برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

مبانی انگیزش از دیدگاه اسلام

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
مبانی انگیزش از دیدگاه اسلام
نويسنده:علی اکبر بخشی
مقدمه: «انگیزه»(1) یك مفهوم روان‏شناختی است كه در شاخه‏های گوناگون علوم از قبیل «علوم رفتاری»، «مدیریت» و «اخلاق»، از زوایای گوناگون درباره آن بحث می‏شود و جهت‏گیری‏های علوم گوناگون از هر طرف، این مفهوم را به سویی می‏كشاند و این خود موجب می‏گردد بررسی ماهیت و ابعاد آن در عرصه‏ای خاص از عرصه‏های مختلف حیات انسان ـ مثل «مدیریت» ـ به سادگی امكان‏پذیر نباشد. علاوه بر این، اگر چنین مطالعه‏ای بخواهد با رویكرد اسلامی انجام پذیرد، بر دشواری آن خواهد افزود.آنچه در این جا می‏توان به آن اشاره كرد این كه بخش مهم بحث درباره انگیزش از دیدگاه اسلام به مجموعه‏ای از حقایق و مفاهیم روحی و روانی و فعل و انفعالات درونی و فرایند ایجاد و نقش و تأثیر آن‏ها می‏پردازد كه در قرآن كریم و روایات معصومین علیهم‏السلام ، ادعیه و بیان صاحب نظران مسلمان آمده و در این میان، نیازهای گوناگون ابعاد روحی و جسمی انسان، چگونگی ارضا، و نقش آن‏ها، بر اساس مبانی اندیشه دینی تبیین شده است. بر اساس این نگرش، گفته می‏شود:
برای شناسایی فرایندهای تكوین و تغییر شخصیت و شكل‏گیری رفتار و عملكرد انسان‏ها و عوامل مؤثر بر آن، و این‏كه با تكیه بر منابع مذكور به چه راهكارهایی واقع و روشنی می‏توان دست یافت و این جریان به نوبه خود، موجب رشد و توسعه مطالعات و تحقیقات جدید روان‏شناسی و برخی علوم رفتاری از دیدگاه اسلام خواهد شد و راه را برای بررسی‏های مدیریتی در حوزه رفتار كاركنان و مدیران در سطوح سازمانی و چاره‏جویی برای حل مشكلات و معضلات مدیریتی در این حوزه هموار خواهد كرد و موفق خواهد شد ـ مثلاً ـ نظام‏ها و ساز و كارهای نظارتی را در سازمان به كار گیرد كه با قوانین فطری و حقایق و مفاهیم قرآنی هماهنگی داشته، از آن‏ها الهام گیرد و در عین حال، از كارایی و اثربخشی لازم برخوردار باشد. روشن است كه نیل به اهداف یاد شده در گرو انجام تحقیقات وسیعی فراتر از حد یك یا چند مقاله است. ولی از سوی دیگر، باید اذعان نمود كه برداشتن حتی یك گام در این مسیر لازم است. بر این اساس، در این مقاله سعی شده است بخشی از مباحثی كه نقش مبنایی و پیش نیاز در مطالعات و پژوهش‏های مربوط به انگیزش در مدیریت رفتار سازمانی دارد، با رویكرد اسلامی ارائه گردد.

تعریف مفاهیم
1ـ نیاز(2): «نیاز» عبارت است از چیزی در درون فرد كه او را به فعالیت و انجام كار وا می‏دارد.(3) به عبارت دیگر، نیاز حالتی درونی است كه باعث می‏شود نتیجه معیّنی جذاب به نظر برسد.(4)
2ـ سائقه(5): یك نیاز ارضا نشده باعث ایجاد تنش می‏شود و این تنش موجب می‏گردد سائقه‏هایی در درون فرد برانگیخته شود. این سائقه‏ها اموری درونی هستند كه باعث می‏گردند فرد در پی تأمین اهداف ویژه‏ای، رفتار جستوجوگرانه‏ای از خود بروز دهد.(6)
3ـ هدف(7): «هدف» عبارت است از چیزی در خارج از فرد. روان‏شناسان غالبا آن را «محرّك» می‏نامند و گاه به پاداش‏هایی اشاره دارد كه فرد به آن امید بسته است و انگیزه‏هایش به سوی آن‏ها هدایت می‏شود.(8)
4ـ انگیزش: واژه «انگیزش» در انگلیسی، از كلمه لاتین Movere (حركت كردن) گرفته شده است. این اصطلاح همان‏گونه كه از معنای رایج آن برمی‏آید، به علت یا چرایی رفتار اشاره دارد. انگیزش به این معنا تمامی روان‏شناسی را در برمی‏گیرد، اما روان‏شناسان مفهوم انگیزش را به عواملی محدود می‏سازند كه به رفتار نیرو می‏بخشد و به آن جهت می‏دهد.(9)
در تبیین مفهوم «انگیزه» گفته شده است: انگیزه‏ها عبارتند از: «چراها»ی رفتار. انگیزه‏ها باعث شكل‏گیری و ادامه فعالیت شده، جهت كلی رفتار فرد را نیز مشخص می‏كنند. از انگیزه‏ها، گاه به نیازها، خواست‏ها، كشش‏ها، سائقه‏ها یا محرّك‏های درونی فرد نیز تعبیر می‏شود.(10)
بر اساس محتوای امروزی انگیزش، تعاریف دیگری از آن ارائه شده است كه در ذیل، به تعدادی از آن‏ها اشاره می‏شود:
یكی از صاحب نظران «انگیزش» را فرایندی می‏داند كه «با یك نیاز یا كمبود زیستی یا روانی آغاز شده و رفتار هدفمند یا انگیزه‏ای را در جهت محرّكی خارجی فعال می‏نماید.»(11) وی بر اساس این تعریف، رمز شناخت فرایند انگیزش را نیز در معنای مفاهیم نیازها، انگیزه‏ها، محرّك‏ها و روابط میان آن‏ها می‏داند.
برخی از نظریه‏پردازان «انگیزش» را مجموعه‏ای از نیروهایی می‏دانند كه افراد را به سمت معیّنی به رفتار وامی‏دارد.(12) برخی دیگر می‏گویند: انگیزه یعنی میل به كوشش فراوان در جهت تأمین هدف‏های سازمان به گونه‏ای كه این تلاش در جهت ارضای برخی از نیازهای فردی سوق داده شود.(13) دسته‏ای دیگر بر این باورند كه انگیزش بیانگر «آن دسته از فرایندهای روان‏شناختی است كه علت برانگیختگی، هدایت و تداوم اعمال ارادی هدفمند است.»(14)
كوتاه سخن این كه نظریه‏پردازان از چند منظر به «انگیزش»، نگریسته‏اند كه در نتیجه، بر مفاهیم متفاوتی تأكید دارند. به طور كلی، این دیدگاه‏ها نسبت به انگیزش، به سه نتیجه منجر می‏شود:
1. تجزیه و تحلیل «انگیزش» باید بر عواملی متمركز شود كه فعالیت‏های فرد را برمی‏انگیزد.
2. «انگیزش» فرایندگراست و بر انتخاب، جهت و هدف توجه دارد.
3. «انگیزش» بر چگونگی آغاز رفتار، تداوم یا توقف آن توجه دارد و بیانگر آن است كه فرد دارای انگیزه چه نوع واكنش عینی نشان می‏دهد.
این نتایج به عنوان مبنایی برای بحث درباره نظریه‏های انگیزشی امروز به شمار می‏آید.(15)
پیشینه بحث «انگیزش» و رویكردهای نظری به آن
فهم دو فرایند روان‏شناختی «برانگیختگی»(16) و «انتخاب»(17) در كانون پژوهش‏های مربوط به انگیزش قرار دارد. هنگامی كه از برانگیختگی سخن به میان می‏آوریم، با این پرسش سرو كار داریم كه اصولاً چرا به انجام كاری می‏پردازیم؟ چه چیزی ما را به كار وامی‏دارد؟ چرا اقدام به كاری می‏كنیم؟ فرایند دوم ـ یعنی انتخاب ـ پس از این كه برانگیخته شدیم، روی میدهد. به فرض آن كه دست به فعالیت بزنیم و در پی هدفی باشیم، چرا تلاش ما معطوف به انجام كار خاصی می‏شود؟ تعیین كننده‏های انتخاب عمل ما كدام است؟
كهن‏ترین اندیشه‏های مربوط به علل برانگیختگی با رفتار فرد انتخابگر سر و كار دارد و در نظریه‏های نخستین انگیزش، برجسته‏ترین دیدگاه‏های تاریخی درباره ماهیت انسان، مبتنی بر این فرض است كه انسان‏ها اساسا موجوداتی منطقی و اندیشمندند، با امیال آگاهانه‏ای كه توانایی برآورده ساختن آن‏ها را نیز دارند. این افكار جوهر اصلی تفكر فیلسوفان باستانی مانند سقراط (Socrates)، افلاطون (Plato)، ارسطو (Aristotle) و فلاسفه قرون وسطا مانند توماس آكویناس (Thomas) و فیلسوفان متأخر مانند جان لاك (John locke)، جان استوارت میل (John Stuart Mill) جرمی بنتهام (Jeremy Bentham)، دكارت (Descartes)، هابز (Hobbes) و اسپینوزا (Spinoza) را تشكیل می‏دهد و آنان در نوشته‏های خود، این مسأله را در كانون توجه خود قرار داده‏اند.
بنابراین، می‏توان گفت: پرسش‏های اساسی مربوط به انگیزش عبارت از:
1. پرسش مربوط به برانگیختگی: «كدام نیاز یا سائق، باعث برانگیختگی می‏شود؟»
2. پرسش مربوط به انتخاب: «كدام رفتار برگزیده می‏شود؟»
در پی پاسخ به این دو پرسش، از زمان باستان تا دهه 1920 دیدگاه‏ها و نظرات مختلفی شكل گرفته كه دیدگاه‏ها و نظرات «خردگرایی» (rationalism view)، «ماشین‏گرایی» (Mehanistic)، «لذت‏گرایی» (Hedonism)، «غریزه‏ها»، «رویكرد رفتاری» (behavioral)، «نظریه روانكاوی» (psychoanalysis) و «نظریه سائق‏ها» (drivis theory) از آن جمله‏اند و از دهه 1930 نیز برای تشریح رفتار، نظریه‏های جدید انگیزش مطرح شد كه از آن جمله می‏توان نظریه‏های «نیاز»، «تقویت»، «شناخت» و «ویژگی‏های شغل» را نام برد.(18)

نظریه‏های انگیزش در مدیریت
هیچ سازمانی بدون وجود سطح قابل توجهی از تعهد و تلاش اعضا نمی‏تواند در رسیدن به اهداف خود موفق شود. از این رو، مدیران همواره ناگزیرند انگیزش ـ یعنی عواملی كه باعث به وجود آمدن رفتار، جهت دادن به رفتار و تداوم آن می‏شود ـ را درك كنند. در همین زمینه، مدیران و نظریه‏پردازان رشته مدیریت همواره درباره انگیزش، نظریه‏هایی ساخته و پرداخته‏اند؛ نظریاتی كه هر كدام به نوبه خود، بر چگونگی رفتار مدیران یا كاركنان اثر می‏گذارند.(19)
در تجزیه و تحلیل بیش‏تر نظریه‏های روان‏شناختی مربوط به انگیزش، درمی‏یابیم كه آن‏ها را می‏توان در یكی از سه دسته زیر طبقه‏بندی كرد:
1. نظریه‏های تقویت یادگیری؛
2. نظریه‏های نیاز یا محتوایی؛
3. نظریه‏های فرایندی یا روش‏های تصمیم‏گیری.(20)
نظریه‏های تقویت یادگیری بر نتایج رفتار، به ویژه نقش تقویت مثبت، تأكید دارد و نظریه‏های دیگر (محتوایی و فرایندی) بر نقش ادراكات تأكید می‏ورزد.
نظریه‏های محتوایی (مثل نظریه سلسله مراتب نیازها، نظریه انگیزش و بهداشت روانی هرزبرگ، نظریه آلدرفر، نظریه دیوید مك كللند، نظریه دوساحتی بودن انسان) با محتوا سر و كار داشته، چیستی رفتارهای برانگیخته شده را شرح می‏دهد و در تعیین و تدوین سائقه‏های برانگیزنده مردم تلاش می‏كند.
نظریه‏های فرایندی (مثل نظریه برابری، نظریه انتظار، نظریه مبتنی بر تعیین هدف و نظریه تقویت و دیدگاه سیستمی) چگونگی و چرایی برانگیختگی افراد را توصیف كرده، در تشریح رفتار انتخابگر افراد می‏كوشد. به عبارت دیگر، این نظریه به شیوه یا نوع اندیشه توجه می‏كند؛ شیوه‏ای كه افراد درباره نوع رفتار خود تصمیم می‏گیرند.(21)
توجه به سه نكته درباره این نظریات ضروری است:
1. نظریه‏های انگیزش مدیران را با معمای روان‏شناختی، كه مركّب از توصیف‏ها و توصیه‏های گوناگون است، آشنا می‏سازد. در هر صورت، مدیران می‏توانند درباره رفتار كاركنان از هر نظریه انگیزشی درس‏های مهمی بگیرند و در چارچوب مدیریت اقتضایی، نیاز دارند فنون انگیزشی را كه با افراد و موقعیت آنان مناسب‏تر است، برگزینند.(22)
2. هیچ نظریه‏ای به تنهایی تبیین تمام عیار و كامل از تنوع و پیچیدگی رفتار به دست نمی‏دهد، بلكه هر كدام ـ كه بعضا از دیدگاهی غیر از دیدگاه ابتدایی آن مطرح گردیده ـ برای تبیین جنبه‏هایی از رفتار مفید است.(23)
3. در عین توجه به نكته نخست، باید سعی شود در تنظیم مباحث تطبیقی، نظریه‏ای كه به دیدگاه اسلامی نزدیك‏تر بوده و در متون دینی به مطالب مربوط آن توجه بیش‏تر شده است، شناسایی شود و با دقت و تأمل بیش‏تر، بررسی و تحلیل گردد و برای پربارتر كردن نظریه اسلامی از نقاط قوّت آن استفاده شود.

نقد كلی بر رویكرد تجربه‏گرایی در روان‏شناسی
روان‏شناسانی كه در تحقیقاتشان روش علوم تجربی را به كار می‏گیرند، از تحقیق و كنكاش درباره بسیاری از پدیده‏های مهم روانی كه در محدوده مشاهده و آزمون تجربی نمی‏گنجد؛ دوری می‏كنند. از این رو، كار بررسی در مورد خود «نفس» را از حوزه تحقیقاتی خود كنار گذاشته‏اند. یكی از پیامدهای گرایش به استفاده از روش علوم تجربی در تحقیقات روان‏شناسی این بود كه در این تحقیقات، گرایش‏های مادی، كه همه پدیده‏های روانی را ناشی از فعالیت‏های تنكردشناختی می‏داند، حاكم گردید؛ گرایش‏هایی كه از تفاوت اساسی میان ذات و حقیقت انسان (بعد معنوی او) و حیوان، غافل ماند و این مسأله مهم را در تحقیقات خود به دست فراموشی سپرد و به همین دلیل، از بررسی بسیاری از پدیده‏های روانی مهم انسان، كه شامل جنبه‏های دینی و معنوی و ارزش‏های والای انسانی او می‏شود، غفلت ورزید و به «نیازهای اصیل و والای انسانی» توجهی نكرد و از تحقیق درباره مسأله «محبت»، در برترین شكل انسانی‏اش (به دور از جنبه‏های جنسی، كه تحقیقات برخی از روان‏شناسان نیز همین جنبه محبت را در برمی‏گیرد) باز ماند و نتوانست تأثیر «عبادت» در رفتار انسان و یا مسأله درگیری روانی میان انگیزه‏های جسمی و روحی و ایجاد توازن بین جنبه‏های مادی و معنوی او را بررسی كند؛ چنانچه بعضی از روان‏شناسان معاصر از جمله اریك فروم (Erich Fromm) به گرایش‏های مادی كه بر تحقیقات روان‏شناسی انسانی حاكم است و بررسی «ارزش‏های والا» و جنبه‏های معنوی رفتار انسان را به كنار نهاده، انتقاد می‏كنند.(24) اریك فروم معتقد است كه بعضی از انگیزه‏ها (نیازها)ی روانی در واقع، نیازهای فطری و اساسی نهفته در سرشت انسان هستند كه قابل فراگیری و اكتساب از محیط اجتماعی نمی‏باشند.(25)
در همین زمینه در سال‏های اخیر، تعداد بسیار كمی از روان شناسان به اهمیت بررسی جنبه‏های روحی انسان توجه كرده و تلاش‏هایی را برای بررسی برخی از پدیده‏های روانی مانند «تله پاتی»(26) و «توهّم»(27) آغاز نموده‏اند. اما این كوشش‏ها همچنان در آغاز راه است و هنوز به نتایج دقیقی كه بتوان آن را با اطمینان به مجموعه اطلاعات دقیق بشر درباره انسان افزود، نرسیده است.(28)
انتقادات و دیدگاه‏هایی از این قبیل موجب گردید رویكرد «پدیدار شناختی»(29) در روان‏شناسی نضج گیرد و در همین باره راجرز نظریه «خویشتن» و «خودشكوفایی» را مطرح كرد و مزلو بر آن بود تا تقسیم‏بندی دیگری برای انگیزه‏های انسان، پیشنهاد كند كه شامل انگیزه‏های روحی نیز بشود.
او در این تقسیم‏بندی به دو نوع انگیزه یا نیاز (به تعبیر خودش) معتقد است:
الف. نیازهای اصلی؛
ب. نیازهای روحی.
نیازهای اصلی شامل همان چیزهایی می‏شود كه بیش‏تر روان‏شناسان آن‏ها را در تحقیقات خود درباره نیازهای اصلی انسان مورد مطالعه قرار می‏دهند؛ مانند: گرسنگی، تشنگی، انگیزه جنسی، امنیت، عملكرد و انگیزه‏هایی از این قبیل. و نیازهای روحی، در برگیرنده برخی جنبه‏های روانی نیازهای انسان هستند؛ مانند. عدالت‏خواهی، نیكی، زیبایی، نظم و اتحاد.
مزلو عقیده دارد كه نیازهای روحی انسان نوعی نیازهای فطری است كه تكامل، رشد و بالندگی شخصیت فرد به برآوردن آن‏ها بستگی دارد.(30)
البته روشن است كه برای آشكار شدن نقاط اشتراك و افتراق رویكرد انسان‏گرا و نظریه خودشكوفایی با دیدگاه اسلامی نیازمند انجام مطالعه و بررسی تطبیقی میان آن دو هستیم كه بحث آن در این مقال نمی‏گنجد.(30)
مرادف‏های واژه‏های «انگیزش»، «انگیزه» و «نیاز» در قرآن(31)
1ـ إثارة: «إثاره» از ریشه «ثور» و به معنای تحریك و تهییج و برانگیختن است و «ثوران» یعنی هیجان.(32)
مشتقات «ثور» در قرآن كریم، در چهار مورد به كار رفته است كه دو مورد آن درباره إثاره زمین و دو مورد درباره إثاره ابرها آمده.(33) از آن جمله است آیه ذیل:
«واللّه الّذی اَرسلَ الرِّیاحَ فتُثیرُ سَحابا فسقناهُ إلی بلدٍ مَیِتٍ فاحیینا بهِ الاَرضَ بعدَ مَوتِها كذلكَ النُّشورُ» (فاطر: 9)؛ خداوند كسی است كه بادها را می‏فرستد تا ابرها را برانگیزد. پس ما آن ابرها را به سوی زمین مرده می‏رانیم و به وسیله آن، سرزمین مرده را زنده می‏كنیم. رستاخیز نیز همین گونه است.
2ـ بعث: «اصلُ البعثِ إثارةُ الشَّی‏ءِ وتوجیهُه».(34) بعث در اصل لغت، به معنای برانگیختن چیزی و جهت دادن به آن است. بعث دو قسم است: بشری و الهی. بعث الهی نیز دو گونه است: یكی به معنای ایجاد اعیان، اجناس و انواع از عدم، كه مختص خداوند عزّوجل است و دیگری به معنای برانگیختن و زنده كردن مردگان كه برخی اولیای الهی نیز از این توانایی بهرمندند؛ مثل حضرت عیسی علیه‏السلام .
مشتقات «بعث» در قرآن مجید، در 67 مورد به كار رفته كه حدود 29 مورد آن درباره قیامت و برانگیختن انسان‏ها در آن هنگام، 21 مورد درباره پیامبران علیهم‏السلام و سایر موارد درباره بیداری از خواب برخی افراد در دنیا و بعضی حیوانات است . از جمله مواردی كه «بعث» در مورد برانگیختن انسان‏ها در قیامت است، آیه ذیل می‏باشد:
«وسلامٌ علیه یومَ وُلِدَ ویومَ یَموتُ ویَومَ یُبعثُ حیّا» (مریم: 15)؛ درود بر وی، روزی كه تولد یافت و روزی كه می‏میرد و روزی كه زنده برانگیخته می‏شود.
و از جمله مواردی كه «بعث» در مورد برانگیختن پیامبران علیهم‏السلام به كار رفته، آیه ذیل است:
«فبَعثَ اللّه‏ُ النّبیّینَ مُبشِّرینَ و مُنذرینَ» (بقره: 213)؛ سپس خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار كنند.
3ـ حثّ: «حثّه علی الامر أی حرّصه علیه».(35) یعنی تحریص كرد او را بر آن كار. و «الحث، الاعجال فی اتصال»؛ حثّ یعنی به عجله و شتاب واداشتن مستمرّ. و «الطائرُ یحثُّ جناحیه فی الطیران: یحرّكهما»؛ یعنی پرنده به هنگام پرواز بال‏هایش را به حركت درمی‏آورد.(36)
از ماده «حث» تنها یك مورد در قرآن مجید آمده و آن عبارت است از:
«ثُمّ استوی علَی العرشِ یُغشی اللّیلَ‏النّهارَ یَطلُبه حَثیثا» (اعراف: 54)؛ آن گاه به تدبیر جهان هستی پرداخت و روز را به پرده شب می‏پوشاند، در حالی كه روز، شتابان شب را می‏جوید.
4ـ تحریض: «التحریض: التحضیض. قال الجوهری: التحریضُ علی القتالِ، الحثّ والإحماءُ علیه»؛ تحریض بر جنگ یعنی تحریص كردن و به جوشش و قیام فراخواندن برای جنگ. تأویل تحریض در لغت، این است كه انسان به گونه‏ای تحریك شود كه بداند در صورتِ تخلف، در شرف مرگ و نابودی است. لحیانی می‏گوید: «حَرّضِ المؤمنینَ علَی القتالِ»: یعنی تحریض كن و برانگیز مؤمنان را به گونه‏ای كه با استقامت به جنگ ادامه داده و دشمن را شكست دهند.(37)
از ماده حرض تنها دو مورد در قرآن مجید آمده كه درباره تحریص و برانگیختن پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مؤمنان را به جنگ است. یكی از آن دو مورد، آیه 65 سوره انفال و دیگری آیه ذیل است:
«فقاتِلْ فی سبیل اللّه‏ِ لا تُكلَّف اِلاّ نفسُك وحرّضِ المؤمنینَ...» (نساء: 84)؛ پس (ای پیامبر) تو خود تنها در راه خدا به كارزار برخیز كه جز شخص تو بر آن مكلّف نیست و مؤمنان را ترغیب كن....
5ـ حضّ: «الحضُّ ضربٌ مِن الحثِّ...» حضّ عبارت است از نوعی حث و تحریص و ترغیب كه به طور اعم، هم نسبت به چیزی كه سیر و رانش دارد به كار می‏رود و هم نسبت به چیزی كه سیر و رانش ندارد. حضّ نیز به معنای تحریص و ترغیب به خیر است و تحضیض به قتال یعنی تحریض و تحریص و ترغیب به قتال. «محاضة» یعنی ترغیب و برانگیختن دو نفر همدیگر را و تحاضّون در آیه قرآن به معنای ترغیب و برانگیختن بعضی «بعضی دیگر» است.(38)
از ریشه «حضّ» سه مورد در قرآن كریم آمده كه هر سه درباره ترغیب و تحریص به اطعام مساكین است، دو مورد آن در سوره‏های حاقه: 34 و ماعون: 3 است و سومی عبارت است از آیه ذیل:
«كَلاّ بل لا تُكرمونَ الیتیمَ ولا تَحاضُّون علی طعامِ المسكینَ» (فجر: 17 و 18)؛ چنان نیست كه شما تصور می‏كنید، بلكه شما یتیمان را گرامی نمی‏دارید و یكدیگر را بر اطعام مستمندان تشویق نمی‏كنید.
6ـ نزغ: النزغ شبیه النخس...»؛ نزغ مثل نخس است و این كه شیطان انسان را نخس می‏كند یعنی او را تحریك و تهییج می‏كند و به انجام بعضی از گناهان برمی‏انگیزد. «نزغ» فقط در امور شر به كار می‏رود.(39)
مشتقات «نزغ» شش مورد در قرآن به كار رفته كه همه آن‏ها درباره انگیزش شیطانی است؛ چهار مورد آن در سوره‏های یوسف: 100، اسراء: 53، فصلت: 36 و دو مورد آن در آیه ذیل به كار رفته است:
«وامّا ینزغنّكَ مِن الشّیطانِ نزغُ فاستعِذْ باللّه‏ِ» (اعراف: 200)؛ اگر شیطان خواست مداخله نماید و تو را به غضب و انتقام وادارد، به خدا پناه ببر.
7ـ نشور: «نشر» به معنای زنده كردن و برانگیختن پس از مرگ است. «نشرَ اللّه‏ُ المیتَ یَنشرُه نشرا ونشورا»؛ یعنی خدا مرده را زنده می‏كند و زجاج می‏گوید: «نشرهم اللّه» أی بعثهم؛ یعنی خدا آن‏ها را برمی‏انگیزد، همچنان كه خداوند می‏فرماید: «والیهِ النُّشورُ» وانشره اللّه‏؛ یعنی خدا او را زنده كرد.(40)
از مشتقات «نشر» 21 مورد در قرآن كریم به كار رفته كه بعضی از آن مفهوم انگیزشی دارد؛ از جمله آیه ذیل:
«لا یَملكونَ‏لاِنفُسهم ضَرّا ولا نَفعا ولا یَملكونَ موتا ولا حیوةً ولا نُشورا» (فرقان: 3)؛ معبودهایی كه نه اختیار سود و زیان خویش را دارند و نه اختیار مرگ و حیات و رستاخیزشان را.
8ـ سائق: «سوّق الابلَ وغیرها» به معنای راندن چهارپایان است. در تفسیر آیه:
«وجاءتْ كلُّ نفسٍ معها سائقٌ و شهیدٌ» (ق: 21)
گفته شده به این معناست كه با هر فردی فرشته‏ای است كه او را برای حساب به محشر پیش می‏برد و فرشته‏ای كه به نیك و بد اعمال او شهادت می‏دهد.(41)
مشتقات «سوق» در قرآن مجید، هفده مورد است كه در بیش‏تر موارد، به معنای مورد نظر (راندن و سوق دادن) به كار رفته است و در یك مورد، خود واژه «سائق» استعمال شده كه ذكر آن گذشت.
9ـ سبب: «السببُ الحبلُ یَشُدُّ بالشی‏ءِ فیجذبُ به...»؛ سبب عبارت است از ریسمانی كه به چیزی بسته می‏شود و به كمك آن كشیده می‏شود.(42) «السببُ كلُّ شی‏ءٍ یَتوصَّلُ بِه الی غیرِه...»؛ سبب به هر چیزی گویند كه به كمك آن چیزی به چیز دیگر می‏رسد یا وسیله‏ای برای نیل به آن قرار می‏گیرد.(43)
از مشتقات «سبب»، نه مورد در قرآن كریم به كار رفته است؛ از جمله آیه ذیل:
«إذْ تبرّأَ الّذینَ اتُّبعوا مِن الّذینَ اتَّبعوا وَرأوا العذابَ وتقطّعت بهمُ الاسبابُ» (بقره: 166)؛ آن هنگام كه پیشوایان باطل از پیروان خود بیزاری جویند و عذاب خدا را مشاهده كنند و هر گونه سبب و وسیله‏ای از آن‏ها قطع شده است.
10ـ رغبت: «اصل الرغبِة السّعةُ فِی الشی‏ءِ...»؛ اصل رغبت به معنای گستردگی و فزونی گنجایش چیزی است. «و الرغبةُ و الرغبُ و الرغبی السَّعةُ فِی الارادةِ»؛ یعنی رغبت عبارت است از فزونی و قوّت اراده؛ مثل این گفته خداوند متعال:
«اِنَّهم كانُوا یُسارعونَ فِی الخیراتِ ویَدعوننا رَغَبا ورَهَبا» (انبیاء: 90)؛ چرا كه آن‏ها در نیكی‏ها سرعت می‏گرفتند و به خاطر عشق (به رحمت) و ترس (از عذاب) ما را می‏خواندند.
وقتی «رغب فیه» یا «رغب الیه» گفته می‏شود، اقتضای طلب حریصانه آن را دارد و وقتی «رغب عنه» گفته می‏شود، اقتضای بی‏رغبتی و زهدورزی نسبت به آن را دارد؛ مثل این گفته خداوند عزّوجلّ:
«وَمن یَرغبُ عَن مِلّةِ ابراهیمَ إلاّ مَن سَفِهَ نفسُه» (بقره: 130)؛ هیچ كس از كیش ابراهیم [دین فطری] روی نگرداند، جز كسی كه خویشتن را دچار حماقت كرده است.(44)
از مشتقات «رغب» شش مورد دیگر نیز در قرآن به كار رفته كه عبارت است از: توبه: 59 و 120، قلم: 32، انشراح: 8، نساء: 127، مریم: 46.
11ـ میل: «المَیْلُ العدولُ عنِ الوسطِ الی احدِ الجانبینِ...»؛ میل یعنی انحراف از وسط به یكی از دو سو (45) و به معنای رو آوردن به سوی چیزی است.(46)
از مشتقات «میل» در قرآن مجید، شش مورد آمده كه چهار مورد آن در سوره نساء، آیه‏های 102 و 129 و دو مورد آن در آیه ذیل است:
«ویُریدُ الّذینَ یَتّبعونَ الشَّهواتِ اَن تمیلوا مَیلاً عظیما» (نساء: 27)؛ و مردمی كه پیرو شهواتند می‏خواهند كه شما مسلمانان از راه حق و رحمت الهی بسیار منحرف گردید.
12ـ اصغاء: «الصغُو المیلُ، یقالُ: صَغتِ النُّجومُ والشَّمسُ...»؛ صغو به معنای میل است و گفته می‏شود ستارگان و خورشید به غروب میل كردند و «اصغیتُه الی فلان»؛ یعنی به سمت فلانی آن را متمایل نمودم؛(47) چنانچه خداوند متعال می‏فرماید:
«ولتُصغی اِلیهِ اَفئدةُ الّذینَ لا یُؤمنونَ بِالاخرِة» (انعام 113)؛ و برای این كه قلوب كسانی كه به آخرت ایمان ندارند به آن (گفتار آراسته) مایل شود.
«صغو»، هم به معنای میل فیزیكی است و هم به معنای میل و كشش قلبی، گرچه در قرآن، به معنای دوم است و «لتُصغی الیه، ای یمیلُ الیه»؛ یعنی تمایل پیدا كند به سوی آن.(48)
از مشتقات «صغو» تنها دو مورد در قرآن كریم آمده كه در یك مورد، با واژه «افئده» همراه است ـ كه ذكر شد ـ و در مورد دوم (تحریم: 4) با واژه «قلوب» همراه می‏باشد.
13ـ شهوت و شهوات: «شهیَ الشّی‏ءُ وشهاه یَشهاهُ»؛ یعنی دوستدار آن چیز شد و نسبت به آن رغبت نشان داد. «شهیّ» به معنای لذیذ و «شهوان» و «شهوانی» به معنی «شدید الشهوة» است.(49) اصل «شهوت» به معنای اشتیاق و رغبت نفس است به چیزی كه اراده می‏كند.(50)
صدرالمتألهین شیرازی رحمه‏الله می‏فرماید: شهوت یكی از اوصاف نفسانی است و به معنای میل مفرط و علاقه و رغبت شدید است و عبارت است از حركت نفس برای طلب چیزی كه ملائم نفس یا لذت‏بخش است. اعتدال این صفت نفسانی، عفت است و افراط آن شره و تفریط آن، خمود. عفت مبدأ و منشأ سخا، حیا، صبر، مسامحه، قناعت، ورع، قلت طمع و مساعدت است. و از طرف افراط آن، حرص، وقاحت، تبذیر، ریا، هتك، مخافت، ملق، حسد، شماتت و تذلل در مقابل اغنیا، منشعب می‏شود. (51)
از واژه «شهوت» و مشتقات آن سیزده مورد در قرآن مجید به كار رفته است. یك مورد آن تبعیت از شهوات است ـ كه ذیل عنوان «میل» بیان گردید. اینك به یك مورد دیگر ـ كه در آن چندین مفهوم روان‏شناختی ـ به كار رفته و جای بحث فراوان دارد ـ اشاره می‏شود:
«زُیّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشّهواتِ مِن النِّساءِ والبَنینِ والقناطیرِ المُقنطرةِ مِنَ الذّهبِ والفِضّةِ والخَیلِ المُسوَّمةِ والاَنعامِ والحَرثِ ذلكَ متاعُ الحیاةِ الدُّنیا واللّه‏ُ عندهُ حسنُ المآبُ.» (آل عمران: 14)
در این آیه، خداوند متعال از آراسته گردیدن و جلوه‏گر شدن دوستی و حب شدید انسان‏ها سخن می‏گوید كه عبارت است از: دل‏ربایی و شیدایی نسبت به زنان، فرزندان، همیان‏های زر و سیم، اسب‏های نشان‏دار نیكو، چهارپایان، مزارع و املاك.
14ـ حاجة: «الحَوج» به معنای طلب و خواهش، و «الخُروج وحاجة وحائجّه» به معنای نیاز و غرض و هدف است؛ چنانچه خداوند تعالی می‏فرماید: «ولتُبلغُوا علیهَا حاجةً فی صُدورِكم»(52)
از ریشه «حوج» در قرآن كریم، تنها سه مورد آمده كه هر سه عبارت است از كلمه «حاجة» و به همراه واژه «نفس» یا «صدور» (سینه‏ها) به كار رفته است؛ دو مورد آن در سوره‏های یوسف: 68 و حشر: 9 آمده و مورد سوم آن در آیه ذیل:
«ولَكُم فیها منافعُ ولتَبلغُوا علیها حاجةً فی صُدورِكم» (غافر: 80)؛ و برای شما در آن‏ها منافع قابل ملاحظه‏ای است تا به وسیله آن‏ها به مقصدی كه در دل دارید برسید.
15ـ فقر: «فقر» از ستون فقرات است كه به معنای امری است كه كمرشكن می‏باشد. «فاقره» نیز در سوره قیامت از همین ریشه است:
«تَظُنُّ اَن یُفعلَ بِها فاقرة» (قیامت: 25)؛ گمان دارند كه با آن‏ها رفتاری كمرشكن می‏كنند.
«فقر» ضد غنی و دارایی است. ابن‏عرفه می‏گوید: فقیر در لغت، به معنای محتاج است؛ چنانچه خداوند متعال می‏فرماید: «اَنتم الفقراءُ اِلَی اللّه‏ِ»؛ یعنی شمایید نیازمندان به خدا.(53)
در قرآن مجید، از مشتقات «فقر» چهارده مورد به كار رفته كه شامل دو نوع فقر مادی و معنوی است. فقر مادی مثل آیه ذیل:
«اِنَّماالصَّدقاتُ لِلفقراءِ والمَساكینِ والعاملینَ عَلیها» (توبه: 60)؛ زكات مخصوص فقرا و مساكین و كاركنانی است كه برای (جمع‏آوری) آن كار می‏كنند. و فقر مادی و معنوی مثل آیه ذیل:
«یَا اَیُّها اَلنَّاسُ انتم الفُقراءُ اِلَی اللّه‏ِ واللّه‏ُ هو الغَنیُّ الحمیدُ» (فاطر: 15)؛ ای مردم، شما (همگی) نیازمندان به خدایید و تنها خداوند بی‏نیاز و شایسته هرگونه حمد و ستایش است.
مبانی انگیزش از دیدگاه اسلام (55)

مبدأ و معاد
یكی از مسائل مهم درباره انگیزه‏های انسانی این است كه این نیازها و خواست‏ها معمولاً همه جا و همیشه قابل ارضا نیست؛ یعنی به هنگام ارضا، تزاحم پیدا می‏كنند. بحث این است كه وقتی در خواست‏ها تزاحم به وجود می‏آید و یا حتی عواملی مثل عادات و هیجانات ـ كه از جمله چیزهایی است كه روان‏شناسان موجب تقدّم خواستی بر خواست دیگر دانسته‏اند ـ آدمی را به سویی می‏كشد، انسان چگونه می‏تواند منفعل نماند و نقش فعّال داشته باشد؟
بر اساس آنچه از قرآن و روایات برمی‏آید، ارزش اصلی انسان، در گرو همین فعالیت‏های مثبت او است. اما اگر فرد بخواهد با اختیار و انتخاب خود، خواستی را ترجیح دهد، اساس انتخاب و معیار آن، چیست؟
از آن جا كه اصل و محرّك انتخاب‏ها، لذت بدنی یا روحی است، سه معیار می‏توان در نظر گرفت:
اول. خواستی را انتخاب كنیم كه ارضایش لذت بیش‏تری دارد.
دوم. خواستی را انتخاب كنیم كه ارضایش لذت پایدارتر دارد.
سوم. ببینیم كدام یك كمال بیش‏تری در ما ایجاد می‏كند.
ولی همه این معیارها كم و بیش ما را دچار سرگردانی می‏كند؛ زیرا گاهی می‏خواهیم لذت‏ها را بسنجیم، اما لذتی فراموش شده یا گاهی ممكن است هیجان خاصی التفات ما را از دیگر لذت‏ها سلب كند و مقایسه را غیر ممكن سازد و گاه اصلاً انسان متحیّر می‏شود كه ملاك لذت را در چه بداند؟ یا در چه زمان و برای چه كسی؟ علاوه بر این، گاه دوام لذت‏ها نیز یكسان است و از سویی، ما نمی‏توانیم پیش‏بینی كنیم كه وجود خود ما چه قدر دوام خواهد یافت تا لذت پایدارتر را برگزینیم و سرانجام، نمی‏دانیم انسان تا چه حد امكان كمال‏یابی دارد تا كمال بیش‏تر را بشناسیم و برگزینیم.
در این جا، نقش علم و شناخت، بیش‏تر روشن می‏شود. نخستین كاری كه انسان باید انجام دهد تا دست كم از همین معیارهای محدود استفاده كند، این است كه درباره این مطالب بهتر بیندیشد: آیا عمر انسان همین عمر معمول است یا عمر دیگری نیز دارد؟ آیا حیات دیگری هم هست؟ كمالاتی كه انسان می‏تواند پیدا كند، چیست و در رابطه با چه چیز پیدا می‏شود؟ انسان چه كند تا كامل شود؟ در تحصیل كمال امر وجودی (كه اكنون فاقد آن هستیم) از كجا می‏آید؟ منشأ آن چیست؛ تصادفی است یا قانونی دارد؟
بنابراین، پیش از هرگونه تصمیم، باید از یك سو، بررسی كنیم كه كمال از كجا و با چه ضابطه‏ای به وجود می‏آید كه به بحث خداشناسی مربوط می‏شود. از سوی دیگر، باید ببینیم كه تا چه هنگام ادامه خواهد داشت، كه این به بحث معاد باز می‏گردد.
پس انسان برای این كه بتواند خود را درست بشناسد و نظام ارزشی درستی برای زندگی خود در نظر بگیرد، بدون روشن كردن مسأله مبدأ و معاد، راه به جایی نمی‏برد. این نكته بسیار مهمی است. ما به بركت نور قرآن و تعالیم اسلام و پیشوایان دین، به راحتی می‏توانیم این مسائل را حل كنیم، ولی دانشمندان بشری دچار سرگردانی بسیار شده‏اند. چندان در مبانی اخلاق و فلسفه اخلاق و معیار خیر و شر، تلاش كرده‏اند كه قابل شمارش نیست و روز به روز سرگردان‏تر هم شده‏اند. ما به راحتی می‏توانیم اثبات كنیم كه شناخت نظام ارزشی صحیح، بی شناخت مبدأ و معاد میسّر نیست.
پس از ذكر این مقدمه ـ كه برای رسیدن به بحث‏های شناخت شؤون نفس، گرایش‏ها، بینش‏ها و توان‏های نفس لازم بود ـ باید مسأله مبدأ و معاد روشن شود، چرا كه در غیر این صورت نظام ارزشی در رفتارهای انسان، شكل مطلوب و راستین را پیدا نمی‏كند. (56)

رابطه ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها با انگیزش و رفتار
بر اساس دیدگاه اسلامی، پس از بررسی ارزش‏ها و ضد ارزش‏های انسانی، ماهیت اساسی انسان، ابعاد روحی، نیروهای مثبت و منفی و توانایی‏های درونی وی این نتیجه به دست می‏آید كه رفتار آدمی هر لحظه تحت تأثیر نیروهای مثبت و منفی است و به هر میزان كه ارزش‏های انسانی در او تقویت شده باشد و ویژگی‏های انسانِ رشد یافته و كامل اسلامی بر او حاكم باشد و در جهت قرب الهی گام بردارد، به همان میزان نیز انگیزه‏ها و جاذبه‏های معنوی در او كارساز خواهد بود و به عكس، به هر اندازه كه نیروها و ارزش‏های منفی بر وجود او حاكم باشد، رفتار او توسط انگیزه‏های پست شكل می‏گیرد.
در حدیثی كه شیعه و سنّی روایت كرده‏اند، این چنین آمده است: از امام صادق علیه‏السلام سؤال شد: ملائكه برترند یا بنی‏آدم؟ حضرت فرمود: حضرت علی علیه‏السلام فرمود: «اِنَّ اللّهَ عزَّوجلَّ رَكّبَ فِی الملائكةِ عقلاً بلا شهوةٍ، ورَكّبَ فِی البهائِم شهوةً بلا عقلٍ، ورَكّبَ فی بنیآدمَ كلیهما. فَمَن غَلبَ عقلَه شهوتُه فهو خیرٌ مِن الملائكةِ، ومَن غَلبَ شهوتَه عقلَه فهو شرٌّ مِن البهائِم»(57)؛ خداوند عزّ وجل ملائكه را با تركیبی از عقل محض بدون شهوت و حیوانات را با تركیبی از شهوت بدون عقل آفرید، ولی در انسان، عقل و شهوت (سرشت فرشته و سرشت حیوان) را با یكدیگر تركیب كرد. پس هر كس عقلش بر شهوت وی غلبه كند، از فرشتگان برتر است و هر كس شهوتش بر عقلش غلبه نماید، از چارپایان پست‏تر می‏باشد.
این تركیب انسان ـ به تعبیر حدیث ـ از جنبه فرشته‏ای و جنبه حیوانی، قهرا در انسان دو گرایش متضاد به وجود آورده است: گرایش آسمانی و گرایش زمینی. آن‏گاه خدا به انسان نیروی شناخت و اراده آزاد داده و او را در میان این دو راه مختار كرده است تا یكی را انتخاب كند:(58)
«إنّا هَدیناهُ السَّبیلَ إمّا شاكرا و امّا كفورا» (انسان: 3)؛ به تحقیق، ما راه (حق و باطل) را به انسان نمودیم، حال یا هدایت را می‏پذیرد و سپاسگزار می‏گردد و یا ناسپاس.

ابعاد سه‏گانه نیازهای انسان
گفته می‏شود: اصولاً انسان بدون انگیزه دست به هیچ كاری نمی‏زند. پس هر رفتاری بر اساس انگیزه‏ای است. از طرف دیگر، هیچ انسانی دارای انگیزه‏ای نمی‏شود، مگر بر اساس نیازی كه برای او مطرح شده است؛ یعنی انسان برای پاسخ‏گویی به نیازش، دارای انگیزه می‏شود و با برانگیخته شدن، رفتاری از او سر می‏زند.
از این رو، لازم است پیش از بحث از انگیزه‏های انسان و تعیین انگیزه‏های متعالی و ارزشمند، نخست نیازهای انسان را بررسی كنیم.
نیازهای اساسی انسان كه همه آن‏ها در جریان فعالیت «صیانت ذات» بروز می‏كند، در سه بعد اسامی مطرح می‏گردد:
1. صیانت ذات در بعد حیات طبیعی محض؛ مانند نیاز به غذا، مسكن، بهداشت، تولید مثل و دفاع از هرگونه عامل مخلّ حیات؛
2. صیانت ذات در بعد روانی و شخصیتی؛ نیازهای انسان در این بعد عبارت است از: آرامش روانی و تنظیم ارتباط منطقی بین عوامل برون ذاتی و درون ذاتی و حفظ وحدت و هماهنگی عناصر تشكیل‏دهنده شخصیت و حفظ آن از اختلالاتی كه می‏تواند سلامت شخصیت را تهدید كند؛ مانند چند شخصیتی یا تلاشی آن.
3. صیانت ذات در بعد تكاملی شخصیت؛ انسان در این بعد، دارای نیازهای بسیار بااهمیت است كه مذاهب الهی و اخلاقیون و مكاتب حقوق و مقررات سازنده و پیشرو واقعی، آن‏ها را مطرح و شخصیت آدمی را به وسیله رفع آن نیازها در گذرگاه تكامل به ثمر می‏رسانند.(59)
مهم‏ترین نیازهای بشر از نظر قرآن(60)
قرآن در آیات زیبا و دلنشین خود، سه چیز را به عنوان شدیدترین نیازمندی‏های بشر یاداوری می‏كند:
«تُؤمنون بِاللّه‏ِ ورسولِه وتُجاهدونَ فی سبیلِ اللّه‏ِ باَموالِكم واَنفسكم» (صف: 11)؛
1. ایمان به «اللّه‏»؛ یعنی ایمان به این كه جهان صاحبی دارد به نام «خدا». به عبارت دیگر، تفسیری روحانی از جهان.
2. ایمان به رسول خدا و رسالت او؛ یعنی ایمان به تعلیمات آزادی‏بخش و حیات‏آفرینی كه تكامل اجتماع را بر مبنای وحیانی و روحانی توجیه كند و به زندگی صوری رنگ معنوی بخشد.
3. جهاد با مال و نفس در راه خدا؛ یعنی آزادی معنوی نیازی مبرم‏تر از این نیازها برای بشر نمی‏توان یافت.(61)
از همین روست كه قرآن كریم نسبت به توجه به خدا و رسول خد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و جهاد در راه او اهتمام خاصی نشان می‏دهد. در آیه ذیل، خداوند تعالی نسبت به كسانی كه پدران، پسران، برادران، همسران، خویشاوندان، اموال، تجارت و منازل خود را از خدا و رسول اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و جهاد در راه او بیش‏تر دوست دارند، می‏فرماید كه از هدایت الهی محروم بوده، باید منتظر عذاب او باشند:
«قُل إن كانَ آباؤكم وأبناؤكُم... اَحبَّ اِلیكم مِن اللّه‏ ورسولِه وجهادٍ فی سبیلِه فتربَّصوا حتّی یَأتِیَ اللّه‏ُ بِأمرهِ واللّه‏ُ لا یَهدیِ القَومَ الفَاسقینَ» (توبه: 24)

اصالت نیازهای فطری
چرا یك دانشمند یا محقق ساعت‏های طولانی وقت خود را صرف یافتن مطلبی علمی می‏كند و آن چنان غرق می‏شود كه كلیه فعالیت‏های دیگر و لذات مادی را فراموش می‏كند و گاه متوجه اتفاقات آشكاری كه در محیط مطالعه او رخ می‏دهد نمی‏شود؟ چرا یك رزمنده بسیجی خود را از تمام وابستگی‏های مادی و عاطفی جدا می‏كند و حتی از فكر درباره آن‏ها رنجور می‏گردد؟ چرا یك ورزشكار در اندیشه پیروزی در مسابقات ملی و جهانی، ماه‏ها و بلكه سال‏ها تمرینات طاقت‏فرسا را از جان و دل می‏پذیرد؟ و چرا فردی حاضر می‏شود با تمام وجود، مال و منال خود را در راه دفاع از حق صرف كند؟ و در مقابل، دیگری لحظه به لحظه شب و روز خود را در اندیشه منافع شخصی و كسب سود و لذات مادی از هر راه و به هر وسیله‏ای می‏گذراند؟
مسلّما نیازهای زیستی انسان نمی‏تواند توجیه‏گر این گونه رفتارهای متنوع و پیچیده باشد. از این رو، بحث «نیازهای فطری» مطرح می‏شود. خواسته‏های فطری آن نیازهایی است كه ناشی از ساختمان طبیعی بشر است؛ یك سلسله اموری كه هر كس به موجب آن كه بشر است، خواهان آن‏هاست و هنوز هم كسی مدعی نشده كه رمز آن‏ها را كشف كرده است؛ مثلاً، بشر علاقه‏مند به تحقیق و كاوش علمی است، همچنین به مظاهر جمال و زیبایی علاقه دارد، به تشكیل كانون خانواده و تولید نسل با همه زحمت‏ها و مرارت‏هایش علاقه‏مند است، به هم‏دردی و خدمت به هم‏نوع احساس علاقه می‏كند. اما چرا بشر علاقه‏مند به تحقیق است؟ این حس كاوش و حقیقت‏جویی چیست؟ چرا بشر علاقه‏مند به جمال و زیبایی است؟ چرا در انسان حس هم‏دردی و ترحّم نسبت به دیگران وجود دارد؟ این‏ها یك سلسله سؤالاتی است كه وجود دارد. ما خواه جواب این «چرا»ها را بدانیم و خواه ندانیم، چیزی كه برای ما قابل تردید نیست این كه خواسته‏های مزبور فطری است و غیر قابل انكار.(62)
ممكن است كسانی در شرایط مخصوصی با یكی از تمایلات فطری خود مبارزه كنند و آن را در درون خویش خاموش نمایند، ولی عمل آنان هرگز نمی‏تواند واقعیت فطری و خاصیت سرشتی نوع بشر را از میان ببرد.
به عنوان مثال، تمایل جنسی، كه یك غریزه انكارناپذیر بشری است، نزد بسیاری از تاركان دنیا و مرتاضان به دست فراموشی سپرده شده، اما هرگز نمی‏تواند این واقعیت فطری را نابود كند و وجود آن را در بشر انكار نماید. همچنین كسانی كه فطرت ایمانی و اخلاقی را در خود نادیده گرفته و ندای باطنی آن را نشنیده‏اند و عمری با این خواهش وجدانی خود مبارزه كرده و خویش را غیر ملتزم به دین بار آورده‏اند، نمی‏توانند فطرت ایمان و اخلاق را در بشر انكار نمایند. انحراف آنان از صراط مستقیم فطرت، ربطی به واقعیت وجدان طبیعی و ساختمان فطری ایمانی و اخلاقی بشر ندارد. (63)

انواع دسته‏بندی نیازها، انگیزه‏ها و امیال
در زمینه این كه انسان دارای چه نیازهایی است و در نفس او چه امیالی وجود دارد، روان‏شناسان تحقیقاتی انجام داده‏اند و نیازها و كشش‏های درونی انسان را شناسایی و دسته بندی كرده‏اند. در عین حال كه درباره این تقسیمات جای بحث فراوان است، در این جا گزارشی اجمالی از انواع این دسته‏بندی‏ها ارائه و دیدگاه اسلامی توضیح و تبیین می‏شود:

دسته‏بندی نخست
یكی از دسته‏بندی‏های مهم و معروف در روان‏شناسی، تقسیم كشش‏های درونی به چهار قسم غرایز، عواطف، انفعالات و احساسات است.
1ـ غرائز: كشش‏های درونی مربوط به نیازهای حیاتی كه با اندام‏های بدن ارتباط دارد، «غریزه» نامیده شده است؛ مثل غریزه خوردن و آشامیدن كه هم نیاز طبیعی انسان را رفع می‏كند و هم با اندام گوارشی ارتباط دارد.
2ـ عواطف: میل‏هایی است كه در رابطه با انسان دیگر پدید می‏آید؛ مثل عاطفه والدین به فرزند و به عكس و یا كشش‏های گوناگون ما نسبت به انسان‏های دیگر. هر قدر رابطه طبیعی، معنوی یا اجتماعی بیش‏تر باشد، عاطفه قوی‏تر می‏شود.
3ـ انفعالات: انفعالات یا «كشش‏های منفی» مقابل عواطف و عكس آن است؛ یعنی حالتی روانی كه بر اساس آن، انسان به دلیل احساس ضرر یا ناخوشایندی، از كسی فرار یا او را طرد می‏كند. نفرت و خشم و كینه و امثال آن‏ها جزو انفعالات محسوب می‏شود.
4ـ احساسات: طبق برخی از اصطلاحات، احساسات حالت‏هایی است كه از سه مورد مذكور قبلی، شدیدتر بوده و تنها به انسان اختصاص دارد. سه مورد قبل كم و بیش در حیوانات نیز موجود است، ولی احساسات ویژه انسان است؛ مثل احساس تعجب، استحسان، تجلیل و عشق... تا برسد به احساس پرستش.(64)

دسته‏ بندی دوم
از یك دیدگاه، نیازهای بشر به دو نوع اصلی و شاخه‏های فرعی تقسیم شده است:
1ـ نیازهای اوّلی: این نیازها از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می‏گیرد. تا انسان، انسان است و تا زندگی وی زندگی اجتماعی است، این نوع نیازمندی‏ها هست. این نیازمندی‏ها خود سه قسم است:
الف ـ جسمی: از قبیل نیاز به خوراك، پوشاك، مسكن و همسر.
ب ـ روحی: از قبیل علم، زیبایی، نیكی، پرستش، احترام و تربیت.
ج ـ اجتماعی: از قبیل معاشرت، مبادله، تعاون، عدالت، آزادی و مساوات.
2ـ نیازهای ثانوی: نیازهایی است كه از نیازهای اوّلی ناشی می‏شود. نیاز به انواع ابزار و وسایل زندگی، كه در هر عصر و زمانی با عصر و زمان دیگر فرق می‏كند، از این نوع است.
نیازهای اوّلی، محرّك بشر به سوی توسعه و كمال زندگی است. اما نیازهای ثانوی ناشی از توسعه و كمال زندگی است و در عین حال، محرّكی به سوی توسعه بیش‏تر و كمال بالاتر.
تغییر نیازها و نو و كهنه شدن آن‏ها مربوط به نیازهای ثانوی است. نیازهای اوّلی نه كهنه می‏شود و نه از بین می‏رود؛ همیشه زنده و نو است. برخی از نیازهای ثانوی نیز چنین است. از آن جمله است: نیازمندی به قانون. این نیاز ناشی از نیاز به زندگی اجتماعی است و در عین حال، همیشگی می‏باشد. بشر هیچ زمانی بی‏نیاز از قانون نخواهد بود.(65)

دسته ‏بندی سوم(66)
از نظرگاهی دیگر، خواست‏های انسان به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم می‏شود. امیال غریزی معمولاً از دسته فردی است. سایر امیال از جمله عواطف، غالبا جنبه اجتماعی دارد. انفعالات نیز همین گونه است: گاه آدمی از خطری برای جان خود می‏ترسد، ولی گاه خطری جامعه را تهدید می‏كند.

دسته‏ بندی چهارم
از نگاهی دیگر، خواست‏ها به دو قسم تقسیم شده است:
1ـ مادی: خواست‏هایی است كه با ارضای آن‏ها، نیاز بدن تأمین می‏شود؛ مثل غرایز.
2ـ روحی: خواست‏هایی است كه پس از تأمین نیازهای بدن نیز ظهور می‏یابد؛ مثل نیاز به شادی. گرچه تن سالم است، ولی ممكن است روان، شاد نباشد.

دسته‏ بندی پنجم
در بحث خودشناسی، تقسیمی انجام گرفته و بر اساس آن خواست‏ها به دو دسته تقسیم شده است:
1ـ خواست‏هایی كه در جهت حفظ بقا و موجودیت است؛ خواست‏هایی كه ارضای آن‏ها به بقای آدمی كمك می‏كند؛ مانند میل به خوراك و پوشاك و غریزه صیانت.
2ـ خواست‏هایی كه در جهت تحصیل كمالات وجودی است؛ اقتضای این دسته از تمایلات، تكامل وجود است. این خواست‏ها در جهت حفظ موجودیت نیست، بلكه در جهت تكامل یافتن وجود مفروض است.

دسته ‏بندی ششم
از منظری دیگر، انگیزه‏های انسان به سه نوع عمده تقسیم شده است:
1ـ انگیزه‏های پنداری: این انگیزه‏ها از هیچ واقعیت عینی نشأت نمی‏گیرد، بلكه شكل گرفته از مجموعه‏ای از پندارها و خیالات شعارگونه و بی‏محتواست كه گاه برای پیشبرد اهداف خاصی ایجاد و پی‏گیری می‏شود.
2ـ انگیزه‏های مادی: انگیزه‏هایی است كه از یك واقعیت عینی مایه می‏گیرد و در محدوده نیازهای مادی انسان مطرح می‏شود و از این رو، كاربرد محدودی دارد و نمی‏تواند در زمینه‏های معنوی كارآیی داشته باشد و انسان را به تلاش وادارد.
3ـ انگیزه‏های معنوی: این انگیزه‏ها علاوه بر این كه از واقعیت‏های عینی و نفس‏الامری سرچشمه می‏گیرد، با ورود به حیطه روح و روان آدمی، از كاربردی وسیع برخوردار است. این انگیزه به دو شكل ظاهر می‏شود:
الف. انگیزه‏های والای انسانی؛
ب. انگیزه‏های الهی.(67)

دسته‏ بندی هفتم
از دیدی دیگر، تمایلات آدمی را به دو مرحله تقسیم كرده‏اند:
1. آنچه جنبه مادی و تنكرد شناسانه دارد؟
2. آنچه جنبه روانی دارد، اما از خواست‏های عالی روحی است؛ مثل آرمان‏خواهی و آزادی‏طلبی.

دسته ‏بندی هشتم
بر اساس تقسیم دیگر، گرایش‏های انسان را می‏توان به دو دسته گرایش‏های مقدس و نامقدس تقسیم كرد:
1ـ گرایش‏های نامقدس:گرایش‏های نامقدس همان جاذبه‏های مادی و طبیعی است كه بر خودمحوری استوار است؛ یعنی گرایش‏هایی كه در نهایت امر در آن‏ها خودِ فردی مطرح است و اگر غیرمحوری هم هست، مثل حیوان در حدود بقای نوع در محدوده غریزه است. به علاوه، انسان در وجدان خود قداستی برای آن‏ها قایل نیست.
2ـ گرایش‏های مقدس: در مقابل، یك سلسله گرایش‏های خاص نیز در انسان هست كه از یك سو، می‏توان آن‏ها را گرایش‏هایی دانست كه بر اساس خودمحوری یا غیر محوری غریزی استوار نیست و می‏توان آن‏ها را «گرایش‏های مقدس» نامید؛ یعنی گرایش‏هایی كه انسان در وجدان خود برای آن‏ها نوعی قداست، برتری و سطح عالی قایل است، كه هر انسانی به هر میزانی كه از این گرایش‏ها بیش‏تر برخوردار باشد، متعالی‏تر است. این گرایش‏ها مادی نبوده، بلكه جاذبه‏هایی معنوی است كه انسان را به سوی كانون‏های غیر مادی می‏كشاند.(68)

دسته‏ بندی نهم
بعضی به دنبال تقسیم قبلی، آرمان‏های والای انسانی را به سه دسته تقسیم كرده‏اند:
1ـ حقیقت جویی، شناخت واقعیات و حقایق؛
2ـ فضیلت‏خواهی، عدالت، حریّت و مانند آن؛
3ـ زیبایی‏طلبی؛ مطلق زیبایی‏هایی كه علاقه انسان به آن‏ها تعلق می‏گیرد كه بسیار متفاوت است: برخی مربوط به دیدنی‏ها است و برخی به شنیدنی‏ها و بعضی مربوط به تخیّل چون شعر.

دسته ‏بندی دهم
بعضی همان دسته‏بندی پیش را انجام داده، به اقسام مذكور، دو قسم دیگر نیز اضافه كرده‏اند:
1. حقیقت‏جویی؛
2. فضیلت‏خواهی؛
3. زیبایی‏طلبی؛
4. گرایش به خیر و فضیلت؛
5. حس مذهبی یا عشق و پرستش.
برخی از قایلان این تقسیم گفته‏اند: «حس مذهبی» نیز خواستی است در عرض چهار خواست دیگر و بعضی دیگر، آن چهار قسم را نیز در شعاع این پنجمی قرار داده‏اند.
از آن جا كه یكی از تقسیمات مهم در باب انگیزه‏های انسان، این تقسیم می‏باشد، درباره آن توضیح بیش‏تری ارائه می‏گردد. برای این منظور، نخست به ویژگی كلی اقسام اشاره می‏شود و سپس هر یك از آن‏ها با شرحی مختصر، تبیین می‏گردد.

ویژگی و منشأ اساسی جاذبه‏های معنوی
همان گونه كه اشاره شد، ویژگی گرایش‏های مقدس ـ كه گاه از آن‏ها به عنوان «كشش‏ها» یا جاذبه‏های معنوی نیز تعبیر می‏شود ـ این است كه اولاً، با خودمحوری قابل توجیه نیست و اگر كسانی توجیهاتی كرده‏اند، همه محل بحث و اشكال است. ثانیا، شكل انتخابی و آگاهانه دارد و به هر حال، اموری است كه ملاك و معیار «انسانیت» شناخته می‏شود. اگر تمام مكتب‏های جهان را «انسانیت» دم می‏زند، «انسانیت» یعنی همین گرایش‏ها؛ یعنی غیر از این‏ها چیزی نیست. امروز نیز تمام مكتب‏های دنیا ـ اعم از مكتب‏های الهی، مادی و شكّاك ـ مسائلی را در مورد انسان مطرح می‏كنند كه مافوق حیوانی تلقی می‏شود.(69)
اصولاً گرایش‏های معنوی و والای بشر، زاده ایمان و اعتقاد و دل‏بستگی‏های او به برخی حقایق در این جهان است كه آن حقایق هم ماورای فردی است ـ عام و شامل است ـ و هم ماورای مادی است ـ یعنی از نوع نفع مادی نیست. این گونه ایمان‏ها و دل‏بستگی‏ها به نوبه خود، مولود برخی جهان‏بینی‏ها و جهان‏شناسی‏هاست كه یا از طرف پیامبران الهی علیهم‏السلام به بشر عرضه شده و یا برخی فلاسفه خواسته‏اند نوعی تفكر عرضه نمایند كه ایمان‏زا و آرمان‏خیز بوده باشد.(70)
به هر حال، گرایش‏های والا و معنوی و فوق حیوانی انسان، آن‏گاه كه زیربنای اعتقادی و فكری پیدا كند، نام «ایمان» به خود می‏گیرد.(71)
اینك اصلی‏ترین جاذبه‏های معنوی، كه تا امروز شناخته شده و مورد قبول است، بیان می‏گردد:(72)
اصول جاذبه‏ های معنوی
1ـ حقیقت جویی
این گرایش را می‏توان «علم‏طلبی» یا «دریافت واقعیت جهان» نیز نامید. انسان، دانش و آگاهی را تنها از آن نظر كه او را بر طبیعت مسلّط می‏كند و به سود زندگی مادی اوست، نمی‏خواهد، بلكه نفس دانایی و آگاهی برای انسان مطلوب و لذت بخش است. علم گذشته از این كه وسیله‏ای است برای بهتر زیستن و برای خوب از عهده مسؤولیت برآمدن، فی حد نفسه نیز مطلوب بشر است. انسان اگر بداند رازی در ورای كهكشان‏ها وجود دارد و دانستن و ندانستن آن تأثیری در زندگی او ندارد، باز هم ترجیح می‏دهد كه آن را بداند. انسان طبعا از جهل فرار می‏كند و به سوی علم می‏شتابد.
این گرایش فطری به گونه‏ای است كه انسان را به كشف واقعیت‏ها و درك حقایق هستی و اشیا، همان گونه كه هستند، می‏كشاند. از دعاهای منسوب به پیغمبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است كه می‏فرمودند:
«اللّهمَّ اَرنِی الأشیاءَ كما هِی»؛(73) خدایا اشیاء را همان گونه كه هستند به من نشان بده.
اساسا هدف «حكمت و فلسفه» همین است و دلیل این كه بشر دنبال فلسفه رفته است به موجب همین حس بوده كه می‏خواسته حقایق اشیا را درك كند. نام این حس را می‏توان «حس فلسفی» هم گذاشت و از نظر فیلسوفان، مسأله حقیقت‏جویی، همان كمال نظری انسان است و انسان بالفطره می‏خواهد كمال نظری پیدا كند؛ یعنی حقایق جهان را درك كند. این حس كم و بیش در همه افراد بشر وجود دارد. البته مثل همه حس‏های دیگر در افراد شدت و ضعف دارد و نیز بستگی دارد به این كه انسان چه قدر آن را تربیت كرده و پرورش داده باشد. كسانی كه از این حس استفاده كرده و آن ار در خود زنده نگه داشته‏اند، به مرحله‏ای می‏رسند كه لذت علم و كشف حقیقت برای آن‏ها برتر از هر لذت دیگری است، چنان كه در مورد مرحوم سید محمد باقر حجة الاسلام شفتی اصفهانی و نیز در مورد پاستور نقل كرده‏اند كه در شب زفافشان، چنان جاذبه علم و مطالعه و تحقیق، آن‏ها را به خود كشید كه عروس خود را فراموش كردند.
2ـ گرایش به خیر و فضیلت
این گرایش از مقوله «اخلاق» است؛ یعنی اموری كه انسان به گونه فطری به آن‏ها گرایش دارد، نه به دلیل این كه منفعت‏زاست و نیاز مادی او را تأمین و یا زیانی از او دفع می‏كند بلكه از آن نظر كه معتقد است آن امور فضیلت و خیر عقلانی است؛ منفعت، خیر حسّی است و فضیلت خیر عقلی. به طور كلی، گرایش به فضیلت دو نوع است: فردی و اجتماعی. فردی مثل گرایش انسان به راستی از آن نظر كه راستی است و در مقابل، تنفّر از دروغ، گرایش به تقوا و پاكی، گرایش به نظم و انضباط، گرایش به تسلط بر نفس (مالكیت نفس) و برخود مسلط بودن و حتی شجاعت ـ به معنای قوّت قلب ـ نه زور بازو كه آن از مقوله اخلاق نیست ـ شجاعت در مقابل جبن ـ و مثل این‏ها. اجتماعی هم مانند گرایش به تعاون، كمك به دیگران، با یكدیگر یك كار اجتماعی كردن، گرایش به احسان و نیكوكاری، گرایش به فداكاری، گرایش به ایثار:
«ویُؤثرونَ علی اَنفسِهم ولو كانَ بِهم خصاصةٌ» (حشر: 9)؛ دیگران را بر خود مقدّم می‏دارند، در حالی كه كاملاً احتیاج دارند به چیزی.
«ویُطعمونَ الطّعامَ علی حُبِّهِ مِسكینا و یَتیما و اسیرا اِنّما نُطعمكُم لِوجه‏اللهِ لانُریدُ مِنكُم جزاءً و لاشَكورا» (انسان: 8 و 9)؛ و به خاطر دوستی خدا به فقیر و اسیر و یتیم طعام می‏دهند و می‏گویند ما فقط برای خدا به شما طعام می‏دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی نمی‏خواهیم.
اخلاق و آنچه بدان وابسته است، از نیازهای دایمی انسان است. این نیاز دایمی، پیوسته در كشاكشی بی‏امان و نبردی پایان‏ناپذیر در میدان جاذبه‏ها و دافعه‏ها و گرایش‏های مثبت و منفی قرار دارد. ولی گرایش به رفتارهای اخلاقی در جنبه مثبت و خیر وجود انسانی قرار دارد و بر همین اساس، گفته می‏شود: گرایش به خیر و فضیلت سرچشمه‏ای فطری دارد؛ از وجدان اخلاقی انسان ناشی می‏شود كه پیوسته می‏خواهد بسیاری از كارها را فقط در جهت این كه «ارزش اخلاقی» دارد و «خیر اخلاقی» است، انجام دهد.
از آن جا كه گرایش به رفتارهای اخلاقی در جنبه مثبت و خیر وجود انسانی قرار دارد، بروز آن‏ها نیز از انسان‏های معتقد به اصول و احكام دینی و اخلاقی بیش‏تر انتظار می‏رود و از همین روست كه انسان‏های نیك‏اندیش و روشن‏ضمیر این رفتارها را بیش از دیگران مورد تحسین و تشویق قرار می‏دهند.
3ـ گرایش به جمال و زیبایی
گرایش به جمال و زیبایی‏آفرینی كه نامش هنر است ـ به طور مطلق، در انسان وجود دارد و هیچ كس از این حس خالی نمی‏باشد و اصولاً علاقه به زیبایی به عنوان یك بعد از ابعاد معنوی ویژه انسان مطرح است و قسمت مهمی از زندگی انسان را زیبایی تشكیل می‏دهد. انسان زیبایی را در همه شؤون زندگی دخالت می‏دهد؛ دوست دارد قیافه‏اش زیبا باشد؛ نامش زیبا باشد؛ لباسش زیبا باشد؛ خطش زیبا باشد؛ خیابانش و شهرش و مناظر جلوی چشمش زیبا باشد و خلاصه می‏خواهد هاله‏ای از زیبایی تمامی زندگی‏اش را فراگیرد.
خود قرآن، یكی از جهات آیت بودن آن و نیز یكی از بزرگ‏ترین عوامل مؤثر در جهانی شدن آن، عامل زیبایی ـ یعنی فصاحت و بلاغت فوق العاده آن ـ است.
4ـ گرایش به خلاّقیت و ابداع
این گرایش در انسان هست؛ می‏خواهد خلق كند و بیافریند، چیزی را كه نبوده است به وجود بیاورد. خلاّقیت و ابداع نیز مثل علم، هم وسیله‏ای است برای تأمین نیازهای زندگی و هم خودش برای انسان هدف و برای ذات خویش مطلوب است. به طور كلی، ابتكار در هر قسمتی، خودش خلق است. ابتكار در برخی كارها به معنای خلق روش است و در برخی به معنای خلق چیز دیگر تا ابتكار در ارائه یك نظریه كه به معنای خلق آن است.
5ـ عشق و پرستش(74)
«عشق» غیر جسمانی ریشه در روح و فطرت انسان دارد و به عنوان برترین تجلّیات روح آدمی و اصیل‏ترین ابعاد وجود اوست. عشق تعلّق قلب و میل مفرط است و به معنای فرط حبّ و دوستی است. عشق چیزی است مافوق محبتی كه در حدّ عادی در همه انسان‏ها وجود دارد؛ چیزی است كه انسان را از حالت عادی خارج می‏كند و توجه او را منحصر به معشوق می‏كند. عرفا نیز معتقدند عشق امری است كه اگر رخ دهد، در انسان وحدت و تمركز ایجاد می‏كند؛ یعنی او را از هزاران رشته تعلق جدا كرده، به خدا وصل می‏كند.(75)
صدر المتألهین رحمه‏الله می‏فرماید: عشق حقیقی محبت خداوند و صفات و افعال اوست.(76)
امام خمینی رحمه‏الله می‏فرماید: فطرت عشق به كمال در همه افراد بشر موجود است، اگر چه در تشخیص كمال و این كه محبوب و معشوق كیست و كمال حقیقی در چیست با یكدیگر اختلاف دارند. كمال مطلق معشوق همگان است و از آن جا كه جز ذات حق كمال و جمال مطلقی در كار نیست، پس همه خواهان و عاشق ذات حق هستد.(77)
«پرستش» یعنی این كه عشق انسان را به مرحله‏ای می‏رساند كه می‏خواهد از معشوق خدایی بسازد و از خود بنده‏ای؛ او را هستی مطلق بداند و خود را در مقابل او نیستی حساب كند. بر این اساس، عشق واقعی از پرستش جدا نیست. انسان هرگاه به چیزی عشق روحانی پیدا كند، این، زنده شدن همان عشق حقیقی به ذات مقدس باری تعالی است كه به این صورت پیدا شده. ابراز محبت نسبت به پروردگار و خضوع در مقابل او در واقع شیوه ارضای نیاز به پرستش است.(78)

دسته‏ بندی نهایی و جامع
این دسته بندی، كه بر اساس یك طرح جامع انجام گرفته، جدیدترین تقسیم‏بندی از انگیزه‏های نفس آدمی است كه تا كنون مشاهده شده و از همین رو، با توضیح بیش‏تر به صورت كلی معرفی می‏شود.(79)
طبق این طرح، تنها یك «ابر انگیزه» وجود دارد كه منشأ یا منبع همه انگیزه‏های نفس آدمی است و انگیزه «حب ذات» یا «خوددوستی» نامیده می‏شود.
در طرح مذكور، نخست به عنوان اولین و اصلی‏ترین انشعاب از «حبّ ذات»، تمامی انگیزه‏های نفس به دو نوع كلی تقسیم می‏شود:
1. نوع اول شامل همه انگیزه‏های نفس بجز «خدادوستی» می‏شود.
2. نوع دوم نوع منحصر به فرد (انگیزه خدادوستی) است.
انگیزه‏های نوع اول به سه دسته اصلی با شعبه‏ها و جلوه‏های گوناگون تقسیم می‏شود:
الف. انگیزه حبّ بقا: این انگیزه در اصل، ریشه فطری دارد، ولی شكل گرفتن و جهت‏یابی آن در گرو یك عامل بیرونی و غیرفطری است. یعنی «علم و شناخت» انسان. درجات گوناگون معرفت می‏تواند موجب ظهور و شكوفایی آن در دو شكل شود:
اول. بر اساس بینش مادی و شناختی نادرست از انسان و جهان، انگیزه حب بقا خود را به صورت حرص به دنیا و آرزوی دراز و محبت شدید به داشتن عمر طولانی نشان می‏دهد تا آینده محدود دنیوی او را تضمین كند.
دوم. بر اساس شناخت عمیق و صحیح از انسان و جهان و پی بردن به اصالت زندگی اخروی در مقابل زندگی گذرای دنیوی، انگیزه حب به بقای خود را به صورت عدم وابستگی به دنیا و تمایل نسبت به امور اخروی، كه تضمین كننده آینده ابدی اوست، نشان می‏دهد.
ب. انگیزه كمال‏خواهی (حب كمال): بر اساس این انگیزه، انسان جدای از بقا و استمرار اصل زندگی، به دنبال نوعی افزایش كمّی یا كیفی و یا شكوفایی است و می‏خواهد چیزهایی را به دست آورد و بهره وجودی‏اش بیش‏تر شود.
كمال‏خواهی انسان دو شعبه عمده دارد و در دو میل نیرومند، بروز می‏كند و شكوفا می‏شود:
اول. انگیزه قدرت‏طلبی: این انگیزه فطری دارای شعبه‏های گوناگونی است؛ از قبیل: ریاست‏طلبی، سلطه‏جویی ـ حتی بر همه زمین و كرات آسمانی ـ شخصیت‏طلبی، استقلال‏خواهی، میل به احترام یا نگه‏داشتن حرمت و عزّت‏طلبی، میل به آزادی و نیز قدرت‏هایی از قبیل قدرت نفس یا قدرت اراده و تسلط بر خویشتن، یا قدرت بر مهار خواهش‏ها و هواهای نفسانی و قدرت روحانی حاصل شده از طریق ریاضت و سرانجام قدرتی كه اولیای خدا در جست‏وجوی آن هستند؛ یعنی «قدرت لایزال و قدرت مطلق الهی» كه از طریق قرب به خدا می‏خواهد قدرت او شعاعی از قدرت خدا شود و قدرت الهی در او تجلی یابد.
دوم. انگیزه حقیقت‏جویی (علم دوستی، آگاهی‏طلبی و حس كنجكاوی): این انگیزه نیز مثل قدرت‏طلبی ریشه در حب نفس دارد؛ زیرا علم نیز همچون قدرت، یكی دیگر از ابعاد سه‏گانه هرم نفس را تشكیل می‏دهد و انسان چون خود را دوست دارد پس قدرت و علم را نیز دوست دارد. رشد و شكوفایی و توسعه علوم و رشته‏های تخصصی و گسترش و غنای فقهی و فلسفی و علمی و آثار آن و نیز اختراعات و اكتشافات و دستاوردهای صنعتی، همه نتایج روح علم‏طلبی و انگیزه حقیقت جویی انسان است.
ج. انگیزه لذت جویی (كام‏جویی یا حبّ لذت): دایره این انگیزه بسیار وسیع است و شعبه‏ها و فروع متنوع و گوناگونی پیدا می‏كند و در كل، می‏توان همه آن‏ها را به سه بخش متمایز تقسیم نمود:
اول. غرایز: منظور، تمایلات ویژه‏ای است كه به بدن مربوط می‏شود و هدف آن‏ها تأمین نیازهای مادی و جسمانی انسان است. مهم‏ترین این گرایش‏ها عبارت است از: غریزه تغذیه، غریزه جنسی، غریزه تشنگی و غریزه دفاع. دو غریزه نخست به شعب و فروع گوناگون و متنوعی تقسیم می‏شود؛ مثل شهوات و تمایلات گوناگون نسبت به مزه‏ها، طعم‏ها، بوها و رنگ‏های مطبوع اغذیه.
دوم. جمال دوستی و زیبایی‏طلبی كه دارای شاخه‏های اصلی و شعب فرعی فراوانی است:
الف) جمال‏های محسوس كه دارای سه شعبه است: نخست. علاقه به زیبایی طبیعی جمادات و طبیعت بی‏جان؛ دوم. علاقه به زیبایی موجود در گیاهان، بوستان‏ها و جنگل‏ها؛ سوم. علاقه به جمالی كه در حیوانات و انسان وجود دارد و آثار عمیق آن در انسان‏ها و جوامع انسانی به صورت‏های گوناگون بروز می‏كند و در مواردی، سرنوشت زندگی انسان را بكلی دگرگون و احیانا همه نیروی انسانی را در یك جهت خاص، مفید یا مضرّ بسیج می‏نماید.
ب) جمال‏های خیالی كه شعرا و دیگر اصناف اهل ذوق و هنر با آن‏ها مرتبطند؛
ج) جمال‏های عقلی كه قوه عاقله آن را از نظم و انتظام و كمال موجودات درك می‏كند؛
د) جمال عرفانی و وجودی، با این بینش كه همه هستی زیباست و هر موجودی كه كامل‏تر و از بهره وجودی بیش‏تری برخوردار باشد، انسان از درك آن بیش‏تر لذت می‏برد. به همین معنا، جمال را به ذات الهی نیز نسبت می‏دهیم و كسانی كه مشاهدات توحیدی دارند یك باب از مشاهداتشان به اسما و صفات جمال الهی مربوط می‏شود.
سوم. عواطف: احساساتی است كه در ارتباط با یك موجود زنده و ذی‏شعور دیگر در نفس انسان تحقق می‏یابد و وی را وا می‏دارد تا به نفع آن موجود گامی بردارد و یا دست كم، با وی اظهار هم‏دردی و ترحم و یگانگی كند و به خاطر آن‏ها، انسان از خدمت دیگران لذت می‏برد.
عواطف نیز دارای شعبه‏های گوناگونی است؛ از قبیل: انس نسبت به دوستان، خویشاوندان و یا حتی در برخی شرایط، نسبت به شخص بیگانه، احساس ویژه مادری نسبت به فرزند، احساس خاص پدری، احساس همسر نسبت به همسر، احساسی كه انسان نسبت به بیماران، ضعیفان و فقیران پیدا می‏كند.
چهارم. احساسات و انفعالات: این دسته از تمایلات سطحی‏ترین آشكارترین و مرتبه از مراتب نفس را تشكیل می‏دهد كه متأثر از سایر شؤون و خواسته‏های نفس می‏باشد. احساسات و انفعالات شامل حالات ذیل می‏شود:
الف) حالت «حزن و اندوه»: این حالت انفعالی وقتی در سطح نفس پدید می‏آید كه انسان چیزی را دوست دارد و برای رسیدن به آن تلاش می‏كند، اما به خواسته خود نمی‏رسد.
حالت «شادی» حالتی است در مقابل حالت پیشین كه هنگام رسیدن انسان به خواسته‏اش برای او ایجاد می‏شود.
ب) حالت «خوف» حالت انفعالی است كه وقتی برای انسان ایجاد می‏شود كه احساس كند خواسته‏هایش به خطر افتاده است و یا متوجه شود كه احتمالاً باید از محبوب و مطلوب خود جدا شود و آنچه را كه با رنج و تلاش به دست آورده است از دست بدهد.
حالت «امنیت»: در مقابل حالت پیشین است؛ یعنی وقتی در انسان ایجاد می‏شود كه خطری وی و خواسته‏هایش را تهدید نكند و یا عامل خطرناك و تهدید كننده‏ای را در پیش رو و مسیر زندگی خویش نیابد.
ج) حالت «امید» و دل‏گرمی به كار كه وقتی در نفس انسان حاصل می‏شود كه شخص، تلاش‏های خود را در رسیدن به هدف و مطلوب خویش مؤثر تشخیص دهد.
حالت «یأس» و ناامیدی و دل‏سردی از كار، كه حالتی است مقابل حالت پیشین و وقتی در نفس انسان ایجاد می‏شود كه انسان تلاش‏های مذكور را بی‏ثمر و بی‏فایده تشخیص دهد.

خدادوستی؛ نوع منحصر به فرد انگیزه‏های نفس
فراتر و برتر از همه دل‏بستگی‏ها، میل نهایی ویژه‏ای در ژرفای وجود انسان نسبت به خدا وجود دارد كه متأسفانه برای بسیاری از روان‏شناسان ناشناخته مانده است. این میل، نه از گونه احساس و نه از گونه عواطف، بلكه از این هر دو نیز لطیف‏تر و پنهان‏تر است. و از آن جا كه كمال نهایی انسان به آن وابسته است، شكوفا كردن آن نیز اختیاری و به دست خود انسان میسور است.(80)
از انگیزه «خدادوستی» تعبیرهای دیگری نیز می‏شود؛ مثل «حب الهی»، «میل خداخواهی»، «انگیزه خداجویی»، «انگیزه كمال‏مطلق طلبی»؛ چنانچه به دلیل ویژگی و امتیاز خاصش نسبت به سایر انگیزه‏های انسان، گاه از آن به عنوان «فراانگیزه» یاد می‏شود.

انواع خدادوستی
حبّ الهی در دل انسان‏ها صورت‏های گوناگونی دارد و ممكن است به سه صورت مورد نظر واقع شود:
1. به عنوان یك نیروی محرّك ناآگاهانه كه در عمق فطرت انسان و در درون نفس وی جای دارد، هرچند خود انسان از وجود آن غافل است و نسبت به آن توجه ندارد.
2. حب آگاهانه‏ای كه برای افراد متعارف حاصل می‏شود و همه مؤمنان كم و بیش از آن برخوردارند. این حبی است كه اصالتا و ذاتا به بهره‏مند شدن از نعمت‏ها و دفع ناملایمات و ثانیا به خداوند قادر تعلق می‏گیرد.
3. مرتبه كامل محبت الهی كه برای اولیای خدا و كسانی كه مرتبه معرفتشان درباره خدای متعال كامل شده و ـ به اصطلاح عرفانی ـ به مقام «توحید» رسیده‏اند، حاصل می‏شود و خدا را به خاطر خودش دوست دارند.
آنچه در بالا از محبت نفس نسبت به خدا گفته شد، یك نكته عرفانی و بالاتر از حدّ «روان‏شناسی متعارف» می‏باشد. در واقع، می‏توان گفت: همین محبت و معرفت یا خدادوستی و خداشناسی فطری است كه وی را به سوی یك مقصد نهایی و متعالی می‏كشاند و در جوار رحمت حق قرار می‏دهد، هرچند كه خود شخص از وجود این عامل نیرومند روانی و نفسانی غافل است و نمی‏داند این عامل چیست و او را به كدام مقصد حركت می‏دهد. به تعبیر دیگر، آنچه انسان به آن آگاهی و توجه دارد «حب ذات» است و محبت فطری «خدادوستی» در عمق آن قرار دارد. به عبارت دیگر، حب ذات پدیده‏ای است نفسانی و روانی كه در عمق آن، خدادوستی مستتر است. خدادوستی از رهگذر حب ذات یا خوددوستی به صورت مخفی و ناآگاهانه نقش خود را ایفا كرده، انسان را به سوی مقاصد متعالی سوق می‏دهد.(81)

منبع انگیزه‏ها و تنظیم كننده آن
گرچه بحث درباره نیروهای روحی مؤثر در ایجاد انگیزه و ویژگی‏های آن‏ها و نیز چگونگی شكل‏گیری فرایند انگیزش در درون آدمی، از دیدگاه اسلام، بحث خاص خود را می‏طلبد، ولی از باب نمونه، به یك مورد از سخنان پیشوایان معصوم علیهم‏السلام در این باره اشاره می‏شود:
حضرت علی علیه‏السلام در نهج‏البلاغه، با بیانی بلند و ژرف درباره قلب، آن را عجیب‏ترین عضو بدن آدمی شمرده، به تبیین عناصر متضاد موجود در آن و تعدیل آن‏ها می‏پردازند:
«لقد علّقَ بنیاطِ هذا الانسان بضعةٌ هی اَعجبُ ما فیه: وذلكَ القلبُ. وذلكَ أنّ له مِوادّ اَمِنِ الحكمةِ وأضدادا مِن خلافها؛ فاِن سنحَ له الرّجاءُ اذلّه الطّمعُ، واِن هاجَ بِه الطَمعُ اَهلَكَهُ الحِرصُ، واِن ملَكهُ الیأسُ قتلَه الاَسفُ، وإن عرضَ له الغضبُ اِشتدّ بِه الغیظُ، واِن اَسعَدَهُ الرِّضی نِسیَ التّحفَُظُ واِن غَالهُ الخَوفُ، واِن اتّسعُ له الامرُ استلبته العِزّة، واِن عضّتُه الفاقةُ شغله البلاءُ، واِن جهدَه الجوعُ قعد به الضّعف، واِن افرَطَ بِه الشّبُع كظّتهُ البِطنة، فكلُّ تقصیرٍ به مضرٌّ، وكلُّ اِفراط له مفسدٌ.»(82)
«در درون سینه انسان، قطعه گوشتی آویخته است كه عجیب‏ترین اعضای وجود او می‏باشد و آن قلب اوست. و این شگرفی به دلیل آن است كه انگیزه‏هایی از حكمت و ضدش در آن جمع است: هرگاه آرزوها در آن ظاهر شود، طمع او را ذلیل خواهد كرد و هنگامی كه طمع در او به هیجان آید، حرص او را هلاك می‏كند و هنگامی كه یأس مالك او گردد، تأسف او را از پای درمی‏آورد و هرگاه غضب بر او مستولی شود، خشمش فزونی می‏گیرد و هرگاه از چیزی راضی گردد، جانب احتیاط‏كاری او را به خود مشغول می‏دارد و هرگاه مصیبتی بر او برسد، بی‏تابی او را رسوا می‏سازد و اگر مالی بیابد، بی نیازی او را به طغیان وامی‏دارد و اگر فقر دامنش را بگیرد، مشكلات او را به خود مشغول می‏دارد و اگر گرسنگی پیدا كند، از ناتوانی زمین‏گیر می‏شود و اگر پرخوری كند، شكم‏پری او را به رنج انداخته، راه نَفَس را بر او می‏بندد و به طور كلی، هرگونه كمبود به او زیاد می‏رساند و هرگونه زیادی او را فاسد می‏سازد.» (83)

پی‏ نوشت‏ها
1 - Motive.
2 - Need.
3 - Hersey paul & Kenneth H. Blanchard, Management of organizational Behavior, Utilizing Human Resources, 6th Ed., (prentice Hall international, U.S.A.,1993) P.20
4 - Robbins, Stephen P. , Organizational Behavior, Concepts, controversies, and Applications , 6th Ed., (Prentice - Hall international Editions, U.S.A., 1993) P.205.
5 - impulse.
6 - Ibid.
7- Goal
8- Hersey paul & Kenneth H. Blanchard, op.cit, P.20.
9ـ ریتال اتكینسون، و ریچارد س. اتكینسون و ارنست ر. هیلكارد، زمینه روان‏شناسی، ترجمه جمعی از مترجمان، چاپ ششم، رشد، ج 1، ص 509 به نقل از بولز، 1975.
10 - Hersey paul & Kenneth H. Blanchard, op.ut.) P.25.
11ـ علی رضائیان، «معمای مدیریت»، دانش مدیریت،ش.31،ص 87، به نقل ازفردلوتانز، ص231.
12ـ همان،به نقل از استیرزوپورتر،، ص 5 و 6.
13ـ استیفن پی رابینز، مدیریت رفتار سازمانی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‏های بازرگانی، 1374، ج 1، ص 314.
14ـ علی‏رضائیان، همان،ص 88،به‏نقل‏از:ترنس آر.میچل، ص 81.
15ـ همان، به نقل از، زیلاگیی و والاس، ص 88.
16- Arousal.
17- Choice.
18ـ ر.ك به: ترنس آر.میچل؛ مردم در سازمان‏ها / زمینه رفتار سازمانی، ترجمه حسین شكر كن، تهران، رشد، 1373، ص 236 ـ 235 / دانش مدیریت، ش. 31، ص 91 اتكینسون و هیگارد، همان، ج 1، 512 ـ 510 كتزل و تامپسون، 53 و144 موری،77ـ83 كرتینز و كینیكی، ص 165.
19- Edvard, Management, 5th Ed., (Englewood Cliffs, Prentice - Hall international, U.S.A. 1992 ) P.441.
20ـ دیوید جی. چرینگتون،؟ ص 166
21ـ دان هلی جل و دیگران، ص 206/ استونر و فریمن، ج 3، ص 972
22ـ علی‏رضائیان،دانش مدیریت،ش.31 ص 94
23ـ اتكینسون‏وهیلگارد،همان،ج 1، ص 517 و 559
24ـ اریك‏فروم،الدّین والتحلیل النفسی،ص 8
25ـ محمد عثمان نجاتی، قرآن و روان‏شناسی، ترجمه عباس عرب، مشهد، بنیاد پژوهش‏های‏اسلامی‏آستان قدس‏رضوی،1376،ص50.
26ـ «تله‏پاتی» همان تبادل خاطره و یا اندیشه با شخص‏دیگر است كه گاهی دور از انسان نیززندگی‏می‏كند.
27ـ «توهم» یعنی ادراك غیر مستقیم محسوسات، یعنی ادارك چیزهایی كه از انسان دورند و با حواس ظاهری حس و درك نمی‏شوند.
28ـ محمد عثمان نجاتی، همان، ص 25
29- phenomenological.
30ـ همان، ص 51 ـ 50
31ـ نگارنده در رساله كارشناسی ارشد خود این بحث را مورد بررسی و نقادی قرار داده است.
32ـ مفاهیم مرادفی كه در این‏جا ارائه شده، به حسب یك پژوهش ابتدایی گردآوری شده و مسلّما در تحقیقات جامع‏تر، مفاهیم بیش‏تری به دست خواهد آمد. به علاوه، در این‏جا بحث از مرادفات «انگیزش، انگیزه و نیاز» تنها در چهارچوب كاربرد قرآنی و در محدوده شمارش و استخراج معنای لغوی و ترجمه آیه مربوطه، ارائه شده است و در این میان، مفاهیم بلند كلامی، اخلاقی و فلسفی وجود دارد كه هر كدام بحثی مستقل می‏طلبد. در بعضی از آیاتی هم كه خواهد آمد، چندین مفهوم از مفاهیم مرادف انگیزه و نیاز، با هم در یك آیه به كار رفته كه این خود موجب می‏گردد مفاد آیه پیچیده‏تر و عمیق‏تر گردد. روشن است كه این موارد تأمل و دقت به مراتب بیش‏تری می‏طلبد. از جمله آیه نهم سوره فاطر است كه مفاهیم شش‏گانه «اثاره»، «نشور» «احیاء»، «اماته»، «ارسال» را در خود جای داده است. ر.ك به: راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن،...، لسان العرب، فخرالدین الطریحی، مجمع البحرین و برخی تفسیرها و معجم‏های موضوعی.)
33ـ فخر الدین الطریحی، پیشین، بیروت، دار المكتبة الهلال، 1985، ج 3، ص 238
34ـ سه مورد دیگر عبارت است از: بقره: 71؛ روم: 9 و 48.
35ـ راغب اصفهانی، تحقیق و ضبط محمد سید گیلانی، تهران، المكتبة المرتضوی، ص 52 ـ 53
36ـ مجمع البحرین، ج 2، ص 244
37ـ لسان العرب، ج 2، ص 46
38ـ همان، ج 2، ص 126 / مجمع البحرین، ج 4، ص 199
39ـ لسان العرب، ج 3، 19
40ـ مجمع البحرین، ج 5، ص 17
41ـ لسان‏العرب، ج 14، ص 140 / مجمع‏البحرین، ج 3، ص 493
42ـ لسان العرب، ج 6، ص 434 / مجمع البحرین، ج 5، ص 88
43ـ مجمع البحرین، ج 2، ص 579
44ـ لسان العرب، ج 6، ص 139
45و46ـ المفردات فی غریب القرآن، 198/ ص 478
47ـ لسان العرب، ج 13، ص 234
48ـ المفردات فی غریب القرآن، ص 82
49ـ مجمع البحرین، ج 1، ص 262
50ـ لسان العرب، ج 7، ص 230
51ـ المفردات فی غریب القرآن، ص270 / مجمع البحرین، ج 1، ص253
52ـ جعفر سجادی، مصطلحات فلسفی صدر الدین شیرازی ملاّ صدرا، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1360، ص 131 / صدر المتألهین شیرازی، اسفار اربعه، ج 4، ص 120
53ـ لسان العرب، ج 3، ص 378 ـ 379
54ـ لسان‏العرب، ج 10، ص 299 / مجمع‏البحرین، ج 3، ص 441
55ـ مأخذ این بحث معارف قرآن، استاد محمد تقی مصباح یزدی، ص 431 ـ 34 با تلخیص است.
56ـ «بعثت» و «نبوت» نیز از مبانی انگیزش از دیدگاه اسلام محسوب می‏شود. به علاوه، انبیا علیهم‏السلام در برانگیختن انگیزه‏ها نیز نقش شگرفی ایفا می‏كنند و اصولاً بر اساس مستندات قرآنی و روایی، شكوفایی و رشد فطرت خداجویی انسان، هدف اساسی بعثت و وظیفه مهم پیامبران الهی علیهم‏السلام شمرده می‏شود.
57ـ شیخ صدوق، علل الشرایع، منشورات المكتبة الحیدریة 1385 ق.، ج 1، باب 6، ص 4
58ـ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، چاپ پنجم، صدرا، 1373، ج 3، ص 515
59ـ محمد تقی جعفری، «یك بحث بنیادین در ریشه‏های انگیزش برای فعالیت‏های مدیریت در جامعه اسلامی ونقد نظریه انگیزش در دوران معاصر»، ر.ك: نگرشی بر مدیریت در اسلام، مجموعه مقالات، ص172.
60ـ به نظر می‏رسد هم علوم انسانی رایج از بیان و پاسخ‏گویی به نیازهای واقعی انسان عاجزند و هم مكتب‏ها و مسلك‏ها و دین‏ها و آیین‏ها ناتوانی خود را نشان داده‏اند و تنها دین اسلام است كه این توان را داراست.
61ـ مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص 20
62ـ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 385
63ـ محمدتقی فلسفی، كودك از نظر وراثت و تربیت، چاپ دوازدهم، تهران، هیأت نشر معارف اسلامی، 1362، ص 300
64ـ محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه‏الله ، 1376، ص 422ـ423 / همو، انسان‏شناسی، همان جا، ص 113 ـ 114
65ـ مجموعه آثار، ج 3، ص 183
66ـ مأخذ دسته‏بندی‏های سوم تا نهم: محمد تقی مصباح، معارف قرآن، ص 429 ـ 430 و همو، انسان‏شناسی، ص 114
67ـ ناصر مكارم شیرازی، «ویژگی‏های مدیریت اسلامی» ر.ك به: نگرشی بر مدیریت در اسلام، مجموعه مقالات، ص 93
68ـ مجموعه آثار، ج 3، ص 490، اقتباس و ج 2، ص 275
69ـ مجموعه آثار، ج 3، ص 491
70ـ البته فیلسوفان نیز هنگامی می‏توانند تفكری را عرضه‏كنندكه با تكیه بر وحی و یا فطرت سلیم بشری باشد.
71ـ همان، ج 2، ص 24
72ـ مجموعه آثار، ج 2، ص 275 ـ 277 و ج 3، ص 492 ـ 499، كه در بخش «خیر و فضیلت» با اضافاتی از دیگر منابع همراه است.
73ـ عوالی اللئالی، ج 4، ص 132
74ـ از مرحله واقعی این گرایش، گاه به «حس خداجویی»، «انگیزه كمال‏مطلق طلبی»، «خدادوستی»، و یا «حبّ الهی» تعبیر می‏شود. درباره این گرایش، در صفحات بعد توضیحات بیش‏تر خواهد آمد.
75ـ ر.ك به: مجموعه آثار، ج 3، ص 504 ـ 508 و نیز اسفار، ج 3، ص 142 و 571.
76ـ اسفار، ج 3، ص 136
77ـ امام خمینی، چهل حدیث، 157 ـ 158
78ـ مجموعه آثار، ج 3، ص 501 ـ 510 / محمدتقی مصباح، پیش‏نیازها، ص 105
79ـ مطالبی كه ذیل این عنوان آمده، خلاصه‏ای گزارش‏گونه از طرح مذكور است كه در جلد دوم كتاب اخلاق در قرآن اثر استاد آیة اللّه‏ مصباح یزدی، آمده است.
80ـ محمد تقی مصباح، معارف قرآن، همان، ص 428
81ـ همو، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش محمد حسین اسكندری، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه‏الله ، 1376، ج 2، ص 71 ـ 72
82ـ نهج البلاغه، حكمت 105
83ـ همان، چ دهم، ترجمه‏وشرح زیر نظر آیة‏الله ناصرمكارم‏شیرازی، به قلم‏محمدجعفر امامی‏ومحمدرضا آشتیانی، نشر مدرسه امام علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام ، 1375، ج 3، ص 261، قصار 108
منبع: مجله معرفت

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)