود و هدف گذاري سليمان در سلوك پاياني مديريتي رسيدن به قرب و اين صفات خداوندي و تسليم حضرت باري تعالي است.قرب به خداوند مفهومش همين است.
قرب خدا يعني احساس صفات خداوند.
در گذشته آسياب هاي آبي را شكلي مي ساختند كه سطح آسياب آبي را پايين مي انداختند. جوي آب از بالا ده مي آمد و بر روي پره ها مي ريخت. خوشا! به حال كسي كه هميشه آب در آسياب او بود. آسيان شروع به چرخيدن مي كرد. اگر آب را از بالا قطع مي كردند،آسياب مي ايستاد.مديريت گرداندن است ليكن اگر خداوند آب را ببندد او هم از آنجا نمي جنبد اين يعني قرب به خدا يعني بدانيم اگر آبي در آسياب ماست،اگر تفكر،انديشه،حركت و موفقيت داريم نيست مگر قوت و قدرت و رحمت الهي.

گفتار اول
محورهاي چهارگانه ارتباط در قرآن 
جايگاه مديريت قرآن
گفتار دوم
سرفصل هاي پنجگانه
1)آيات عقايد
2)آيات الاحكام
3)آيات اخلاقي
4) قصص و تاريخ قرآن
5)حكمت ها و مثل هاي قرآني
ويژگي هاي تاريخ و قصص قرآن
اصل تفقد و نظارت
اصل تنبيه و تشويق (انذار و بشارت )
اول- قاطعيت
دوم- تنوع
سوم- تناسب
اصل تكريم و تشخص
اول)فرصت مشاركت
دوم) اظهار نظر و رأي
سوم)نتيجه تكريم امانت و صداقت است
اصل تحقيق و تفحص
الف)دقت
ب) سرعت
گفتار سوم
اصل آموزش و تعليم مستمر
اصل ضرورت تحصيل مهارت هاي شخصي
تحمل
تسهيل
تفهيم
اصل صراحت و ادب
اصل عزت و شرافت
گفتار چهارم
اصل ابراز و اتخاذ عكس العمل
اصل ارزيابي و ايجاد رقابت سالم
اصل ارزش گذاري و شايسته سالاري
گفتار پنجم
اصل دوري از غرور و توهم
اصل كتمان و پوشيده كاري
اصل هدف گذاري

 

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)