برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

نيك بيني

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
نيك بيني
تهیه کننده : سعید دارایی

درست  دیدن را یاد بگیریم: ازاین حقایق پیچیده چه نتیجه ای می گیریم؟جراحی بیماری آب مروارید نشان می دهد برای درست دیدن صرفا کافی نیست چشم بینا کنیم بلکه باید طی یک فرآیند آموزشی ،دیدن یاد بگیریم در مورد میزان ادراک یا فکرمان ،برای خوب دیدن کافی نیست که فقط ببینیم و مشاهده و ضبط کنیم باید دید و فکرمان را پرورش دهیم .
به این ترتیب از امثال فوق دونتیجه می گیریم.
- برای دیدن کافی نیست چشم ها را باز کنیم. ما نه تنها انچه را می بینیم تعبیر می کنیم بلکه چیزهایی را می بینیم که از پیش ساخته ایم .ما حقیقت را خودمان درست می کنیم با کمی اغراق باید بگوییم،مسئول حقیقی که در آن زندگی می کنیم تا حد زیادی خودمان هستیم .
- اگر درست دیدن را یاد نگیریم،مثل نابینای مادر زادی خواهیم بود که دنیا را در هر لحظه تازه کشف می کند.بد دیدن چیزها ،یعنی دید بسته و غلط داشتن پس چگونه دیدمان را پرورش دهیم؟چه طور عینک ذهنمان را عوض کنیم.

نیروی خلاقه تفکر:
زندگی را نباید برای خودمان سخت گرفت و زندگی را ازجنبه های بدش نباید نگاه کرد در بعضی از فیلمهای علمی و تخیلی به طرز جالبی نشان می دهند که چه میشدآدمهای خوب ،که خودشان هم تصور می کنند خوبند اما ناخاسته افکاری منفی ومخرب از خود تولید می کنند در حقیقت،برای بد دیدن هزاران راه وجود دارد انسان با بد دیدن شرایطی را برای خود فراهم میکند که بدی همان طور که تصور می کند برایش اتفاق می افتد و بعضی ها تجربه کرده اند که چه طور برای وقوع چیزی که از آن وحشت داشتند ،یا حادثه ناگواری که خطر وقوعش را پیش بینی می کردند،شرایط مساعد را فراهم کرده اند بدون آن که وارد خرافات شویم ،کافی است با انجام یک عمل ساده به قدرت سازنده و تعیین کننده فکر پی ببریم.
فکر و اثرات آن برخود:
تفکر مثبت که فقط افکار خوشایند را از سرمان بیرون می کند،اکتفا نمی کنیم.معمولا افکاری که دیدگاه مارا تعیین می کنند و به آن دوام می بخشند ،اثرات ملموسی برتعقل ،طرز برخوردمان با مسائل ،خلق وخوی و خصوصیت اخلاقی ما دارند اگر مسئله را عمیق تر بررسی کنیم ،می بینیم که دیدگاه ما کل شخصیت ما را شکل می دهد،یا کاملا آن را عوض می کند بینش منحرف درست مانند عضوی مصنوعی خراب عمل می کند و تا جایی پیشرفت می کند که همه وجودمان را ضایع کند.همان طور که می دانیم فکر هم یک عنصر مادی است و در ایجاد مایع وجودی ما ،بهتر از محیط طبیعی عمل می کند فکر غلظت و مادیت دارد و چون در آن شناوریم و دائما وجودمان از آن آبیاری می شود ،درست مثل هوایی می ماند که برای زندگی و زنده بودن آن را تنفس می کنیم راه رسیدن به نیک بینی فقط در خلاص شدن از غم و منشأ ناراحتی خلاصه نمی شود هف این نیست که صدمات ناشی از رنج های ناکوار ،تلخ کامی  و دلزدگی از زندگی را نادیده بگییم و به این وسیله ذهن مان را به طور نسبی درمان کنیم.همان طور که خیلی وقتها انجام کارهای اخلاقی و حتی ایمان داشتن را نوعی مسکن معنوی برای ایجاد آرامش فکری می دانیم بدبینی بدبینی قبل از هرچیز مارا از روند پختگی روح که عامل مثبتی برای خوشبختی است،غافل می کند اگر با اصرار به تفکر منفی ادامه دهیم و در همه جا بدی را ببینیم و فعالانه به دنبال مصیبتی باشیم که بعدها برآن تأسف خواهیم خورد با دست خودمان روح مان را مسموم خواهیم کردافکار تیره مانند پرده ای از ابرهای غلیظ ،ذهن مار ا می پوشانند و مانع نفوذ تشعشع آفتاب معنوی به درونمان می شوند با تغییر در نگرشمان در جهت رسیدن به نیک بینی افکارمان سبکتر و شفاف تر می شوند تشعشعات معنوی از آنها عبور می کند و باعث می شود روح گرم شود برای ادامه وظایفش انرژی لازم را دریافت کند .این یعنی انجام سیر کمال اخلاقی و معنوی روح ،بدون آنکه از هدف منحرف شود.
دید خود را تغییر دهیم:
همان طور که درباره دید منفی گفتیم ،تا زمانی که علت اصلی ناراحتی هار ا در خارج از وجودمان ببینیم مانند رئیسی که مرا عذاب می دهد یا مشکلاتی که برایم پیش می آید پس به جای آن که منشأ رنج را یک عامل خارجی بدانیم ،که کاری هم در موردش از دست مان برنمی آید باید بدانیم که مشکل د وهله اول ازدید خود ماست در نحوه تعبیر و تفسیری است که از رویدادها داریم مسائل در لحظات بحرانی ،بخصوص زمانی که آمادگی یک حادثه ناخوشایند را نداریم بسیار مشکل تر خواهند بود بنابراین برای آن که درتمام موارد بتوانیم با بدبینی مبارزه موثرتری بکنیم باید پیش از آنکه افکار منفی به ما حمله کنند وضعیت را ازنو بسنجیم،به آن نظم بدهیم و برای مدتی طولانی آن را در خاطرمان نگه داریم مثلا همکاری با خشونت با ما حرف می زند باراول،عملش ما راآزار می دهد اما بار دوم یا سوم،ناگهان از او بدمان می آید و هر چه سعی می کنیم نمی توانیم که از این نفرت خلاص شویم به نظر ما این عمل غیر محترمانه و پرخاشگرانه است و فورا باعث رنجش ما می شود نحوه رمز گشایی ما از کل ماجرا ،تعیین کننده واکنش های ماست.طرز تلقی ماست ما از اهانت و رنج ناشی ا زآن ،یعنی استنباط ما از لحن خشک  یا بی ادبانه است.واکنش ما در مقابل او ،بستگی به افکار ،تصورات ،انتظارات و برداشتهایی دارد که از خود و دیگران داریم بنابراین اگر مستقیما روی فیلتری که همه چیز را یا به رنگ خود در آورده  کار کنیم، واکنش مان در مقابل این شخص تغییر خواهد کرد.گهی با تکیه و استناد به ظاهر حق قضاوت داریم که بگوییم این فرد بی ادب است یا با ادب است این فرد،فردی مهربان است یاپرخاشگر و غیره،پس چگونه می توان در مورد قضاوت آدمها و مسائل خود را فریب ندهیم و با این حال دیدمان را بتوانیم تغییر دهیم.
نیک بینی یعنی چه؟
نیک بینی یعنی مسائل را با نگاه مثبت دیدن ،و جنبه خوب مسائل را در نظر گرفتن یعنی طوری ب مسائل نگاه کنیم که جنبه مثبت و مفیدشان را ببینیم نیک بین کسی است که به جای دیدن نیمه خالی لیوان نیمه پر آن را می بیند نیک بین ای نیست که نبینیم بلکه پیش بینی یک ارزیابی صحیح از چیزهایی که در یک روز منفی برای ما پیش می آید نیک بینی یعنی دیدی درست و دقیق داشتن نسبت به مسائل و ارتباط درست و دقیق داشتن با آنها ،به گونه ای که مغایرتی با نیک بین بودن نداشته باشد. در واقع نیک بینی مستلزم دوچیز است:
- ازیک طرف ،نیک بینی یا همان خوب دیدن ،یعنی نسبت به دیگران ،موقعیتهایی که در آن قرار داریم و وقایعی که برای ان اتفاق می افتد ،دید خوب و در عین حال خیر خواهانه و مثبتی داشته باشیم.
- اما از طرف دیگر،منظور از درست دیدن ،درک واقعیت مسائل و صفات واقعی اطرافیان مان و نوع انتظارات ،حقوق و وظایف مان در هر موقعیت خاص است .
نیک بینی در عمل:
اگر بد بین هستیم و اگر خوب نمی بینیم چه کنیم که حداقل بهتر ببینیم ؟مشکل اصلی این است که نگاه آدم بدبین اشتباه استاو نه تنها از حال خودش بی خبر است،بلکه همه چیز هم موید بدبینی های اوست بنابراین برای ایجاد نیک بینی باید پیش از آنکه بدبینی فکر ما را قبضه کند ،تغییرش دهیم .اگر نمی توانیم دنیا را مطابق میل و سلیقه مان بسازیم ،حداقل باید بتوانیم روی جنبه های مختلف هرچیز تمرکر کنیم ،یا یک جنبه ی خاص را درحاشیه قرار دهیم .این که فکری در ذهن مان جابگیرد یا قاطعانه دورش بریزیم هم به خودمان بستگی دارد.
کار روی میدان ادراک:
چگونه میدان ادراک خود راوسعت دهیم ابتدا باید یاد بگیریم که چه طور همه چیز را نسبی در نظر بگیریم و همان طور که در عکاسی زا ویه دید را بزرگتر می کنند آنها را درچارچوب وسیع تری قرار دهیم .به این ترتیب یک ناراحتی ،در ارتباط با عوامل دیگری در میدان ادراک ما قابل مشاهده ،نیستند تعدیل می شوند مثلا می توانیم به خودمان بگوییم:چیزهای خوشحال کننده ای هم هستند که برای ما پیش می آید برای آنکه جلوی افکار منفی را بگیریم مثل:اتومبیل من خراب شده و من این درس را هرگز یاد نمی گیرم پس باید از خد بپرسیم :آیا ارزش دارد که افکار آزار دهنده به ما هجوم بیاورند و آن قدر برما مسلط شوند که بقیه چیزهای اطراف خود را که بسیار مهم است نادیده بگیریم پس انسان باید یاد بگیرد که در برابر با ارزش واقعی اش بسنجیم و آن را نسبت به زندگی خود و دیگران در شرایط کلی تر قرار دهیم.
دیدمان را اصلاح کنیم:
مشکلات به طور کلی ابتدا نامشخص و پراکنده به نظر می رسند چون یکجا بروز می کنند و در ما ایجاد احساس نا آرامی کلی می کنند ضمن این که سعی می کنیم هرچیز را به قدر خودش مهم بدانیم ،باید از علتها و معنای اتفاقی که مار ار نگران می کنند هم،برداشت درستی در فکرمان ایجاد کنیم.برای این کار ،دروهله ی اول باید روی چند اصل کلی تکیه کنیم ،که معمولا به صورت پندیات بیان می شوند.مثلا((هیچ چیزی بدون دلیل اتفاق نمی افتد )) یا ((در آنچه برای ما پیش می آید به صلاح ماست)) یا((می توانست ا این هم بدتر باشد))پس این تمرین را همیشه در فکرمان انجام دهیم و به خود بگوییم که برای هر ناملایمتی که پیش می آید ،هرقدر که لازم است باز به خود یادآوری کنیم و در دل تکرار کنیم ((چیزی برای ما پیش نمی آید مگر اینکه به صلاحم باشد))و به کمک مواردی که تجربه کرده ایم  یا ناملایمتی که در گذشته برای ما پیش آمده و ثابت شده که تا حدی به نفع مان بوده اند خود را قانع کنیم.
درحل مشکلات دست پیش بگیریم:
بهترین راه ازبین بردن کینه وحسادت در خود ،آن است که به خودمان بگوییم اختیار کارتا حد زیادی به دست خودمان است یعن،ما آزادیم که با رفتار و اعمال مان اوضاع را بهتر ،یا وخیم تر کنیم .این اصل در روابط مان با دیگران هم صادق است.ما می توان به جای غرغر کردن و منفی بافی،از فرصتی که پیش آمده برای خود سازی استفاده کنیم در زندگی روز مره ،چنین شرایطی زیاد پیش می آید.مثلا اگر نمی توانیم صبح ازخواب بیدار شویم و به موقع سر کار برویم خوب است از خودمان بپرسیم:بهتر نیسیت شب کمی زودتر بخوابم یا اگر وقت زیادی صرف گشتن به دنبال دسته کلید ،مدارک اتومبیل یا پرونده های اداری می کنیم به این ترتیب ما انرژی زیادی را هم صرف ناراحتی و عصبانیت می کنیم می توانیم برای نظم و نگهداری آنها روش موثرتری به کار ببندیم و با این کار دیگران هم ممنونمان خواهند شد چون ناچار نمی شوند بد خلقی مار ا تحمل کنند.
تمرین هایی برای بررسی مسائل:
نیک بینی نیاز به درک درست از مطالب دارد بنابراین باید تحلیلگر ماهری باشیم و جدا از روشهایی که مستقیما به میدان ادراک مان مربوط می شوند به اشکال دیگر روی خودمان کار کنیم خود را از شر فرمول هایی که یک قضاوت فوری از وقایع به دست می دهند،خلاص می کنیم و در یک دیدگاه واحد و ساده انگار محمدود نکنیم.برای این کار بای راهکاری پیدا کنیم که بتوانیم از طریق آن موقعیت مان را از دیدگاه دیگری هم ببینیم و از آن تعبیر های مختلف پیدا کنیم.به این تریب به خصوصیات اخلاقی و کل شخصیت مان دست پیدا می کنیم ،نگرش و داوری ما را نسبت به همه چیز و همه کس تعیین می کند تحلیل شرایط بیرونی ،از بررسی درونی خودمان ،جدا نیست بررسی ای که طی آن نگاه مان را از خارج برمی داریم و روی خودمان برمی گردانیم تا خود را بهتر بشناسیم.
سطح دیدمان را تغییر دهیم:
بررسی درست موقعیت ، باید ما را به سمت تغییر سطح دید ببرد باید برای درست دیدن چیزها ارتفاع بگیریم مثل این که از داخل هواپیما به چیزها نگاه می کنیم اشتن درک عمیق از چیزها یکی از جنبه های اصلی نیک بینی است.اگر عمیقا به پیشامدها نگاه کنیم ،معنی پیدا می کنند.بدبینی و خوش بینی ، رفتارها و گرایشهای ذهنی ای هستند که نه تنها فقط به میدان ادراک ما رنگ می دهند بلکه با کم یا زیاد کردن عمق آن، ساختارش را تغییر می دهند .کسی که دچار جنون شده ،در گوش ای میدان ادراکش زندانی است و تلخکامی ،ناامیدی و نفرت وجودش را از درون می خورد،دیدی که یک جانبه به قضایا داردبا چسبیدن و متمرکز شدن روی یک جنبه خاص ،نقش ها ،پستی ها و بلندی ها را نمی بیند و چشمش همواره روی یک سطح می ماند برای او نه تنها زندگی یکنواخت و بی رنگ می شود ،بلکه به نحوی روز افزون سطحی می شود .چه طور به یک تصویر عمق بدهیم؟ابنتدا باید از اینکه چشم مان روی یک سطح بماند ،اجتناب کنیم .بعد از حاشیه شروع کنیم ،گاه مان را در حواشی حرکت دهیم ،تا به کمک جزئیاتی که تا کنون نادیده گرفته بودیم ،طرح ها و سطوح دیگری ظاهر شوند در این عمل ،این کار منجر به بعضی واکنش های اخلاقی اساسی می شود،که باید به نوبه خود بررسی شود.
خود را به جای دیگران بگذاریم:
درطول روز ،هروقت برداشت منفی ای نسبت به رفتار کسی داشتیم ،خودر ا به جای او بگذاریم تا دید واقع بینانه تر و خیر خواهانه تری نسبت به موقعیت پیدا کنیم .مثلا به جای انتقاد از همکارمان که نتوانسته کارش را سر وقت انجام دهد، به یاد بیاوریم که او تازه استخدام شده و اگر ما به جای او بودیم ، ازصبری که همکاران به خرج می دادند ،سپاسگزار می شدیم همچنین به جای آن که ازسکوت دوست مان،یا از این که زیاد در صحبت ها شرکت نمی کند نا را حت شویم،به یاد بیاوریم که او در این لحظه نگرانیهای کاری دارد و اگر ما در موقعیتی مشابه او بودیم ،بدمان نمی آمد که کمی با خود خلوت کنیم.
به دنبال محاسن باشیم:
یکبار در هفته فکر کنیم که روابط مان با همکار یا دوست و یا دیگر مشککل داریم و مایلیم که در موردشان قضاوت منفی کنیم هم چنین  وقت بگذاریم و فعالانه به دنبال محاسن ونقاط قوتشان باشیم مثلا این یا آن همکار مهارتهایش را جلوی رؤسا به رخ می کشد و احساس می کنیم دارد خود نمایی می کند به جای آن که نا راحت و عصبی شویم،به تواناییهایی که در زمینه ی روابط انسانی دارد و به فواید این مسئله فکر کنیم و همیشه به دنبال محاسن دیگران باشیم به به دنبال معایب آنها تا ذهنمان هیچ فقط دچار منفی بافی نشود.
جهنم برای دیگران اند:
زندگی ما در دنیا راحت وطبیعی است،مگر در مواردی که برای دقیق تر سنجیدن مسائل،ازآنها فاصله می گیریم و موضع ثابت اتخاذ می کنیم .مشکل از همین جا شروع می شود . تغییر دیدگاه ،یعنی حدو مرز صحیح را یافتن این کار شبیه عمل تنظیم کردن در اصطلاح عکاسی است یاد گرفتن آن هم مثل هر کار دیگری با تجربه ممکن است.اما ابتدا باید ببینیم که چرا می خواهیم دیدگاهمان را تغییر دهیم .تغییر دیدگاه در کیفیت روابط مان با دیگران موثر است زیرا ریشه مشکل در روابط و هم چنین بسیاری از اختلالات مانندعصبانیت،کسالت،افسردگی و غیره ، در رابطه با یک مسئله ساده است.فرض کنید فرد یا گروهی رفتار نامناسبی با ماداشته باشند.مهم نیست که اول ما از آنها به دلیل رفتارشان بدمان آمده باشد،یا آنها از ما بدشان آمده باشد مهم این است که اگر اجازه دهیم روان مان آلوده به نیات بدخواهانه و اعمال منفی شود،در سرا شیب افکار تیره ،احساسات منفی و رفتارهای خشن خواهیم افتاد و در صورت تداوم این وضع،ارتباط مان به طور کلی با دیگران قطع خواهد شد.
از فاصله دورتری به مسئله نگاه کنیم:
در عکاسی اگر دوربین را در2 سانتی متری قرار دهیم ،تصویری تار خواهیم دید باید از موضوع فاصله بگیریم ،و الا چیزی نخواهیم دید به همین ترتیب مهم است که خودمان را غرق ماجراها نکنیم و از مسائل ،برداشتها ،احساسات ،افکار و غیره فاصله بگیریم .یکی از ترفندهای موفقیت در این کار ،آن است که از بیرون به خودمان نگاه کنیم ،یا درصورت تمایل خود را در یک فیلم تصور کنیم مثلا در ذهن مان فیلمی را مرور می کنیم در حالی که سعی می کنیم از هیجانات و افکارمان فاصله بگیریم.مثل هنر پیشه ای که احساساتی را که باید در یک صحنه ی نمایش بروز دهد ،پیش خود تجزیه و تحلیل می کنیم و یا مثلا همکارتان با خشونت با شما برخورد کرده است.موقعیت را تصور کنید چه افکاری به سرتان می زند .به خودتان بگویید((بفرما چه طرز حرف زدن مسخره ای چه ناخوشایند است .فکر می کند کیست ؟و بعد عصبانی میشوید اما می توانید حوستان را جمع کنید و فورا از امواج فکریتان فاصله بگیرید:و در ذهنتان این کلمات را مرور کنید :بفرما مثل اینکه مسئله را به خودم گرفتم و دارم عصبانی می شوم .اما آیا این موضوع ارزشش را دارد؟شاید مشکل طبیعی حرف زدنش ناخوشایند باشد.شاید هم متوجه رفتارش نباشد ))و با این طرز فکر ،وقتی به خودتان می آیید می بینید آرام شده اید دیگر عصبانی نیستید .حتی از خودتان می پرسید(( چی باعث شده همکارم این طور ناراحت باشد طفلک ،حتما نگرانی هایی داردبه تدریج که این روش جدا می شود با تمرین بیشتر،می توانیم این فاصله زمانی را تازمان وقوع خود ماجرا کوتاه کنیم جوری که بتوانیم برداشتها ،احساسات ،افکار و واکنشهای غریزی مان را بهتر و بهتر کنترل کنیم.
زندگی درتاریکی:
زندگی در تاریکی مکانیزم های متععد داردو در چگونگی تصوری که از خود و شایستگی های مان داریم و هم چنین از انتظاراتی که از دیگران داریم و نیات مان نسبت به آنها ،مؤثر است بد نیست برای روشن شدن مطلب یک مورد مبالغه آمیز از این وضعیت را درنظر بگیریم.در زندگی روزهای بدی وجود دارد که همه چیز مثل یک کلاف سردرگم به هم می پیجد و نه فقط کارها جور نمی شود ،بلکه مشکلات پیش بینی نشده ی دیگر هم به مشکلات موجو اضافه می شود .گاهی افکار منفی ای که در اثر حوادث سخت ،یا مشکلات احساسی و ارتباط در ذهن مان ایجاد شده ،چنان تثبیت و غالب می شوند که همه ی وجودمان را مکدر می کنند.حتی در برخی موارد حاد مارا با انزوای واقعی می کشانند.زیرا چنان دنیا را بد می بینیم ،از همه چیز انتقاد می کنیم و از همه چیز کناره می گیریم ،که مردم از ما دوری می کنند به این ترتیب امواج افکار منفی به مرور چنان اثرات بدی در شخصیت ما می گذارند که همه چیز را در تاریکی می بینیم و به تباهی کامل می رسیم همه ی ما کما بیش گرفتار گرایش منفی بد بینی که شبیه ذهنیات طبیعی است ،هستیم.حتی افرادی که طبیعت خوش بین دارند در معرض امتحاناتی که در شخصیت شان نفوذ می کند و قضاوتشان را به خطا می برد ،هستند اما همه ی ما مطمئنا در لحظات سخت زندگی ،برای یک لحظه هم که شده توانسته ایم احساس یک آدم نا امید را درک کنیم گاهی بدبینی ناشی از نارضایتی نسبت به خود است،که بر همه زندگی تأثیر می گذارد ضمنا ایجاد دلسردی و افسردگی عمومی می کند بیزاری و نارضایتی از خود و هم چنین سرگشتگی ای روانی ای که آرام و قرار نمی گیرد منجر به انفعال دردناک و غم انگیزی می شود که باعث شرمندگی فرد است احساس شرم اضطراب را سرکوب می کند و آرزوهای نهفته فرو خورده می شوند آن گاه اندوه ،یأس و تردید از راه می رسند و فرد چشم به راه امیدهای واهی ناکام می ماند انزجار از منفعل ماندن ،شکوه از بلا تکلیفی و حسادتی که در اثر موفقیت دیگران بی رحمانه او را آزار می دهد رنجی بزرگ به بار می آورد سپس از سرنوشتش خشمگین می شود ،از روزگار گله می کند ،در فکر فرو می رود و در حالی که از خود خسته و ناراضی است به رنج کشیدن ادامه می دهد به همین ترتیب روح هایی که مورد هجوم امیال نفسانی قرار دارند مثل زخمهای بدخیم،لذت را در رنج و سرگشتگی می یابند.
عینک مان را تغییر دهیم ،یا دیدمان را؟
ما می دانیم که رست نیست در مورد دیگران بد قضاوت کنیم و جنبه نا خو شایند مسائل را در نظر بگیریم اما وقتی آدمها تا این حد غیر قابل تحمل می شوند و همه چیز این قدر بد پیش می رود ،چه طور از قضاوت و بد بینی اجتناب کنیم؟برای حل این مشکل کافی نیست جنبه مثبت مسائل راو آدم ها را ببینیم.بلکه باید بفهمیم که چرا دیدن آن جنبه ها آن قدربرای مان سخت است.در واقع نیک بینی فقط مثبت دیدن نیست این داروی معجزه آسا که برخی روانشناسها در تجویز آن تخصص دارند،برای مبارزه ای با هدف کلی تر کارایی دارد.اما برای کسی که زانوی غم در بغل گرفته ،کافی نیست بگوییم بلند شو دوست من،مأیوس نباش جنبه خوب مسائل را در نظر بگیر به علاوه،ثابت شده که در مقابله با بدبینی ،تشویقهای ظاهری به جای تسکین ،درد را تشدید می کنند بگوییم((نه بابا ،تو زشت نیستی ،فقط کمی نامتقارنی!چه طور به کسی که افسردگی بر او غالب شدهخ و احساس بی عدالتی و کینه شخصی می کند نشان دهیم که نیک بینی در موردخاص او چه معنایی می تواند داشته باشد.استدلالهای کلی هر چه باشند.هرگز جای کاری را که خود شخص روی فکرش انجام می دهد ،نمی گیرند.پس کافی نیست که عینک مان را عوض کنیم ،بلکه باید دیدمان را ازنوبسازیم .رسیدن به این هدف هم نیاز به یک باز آموزی خستگی ناپذیر دارد.چون نیک بینی لزوما به معنی خوش بینانه دیدن زندگی نیست بلکه فضیلتی است که در اثر آموزش و بهتر شناختن انگیزه هایی که ما و دیگران را به عمل وا می دارد حاصل می شود پس موضوع نه پرورش یک خوش بینی ساده لوحانه است و نه رسیدن به بی علاقگی و بی تفاوتی نسبت به آدمها و مسائل است ما می توانیم باانجام عمل صحیح و بالا بردن دقت به نیک بینی یا به عبارت بهتر درست دیدن دست پیدا کنیم.
خود را به نیک بینی وا داشتن ،یک کار معنوی است:
پیدا کردن دیدگاه معنوی و جستجوی نگرش واقعی ،تنها با یک اقدام معنوی امکان پذیر است کسی که سلوکی درونی مطابق با فطرت واقعی اش می کند،کم کم به ادراکی کامل تر و واقعی تر از چیزها دست می یابد او در عمل،حتی در شرایط به ظاهر ناگوار نظم و عدالت را درک می کند ادراکی که با احساس آرا مش و اطمینان همراه است ان یک انقلاب واقعی ارزشهاست که بی هیچ تغییر ظاهری حادث می شود با هستی آشتی می کنیم،می فهمیم که ظواهر تنها نشان دهنده ی دیدگاهی از دنیا هستند .به این معنا که بدی ،جدا از اعتقادی که به آن داریم،وجود عینی ندارد.قبلا می دانیم هر چه برایمان پیش می آید فرصت و وسیله ای است برای یک خیریت بزرگ تر.
نگرش ما نسبت به چیزها ،قبل از همه به خودمان بستگی دارد:
برای نیک بینی و به خصوص بری دیدن خوبی ها ،کافی نیست چشم مان را باز کنیم.بلکه باید نگرش و فکرمان را پرورش دهیم افکار،نیروی خلاقه دارند.ما حقیقت را بادیدی که نسبت به آن داریم ،می سازیم.بنابراین با وحشت داشتن ازیک حادثه ناراحت کننده کار به جایی نمی رسد که شرایط برای واقع شدن آن فراهم می شودهر صبح این ما هستیم که باید به دنیایی که می خواهیم باقی روز را در آن بگذرانیم،رنگ می بخشیم و جهت یا شکل می دهیم.همه چیز به آمادگی ذهنی ای بستگی دارد ،که می خواهیم در خود ایجاد کنیم.    
فضیلت نیک بینی شامل دو چیز است:
- در خوبی دیدن و خوبی.یعنی خیرخواهانه و مثبت دیدن اشخاص وقایع و نیز حساس بودن نسبت به نقاط مثبت آنها.
- واقع بینی درک حقیقت و محاسن واقعی اشخاصی است که با آنها در ارتباطیم.واقع بینی خاصه شناخت  سرشت توقعات حقوق و وظایف ،نقاط ضعف و قوت شخصی خودمان است.
نتیجه گیری:
وقتی تصمیم می گیریم نیک بینی کنیم ایده تغییر یعنی درک ماهیت روندی که به صورت طبیعی در جریان است.آشفتگی ها ،بدبختی ها و صدمات زندگی می توانند ما را به سمت افسردگی سوق دهند .اختلاف ما ،در درک ما از بدبختی و بی عدالتی دنیا نیست این اختلاف ریشه در نا آگاهی و بیهودگی ما دارد تا وقتی به دریچه دید یا بعد خودمان چسبیده ایم آنچه به سرمان می آید به شدت بر ما تأثیر می گذارد. فکر کردن جزء تمرین های ماست و راهی است که تمام فضایل دیگر در آن پرورش می یابند کار کردن و اشیاست.دراین جهت نیک بینی فضیلت جامعی است که همه فضائل دیگر در آن پرورش می یابند . کار کردن روی خود در درجه اول کار کردن روی فکر ،نیت ،قضاوت و نگرش ما از موجودات و اشیاست.در این جهت نیک بینی فضیلت جامعی است که همه فضائل دیگر را تقویت می کند .نیک بینی مترادف ایمان،اطمینان،اراده،پشتکار،خیرخواهی،تشخیص و تمیز،عقل سلیم و خود شناسی است.با پرورش همزمان نگرش واقعی و حسی ،که به ما کمک می کند جنبه خوب چیزها را ببینیم ،معنای مثبت پیشامدها ،حضور عدالت و خیر خواهی که در جزئی ترین نکات زندگی متجلی است،برای مان روشن می شود با گذشت تر می شویم ،کم تر از خود و دیگران انتقاد می کنیم و با آرامش و آسودگی ،چیزها را مانند کسانی می بینیم که دیدن جنبه ی مثبت هر چیز به طبیعت ثانویه شان بدل شده است مانند یک بطری نه نیمه خالی است و نه نیمه پر .حاوی مقدارمایعی است که برای استفاده ی بهینه لازم است.

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید