برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

روانشناسی اعتراض

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

روانشناسی اعتراض
مانوئل اسمیت

خلاصه کتاب: تقریباً بیست سال پیش که تازه خدمت سربازی را تمام کرده بودم،با استاد جوانی به نام جو آشنا شدم که هم با شخصیت بود و هم کارش را دوست داشت. من از شمار دانشجویانش بودم. او با صراحت صحبت می کرد. جدی و منضبط بود و باورهای ابتدایی دانشجویان را از نوع روانشناسی آگاهانه و بی تأمل رد می کرد.او به جای پرداختن به نظریه های پیچیده مربوط به رفتار انسان ها ، به موضوع از زاویه دیگری نگاه می کرد.او به کمک فرضیه های ساده مطالب را تشریح می کرد. او معتقد بود 95 درصد نظریه های روانشناسی چرند است.
اسمیت مانوئل Smith, Manuel J.
روانشناسی اعتراض. وقتی نه می گویم احساس گناه می کنم / مانوئل اسمیت؛ ترجمه: مهدی قراچه داغی – تهران: درسا
304ص.
فهرستنویسی براساس اطلاعات فیپا.
عنوان اصلی: When I say no, I fell juilly how tocopd using the skils of systematic assertive.
واژه نامه.
1. قاطعیت ( روانشناسی ). الف. قراچه داغی، مهدی، مترجم. ب. عنوان.و 
5الف 2ق/ 575BF 1/158
شماره کتابخانه ملی ایران 17331- 77م
تلخیص
نیلوفرنصیری
یگانه سیرجانیان

فصل اول
* واکنش های موروثی بقا
جنگ ، گریز، گفت وگو
تقریباً بیست سال پیش که تازه خدمت سربازی را تمام کرده بودم،با استاد جوانی به نام جو آشنا شدم که هم با شخصیت بود و هم کارش را دوست داشت. من از شمار دانشجویانش بودم. او با صراحت صحبت می کرد. جدی و منضبط بود و باورهای ابتدایی دانشجویان را از ن روانشناسی آگاهانه و بی تأمل رد می کرد.او به جای پرداختن به نظریه های پیچیده مربوط به رفتار انسان ها ، به موضوع از زاویه دیگری نگاه می کرد.او به کمک فرضیه های ساده مطالب را تشریح می کرد. او معتقد بود 95 درصد نظریه های روانشناسی چرند است.
اما به گمان من ، امروزه با گذشت سالها هنوز هم درستی عقاید جو به همان قوت خود باقیست. زیرا تبیین های پیچیده عرفانی و صحبتهای روشنفکرانه بیشتر پشت هم اندازی و نوعی لفاظی است.
به مرور که با روانشناسان و روانپزشکان بیشتری آشنا شدم ، دیدم آنها هم در همین زمینه مشکلاتی دارند.
همسران ، دوستان و عزیزان ما هنگامی که از چیزی ناراحت می شوند ، بدون آنکه مستقیم کلمه ای بر زبان بیاورند کاری میکنند که مفهوم آن این است که در خود احساس تقصیر می کنیم.
برای دریافتن این کار یک نگاه هم کافی است. در را به هم کوبیدن ، بستن ، سکوت، جا به جا کردن کانال تلویزیون همه از این دست هستند.
جو زمانی می گفت: کاش می فهمیدم که چگونه این کار را می کنند، چرا من اینگونه واکنش نشان میدهم، گاه بدون دلیل احساس تقصیر می کنم.
مسائل به آنچه همسرانمان می کنند محدود نیست. اگر پدر و مادر یا همسرتان بخواهد کاری می کنند که پسر ها و دختر های بزرگشان ، ولو صاحب فرزندانی هم باشند ، مانند بچه های کوچک شوق و ذوق کنند.
ما گویا باید علاوه بر مسائل خانوادگی ، مسائل خارج از خانه را هم تحمل کنیم.
اتومبیل را به تعمیرگاه می بریم مکانیک کارش را خوب انجام نمی دهد ، با این حال مدیر تعمیرگاه بعد از آنکه کارش را خوب انجام نمی دهد ، مبلغی بیش از دستمزد خود از شما می گیرد و برای جوش آوردن اتومبیلتان دلیل می تراشد . می کوشد به شما بقبولاند که از کار اتومبیل اطلاعی ندارید.
اطرافیان بدون توجه به خواسته ما برایمان مشکل پیش می آورند. خیلی از ما بی جهت خیال می کنیم که دشواری ها در زندگی غیر طبیعی است.اما زندگی سراسر مسئله و گرفتاریست.
اما گناه، مسئله ها و دشواری ها نیست ، بلکه گناه احساس خودمان است که خیال می کنیم نمی توانیم از پس مسائل و مردمی که مسئله ساز هستند بر آییم.
به گمان من، اگر بشر ذاتاً توانایی برخورد با انواع و اقسام گرفتاریها را نمیداشت ، مدت ها قبل از میان رفته بود.
بر خلاف نظر بدبینانه بعضی ها می توان گفت بشریت موفق ترین ، باهوش ترین ، موجود جاندار در طول تکامل است. اما استعدادهایی که موفقیت بشریت را تضمین کرده ، کدام است.ما با حیواناتی که نسلشان در شرف انقراض است ، چه وجوه مشترکی داریم و کدام خصیصه است که ویژگی انسان است. اگر رفتار انواع حیوانات نزدیک به آدمیان ، به خصوص مهره داران را مطالعه کنید ، می بینید هر گاه برخورد میان دو نوع حیوان هم خانواده صورت می گیرد ، دست کم یکی از آنها با جنگ یا گریز واکنش نشان می دهد.
گرچه در جنگ و گریز با حیوانات پست تر ، که در واقع با اجازه ضمنی ما به بقای حیات خود ادامه می دهند ، وجه مشترک داریم ، بیشترین وجه تمایز ما با سایر حیوانات زبان تکلم و مغز اندیشنده ی ماست که در مسیر تکامل رشد کرده است .
در حالی که حیوانات در تنها سلاح شان برای تنازع بقا_جنگ یا گریز با انسان شریک هستند ، ما به لطف نیاکان موفق ترمان برای ادامه ی حیات ، علاوه بر توانایی جنگ _گریز ، از نیروی تکلم بهره مند هستیم که از آن برای حل مشکلات خود به جای جنگ وگریز استفاده می کنیم و با گفتگو با دیگران به تفاهم می رسیم.
در کنار جنگ و گریز برخورد دیگری نیز وجود دارد که ما گاه از آن به عنوان برخورد انفعالی یاد می کنیم. فردی که این برخورد را دارد دائماً در حال فرار از مشکل خویش است.برخورد انفعالی غالباً به زیان ما تمام می شود و به خواستمان نمی رسیم.
امروزه افسردگی به ظاهر برای ادامه ی زندگی بی ارزش و درنهایت کم ارزش است اما با رفتاری که در هنگام افسردگی نشان می دهیم به ارزش آن برای اجدادمان پی می بریم.
هنگام افسردگی به فرمان بخش نخستین مغز بسیاری از اعمال طبیعی بدن که برای فعالیت روزانه لازم است متوقف می شود.
نیاکان ما از افسردگی برای مقابله با موفقیت های دشوار محیط استفاده می کردند. به هنگام مواجهه با هر دشواری،به اجبار عقب می نشستند ، کاری نمی کردند و به احتمال زیاد امکانات و نیروی خود را ذخیره می کردند.امروزه ما هم همین کار را می کنیم . با اینکه روز تعطیل است به دلیل هوای سرد و نامساعد ترجیح می دهیم روی تخت خواب دراز بکشیم و در خانه بمانیم. گاه افسردگی ما از چند روز تجاوز میکند ، احساس خوبی نداریم، اما به مرور به کمک تجربه ی مثبت ناراحتی برطرف می گردد.
تجربه ی بالینی درمان افسردگی در افراد نشان می دهد، این افراد اگر به جای اینکه ماتم بگیرند ، فعالانه به تجربه و تجارت و جنبه های مثبت زندگی توجه کنندخیلی زودتر حالشان خوب می شود.
باید به این نکته توجه کرد که مکانیزم های خشم _ تهاجم ، ترس _ گریز ، افسردگی _ پس نشینی به خودی خود نشانه ی بیماری نیستند.اما این موارد بر توانایی برخورد از راه زبان تکلم اثر می گذارد.
در مقابل مکانیزم های موجود راه دیگری است که به دلیل تفاوت ما و حیوانات می توان به نحوی شایسته از آن بهره برد. و آن راه نیز گفتگو است.خلاصه آنکه شما و من و بیشتر مردم طوری آموزش می بینیم که امکان حل مشکلات از راه گفت و گو را بیاموزیم و معنای حرفهای دیگران را بفهمیم و نسبت به کنترل احساس سلطه جویانه واکنش نشان دهیم.
در فصلهای بعد به چگونگی استفاده ی بهتر از این امکان می پردازیم.

فصل دوم:
*حق قاطعیت
چگونه حق ما را می خورند...
برای همه مان اتفاق افتاده که در موقعیت مشکلی گیر می افتیم و راه به جایی نمی بریم.اینگونه مواقع احساس خاصی به آدم دست می دهد، انگار با خود می گوییم (« نه » که می گویم احساس گناه می کنم، اما « بله» هم که گفتم آنوقت از خود متنفر می شوم). با این احساس، امیال واقعی تان با آموزش دوران کودکی تضاد پیدا میکند در می مانید که چه باید بکنید، چه می توانید بگوئید؟
پرسش های – درونی- چه باید کرد تحت تأثیر تضاد – بیرونی – میان شخص و اشخاص دیگرتشدید می شود. دلمان چیزی می خواهد و دوست، همسایه یا خویشاوندمان انتظار دارد، امیدوار است،یا دلش می خواهد کار دیگری بکنیم.از طرف دیگر می خواهید کار مورد علاقه تان را انجام دهید و از طرف دیگر می ترسیدکه دوست شما بر کارتان مهر تأیید نزند و آنرا عمل درستی نداند.امکان اشتباه هم هست. چه بسا احساساتش را جریحه دار کنید، ممکن است چون کار مورد علاقه خود را انجام داده اید دوستی اش را از شما دریغ کند. شاید هم می ترسید دلایل شما برای کاری که می خواهید بکنید آن طور که باید و شاید مجاب کننده نباشد. در نتیجه وقتی سعی می کنید کار مورد علاقه خودتان را انجام دهید، به سایرین اجازه می دهید تا به شما احساس نادانی ، اضطراب ، یا تقصیر و گناه را منتقل کنند.
نخستین قدم به سوی حق طلبی این است که: تا نخواهید هیچ کس نمی تواند بر احساسات یا رفتارتان مسلط شود. باید برای پایان بخشیدن به سلطه جویی دیگران تا احساسات و رفتارتان را بازیچه قرار ندهند، با انواع سلطه جویی آشنا باشید.
حقوق حق قاطعیت چارچوبی است که مشارکت درست را در مناسبات انسانی تضمین می کند.رعایت حقوق قاطعیت اشخاص، چارچوبی است که ما مناسبات مثبت میان مردم ، چیزهایی مانند: اعتیاد، دلسوزی، محبت، صمیمیت وعشق را بر اساس آن ایجاد می کنیم. بدون این چهارچوب اصولی، که به هر کدام از ما امکان اظهار وجود در مقابل دیگران را می دهد، اعتماد و اطمینان جایش را به سوءظن می دهد،دلسوزی به بدبینی مبدل می شود، صفا و صمیمیت از میان می رود و آنچه آن را عشق توصیف کردیم زهرآگین می شود.

حق اول قاطعیت
حق دارید، رفتار، افکار واحساساتتان را قضاوت کنید و مسئولیت نتایج آن را بپذیرید.
قضاوت نهایی با شماست: این به ظاهر از واضحات است وشکی هم در حقانیت آن نیست. با این وجود حقی است که به هر کداممان امکان می دهدآن قدر به افکار ، باورها و رفتارمان مسلط باشیم که هر چه قاطعیت کمتری داشته باشیم به همان اندازه آن را حق سایرین و حتی خودمان به حساب نیاوریم.اگر پای این حق ایستادید و آن را اعمال کردید، مسئولیت زندگی خود را رأساً به دست گرفته اید. برای آنها که از کارهای احتمالی دیگران می هراسند و بنابراین خیال می کنند که مردم باید کنترل شوند، استقلال رفتار شما ناراحت کننده است. آن ها که از این استقلال ناراحتند، احساس می کنند مردمی که با آنها سروکار دارند باید کنترل شوند زیرا خودشان فاقد قدرت هستند.
اگر ناامنی مان زیاد باشد و در زمینه های مختلف رفتاری، رهگشایی نشناسیم، آنقدر قاعده های دلبخواه ابداع می کنیم تا مجدداً راحتی و آسودگی خاطر را احساس کنیم. اما در زمینه های مهم تر مجبوریم برای کنترل رفتار مردم مقرراتی تدوین کنیم.همه ما در طول زندگی با توجه به آنچه در دوران کودکی یاد گرفته ایم مقرراتی ابداع می کنیم و از آن برای سلطه جویی در روابط خود با دیگران استفاده می کنیم. به دیگران اجازه احقاق حق نمی دهیم و با از بین بردن احساس فقدان امنیت که چه کنیم و چگونه از پس دیگران برآئیم رفتار سایرین را کنترل می کنیم. اما وقتی قبول می کنیم که قضاوت نهایی با خود ماست، وقتی به موقعیتی می رسیم که قواعد و مقررات دلبخواه دیگران را در صورتی می پذیریم که آنها را مورد تأیید قرار داده باشیم، روش هایی را تهدید می کنیم که بدون موافقت ما تنظیم کرده اند.به همین دلیل او که فاقد قاطعیت است از دادن حق احقاق حق به سایرین بیزار و فراری است. برای آن که خودش را حفظ کرده باشد می پندارد باید برشما مسلط شود و برای این کار به لحاظ روانی، شما را به قاعده ها و الگوهایی که خود درباره درست و نادرست،انصاف، دلیل و منطق دارد تحت تأثیر قرار می دهدتا بدین ترتیب رفتاری را که با خواسته های شخصی اش و با آنچه دوست دارد و ندارد مغایرت دارد کنترل کرده باشد. شخص سلطه جو از آن جهت به ابداع این نوع ساختار بیرونی توجه می کند یا فرض را بر وجود داشتن آن قرار می دهد که می خواهد رفتار شما را کنترل کند. تراژدی این برخورد سلطه جویانه این است که سلطه جو نمی داند تنها مجوزی که برای گفت وگو، برای ایجاد تغییرات مورد نظرش را دارد این است که او خواهان تغییر است.گمان می کند برای گفت وگو درباره خواسته هایش آنچه را که دوست دارد و آنچه را که دوست ندارد ،کافی نیست.
نخست؛ اینکه همه ساخت ها یا قاعده ها در روابط متقابل میان دو شخص، دلبخواه و اختیاری است. اگر بتوانید پیش طرح به خصوصی درباره چگونگی روند اوضاع ترسیم کنید خواهید دید راه های دیگری وجود دارد که کم وبیش به نتایج مشابهی منجر می شود.
دوم؛ برای در ک بهتر این که چگونه می توان از ساخت برای آسان تر کردن یا ضایع کردن حقتان بهره مند شوید، که چه کنید و یا چه نکنید، می توانید تمام مناسبات و روابط خود با دیگران را به سه دسته کلی تقسیم کنید:
(1) روابط تجاری یا رسمی.
(2) روابط رئیس و مرئوس یا اقتداری،.
(3) روابط مبتنی تساوی.
طبقه بندی رابطه ویژه شما با سایرین به این بستگی دارد که چه اندازه از رابطه متقابل میان شما و دیگری به وسیله مقرراتی به دور از نظرات شما، حتی مدت ها پیش از آنکه یکدیگر را ملاقات کنید، تعیین شده است.
قضاوت نهایی با شماست.این مهم ترین اصل حق طلبی است که با رعایت آن هیچ کس نمی تواند بر شما مسلط شود. اصلی از احقاق حق است که همه اصول و حقوق دیگر از آن نشأت می گیرد. سایر حقوق در اصل، کاربرد این حق در لحظات زندگی است. اما تجهیز به این باور تنها، کافی نیست. سلطه جو از ترفندهای گوناگونی استفاده می کند و بنابراین چاره ای نیست که راه های برخورد  با هرکدام را بداند.برای روشن تر شدن مطلب در هر مورد نمونه ای آورده ایم. خواهید دید که دیگران با تحمیل نظرات دلبخواه خود، حق «قضاوت نهایی رفتارتان با شماست» را در قبضه خود می گیرند و بر شما مسلط می شوند.اما فعلاًبهتر است به اختصار بعضی از نتایج کاربرد این حق را که می توانید قاضی نهایی خودتان باشید، مرور کنیم.برای خیلی ها، حتی تصور این که قضاوت نهایی با ماست، ترسناک است.
همه در قبال کارهایشان مسئولند و باید نتایجش را هم بپذیرند و این چیزی نیست که بتوان از آن شانه خالی کرد و نه می توانید مسئولیت خوشبختی دیگران را بپذیرید و نه می توانید خوشبختی خود را به دیگران واگذار کنید. شما مسئول رفتار و طرز زندگی خود هستید و نمی توانید با توسل به دلیل و منطق و به صرف این که مجبور به انجام کاری بوده اید، از این مسئولیت شانه خالی کنید. زندگی شماست و هر اتفاقی که در آن روی دهد به خود شما مربوط است و دیگران مسئول کارهای شما نیستند.
نظام های حقوقی یا موضوعی، مقرراتی هستند که جامعه برای برخورد با نتایج منفی رفتاری که خواهان آن نیست وضع می کند. این ها هم مانند نظام های اخلاقی ارتباطی با « درست وغلط » مطلق ندارد.« درست وغلط » مورد استفاده قرار می گیرد تا به لحاظ روانی، رفتار و احساسات مردم را تحت سلطه خود بگیرد.

فصل سوم:
*حقوق حقه ما
چگونه حق مان را پایمال می کنند...
پذیرفتن اینکه تصمیم نهایی با شماست بر رفتار و اندیشه ای که درباره خود و دیگران دارید تأثیر می گذارد. این موضوع در زندگی روزانه کاربرد فراوان دارد.
اینکه از کجا می فهمید تحت سلطه قرار گرفته اید و به اصطلاح حقتان را خورده اند؟ که همیشه هم تشخیص آن آسان نیست.گاهی با خود می گوئید: حال خوبی ندارم ، نمی دانم چه ام شده است ، راحت نیستم و...
اما بعد از اینکه حقی از شما ضایع شده باشد گفتن این جملات تأثیری ندارد.باید بدانید که چگونه تحت سلطه واقع شدید. در این فصل به این موضوع می پردازیم.
حق دوم قاطعیت
حق دارید برای توجیه رفتارتان دلیل و بهانه نتراشید.
مجبور نیستید برای هر کارتان دلیل بتراشید.وقتی قضاوت نهایی با شما بود، مجبور نیستید که با توضیح رفتار خود به دیگران، تصمیم گیری درباره درست و نادرست بودن رفتارتان را به آنها بسپارید. البته دیگران هم حق دارند که از عمل شما خشنود یا ناخشنود شوند. می توانند نظرشان را بگویند اما شما هم می توانید اگر خواستید نظرشان را بپذیرید یا نپذیرید.
سایرین حق ندارند با تقاضای دلیل از شما رفتار یا احساساتتان را تحت سلطه خود بگیرند. باور کودکانه ای در این نوع سلطه گری است ، چیزی شبیه این:برای هر کاری می کنید باید به دیگران توضیح دهید زیرا در قبال کارتان نسبت به آنها مسئولید.
حق سوم قاطعیت
حق دارید مسئولیت حل مشکلات دیگران را نپذیرید.
در نهایت هر کدام از ما مسئول رفاه و خوشبختی و موفقیت زندگی خودمان هستیم. هر اندازه که دوستدار دیگران باشیم واقعیت این است که نمیتوانیم برای دیگران آرامش ذهنی ، رفاه یا خوشبختی ایجاد کنیم.
می توانید خواهش یک دوست را برآورید و او را موقتاً راضی کنید. اما خود اوست که باید تحمل سختی ها ، ناملایمات و اضطراب از شکست در جاده خوشبختی گام بردارد.
با دیگران هم دردی می کنیم ، اما زندگی ایجاب می کند که هر کس مشکلاتش را خودش حل کند و این کلید درمان بسیاری از ناراحتی های روانیِ زمان ماست.
شاید رفتار شما ، مستقیم یا غیر مستقیم علت مشکلات دیگران است. اما حتی اگر این طور هم باشد حل مسائل دیگران به خودشان مربوط است. مسئول نهائی خودشان هستند. شما هم مسئول نهائی خودتان هستید و اگر از این حق مسلم خود استفاده نکنید به سایرین امکان بهره برداری می دهید تا طرح مسائلشان بر شما مسلط شوند.
اجازه دهید مفهوم شما مسئول دیگران نیستید را در قالب لطیفه ای که سالها قبل سر زبانها می گشت جمع بندی کنم.
لون راتگر که در محاصره ی ده هزار سرخپوست جنگجو قرار گرفت ، خطاب به تنتو گفت : بسیار خوب فکر کنم کار ما تمام است و تینتو جواب داد: منظورت از ما چیست سفید پوست!!!!!
حق چهارم قاطعیت
حق دارید نظرتان را تغییر دهید.
انسان چوب خشک نیست. نظرها تغییر می کند. برای انجام کارها راه حل بهتری پیدا می شود.اصلاً خود کار هم تغییر می کند.به مرور زمان تغییر رأی می دهیم. به چیزهای جدید علاقه مند می شویم . انتخاب سودمند امروز لزوماً فردا سودمند نیست. برای لمس دائمی حقیقت ، برای افزایش رفاه بدانیم که می توانیم تغییر رأی بدهیم و چه بسا دیگران در برابر تغییر نظر ما مقاومت کنند و به استناد باورهای ساده لوحانه که نمونه هایش را بر شمردیم قصد سلطه جویی داشته باشند.
آنهایی که در برابر تغییر رأی ما مقاومت و زیان می کنند ، می گویند: نباید تصمیمتان را عوض کنید ، تغییر رأی کار درستی نیست ، اگر تصمیمتان را عوض کنید حتماً اشکالی در کار است ، یا باید بپذیرید قبلاً اشتباه کردید یا باید تصمیم جدیتان را برای خودتان توجیه کنید.
در این صورت اگر شما اشتباه را قبول کنید ، فاقد مسئولیت هستید. احتمالاً باز اشتباه می کنید و دردسر ساز می شوید . بنابراین صلاحیت تصمیم گیری ندارید.اما اگر قبول کنید حق تغییر نظر دارید به دلایل بالا مثل تغییر سلیقه و ... مشکل حل خواهد شد.
حق پنجم قاطعیت
حق دارید اشتباه کنید و مسئولیت آن را بپذیرید.
انسان کامل و بی عیب و نقص وجود ندارد.اشتباه کردن جزء لاینفک زندگی انسان است . اگر می گوئیم حق دارید اشتباه کنید و مسئولیتش را بپذیرید ، یکی از واقعیات انسان بودن را یادآور شدیم . که اگر نپذیریم انسان جایز الخطاست در واقع دست سایرین را باز می گذاریم تا برای رسیدن به هدفهایشان بر ما سلطه جویی کنند. اگر بگوئیم اشتباه ناپسند است و در نتیجه حق اشتباه نداریم ، به دیگران چراغ سبز دادیم تا بر افکار و احساسات ما مسلط شوند.
حق ششم قاطعیت
حق دارید بگوئید نمی دانم.
از جمله حقوق شما یکی هم این است که بی نیاز از وقوف به کم و کیف کاری که می کنید می توانید به میل خود قضاوت کنید و مجبور نیستید به هر پرسشی بی درنگ پاسخ دهید. اگر خواستید می توانید از نمی دانم استفاده کنید . در واقع اگر نتیجه احتمالی هر عمل خود را قبل از وقوع پیش بینی کنید به احتمال زیاد از عهده ی کاری که می خواهید انجام دهید ، بر نمی آئید و این فرصت مغتنمی است تا سلطه جو به خواسته اش جامعه عمل بپوشاند.اگر برخورد کسی با شما طوری است که انگار باید نتایج مشخص اتفاقات آتی را بدانید ، فرضش بر این است که باور ساده لوحانه ای دارید : باید برای هر پرسشی درباره ی نتایج احتمالی کارهایتان ، پاسخی داشته باشید در غیر این صورت از مشکلاتی که برای دیگران پیش خواهید آورد بی اطلاعید ، در نتیجه آدم بی تعهدی هستید و باید کنترل شوید. و این راه سلطه جویی آنها بر شماست.
حق هفتم قاطعیت
حق دارید بی نیاز از خشنودی دیگران باشید.
جان دان (شاعر و نویسنده) می گوید:((انسان تک جزیره ی تنها نیست)) و حق هم با اوست.هر کاری هم که من و شما بکنیم ، سر انجام کسی پیدا می شود که آن را دوست نداشته باشد. شاید احساسات کسی را هم جریحه دار کند .
اگر فرض شما بر این باشد که در برخورد با دیگران قبل از هر چیز براین باشد که در برخورد با دیگران باید اسباب خوشنودی برادرانه و دوستانه او را برای خود داشته باشید ، خود را در معرض سلطه جویی قرار داده اید . درست بر عکس ، برای برخورد مؤثر و قاطعانه برای برخورد با سایرین احتیاجی به خوشنودی آنها نیست.
در روابط مبتنی بر تساوی ، ناخوشنودی طرف مقابل به هیچ وجه برتوانایی برخورد واقع بینانه برای رفع اختلافات تأثیری ندارد.
از قرار خیلی از ماها برای یک نه گفتن ساده به درخواست یا حتی دعوتی که از ما می شود با مشکل رو به رو هستیم . بدانیم و ندانیم طوری رفتار می کنیم که انگار طرف مقابل یا آنقدر ضعیف است که تحمل شنیدن نه مارا ندارد و جواب منفی را توهین به خود تلقی می کند و یا انگار نمی توان بدون تفاهم کامل با کسی رابطه داشت. به اعتقاد من زندگی در وحشت جریحه دار کردن احساسات دیگران ، غیر ممکن است . ممکن است کسی از رفتارتان خوشش نیاید آزرده خاطر شود ، اما اشکالی ندارد ، زندگی در شهر بزرگ یعنی همین.
حق هشتم قاطعیت
 حق دارید در تصمیم گیری غیر منطقی باشید.
منطق ، فرایندی است استدلالی که میتوانیم از آن برای قضاوت درباره ی خیلی چیزها و از جمله خودمان استفاده کنیم. اما نه لزوماً هر سخن منطقی درست است و نه اینکه هر استدلال منطقی نتیجه را آن طور که روی می دهد پیش بینی می کند.
به خصوص منطق در برخورد با خواسته ها ، انگیزه ها و احساسات ما و دیگران کمک زیادی نمی کند.منطق و استدلال اغلب سرو کارش با بله و نه ، سیاه و سفید ، هیچ چیز و همه چیز است . در حالی که خواسته ها ، احساسات انسان از مقوله ی هیچ یا همه چیز نیست. احساسات انسان با توجه به شرایط ، زمان و مکان فرق می کند ، شدتش کم و زیاد می شود.گاه در آن واحد خواسته های متفاوت داریم.
منطق و استدلال لزوماً در تمامی شئون زندگی کار ساز نیست.چه بسا استدلال منطقی کمک چندانی به درک اینکه چرا طالب چیزی هستیم نمی کند. چه بسیاری که در حل مسائل ناشی از انگیزه های متضاد کار ساز نباشد.
اما این یک سوی قضیه است منطق و استدلال ابزار نیرومندی است تا دیگران که رفتارتان را نمی پسندند ، از آن بر ضد شما استفاده کنند.
حق نهم قاطعیت
 حق دارید بگوئید نمی فهمم.
سقراط حکیم گفته است : خردمند واقعی کسی است که می داند از زندگی ، از خود و از دنیای دور و بر چه اطلاعات کمی دارد.
این گفته سقراط به یکی از خصوصیات بارز انسان بودن اشاره دارد. هیچ کس در موقعیتی نیست که حتی از اغلب جریانهای دور و بر خود خبر داشته باشد.
با وجود این و علاوه بر تمام محدودیتها به زندگی خود ادامه می دهیم.به تجربه یاد می گیریم که که همیشه منظور و خواسته های دیگران را درک نمی کنیم . به ندرت از میان ما کسی می تواند فکر دیگران را بخواند و اگر هم بخواند خوب نمی خواند.
با این حال رفتار بعضی ها طوری است که انگار از ما انتظار کاری را داشته اند . آنها قصد سلطه جویی دارند.
حق دهم قاطعیت
حق دارید بگوئید اهمیت نمی دهم.
همانطور که متوجه شده اید ، حقوق حقه ای که تا کنون از آن صحبت کردیم در یک یا چند مورد شبیه هستند. علتش این است که جزئیات مفصل و مشتق شده از حق اصلی قاطعیت هستند، همان حقی که می گوید قضاوت نهایی باشماست.
در مورد باورهای مشترکی که زمینه ساز سلطه جویی بر رفتار شما و دیگران هستند نیز همین مطلب صدق می کند. این باورها همه ، منتها ، به شکلی محتوای یکسان دارند.
می گویند: قضاوت نهایی با شما نیست. از جمله وجوه مشترک باورهایی که زمینه سازی سلطه جویی را فراهم می کند این ذهنیت خطاست که می گوید ، شما به عنوان انسان ، حتی اگر کامل نباشید ، باید در جهت کامل شدن تلاش کنید و اگر خدای ناکرده نتوانید به فیض کامل بودن نائل شوید ، دست کم باید بخواهید انسانی تر رفتار کنید.
با این ذهنیت به دیگران امکان می دهید با توجه به رحم و انصاف خود ، به انواع و اشکال مختلف رفتارتان را به میل خود کنترل کنند. اگر بخواهیم این طرز باور را به عبارت تبدیل کنیم شبیه این خواهد شد : ((انسان هستید و در نتیجه عیب و نقص زیاد دارید.برای رسیدن به جنبه های والای انسانی باید در جهت اصلاح خود حرکت کنید تا در همه امور آدم کاملی شوید . چون انسان هستید احتمالاً نمی توانید به این مرحله برسید. اما نباید این میل را از دست بدهید ، اگر دیگران راه ثواب و اصلاح را به ما نشان می دهند ، وظیفه ی شماست در جهت پیشنهادشان حرکت کنید ، در غیر این صورت آدم فاسد ، تنبل و بی ارزشی هستید و نباید انتظار داشته باشید کسی برای شما احترام قائل شود.))
اما حق شماست که بگوئید علی رغم انتظار دیگران رسیدن به حد کمال را نمی خواهم زیرا کمال یک شخص احتمالاً انحرافات دیگری است.

فصل چهارم:
* نخستین درس قاطعیت
پافشاری
با این مختصر بعد از اطلاع از کم و کیف داشتن حق انسانی قاطعیت ، شاید به صحبت یکی از شرکت کنندگان درس قاطعیت برسید که گفت : که همه عمر درباره خود و دیگران همین اعتقاد را داشتم ، اما هر وقت نظرم را میگویم با انتقاد دیگران رو به رو می شوم ، توی ذوقم می زنند که اشتباه فکر می کنم و برداشتم به کلی غلط است.حال میگوئید چه کنم؟
جوابش بسیار ساده است:هنوز هیچ کاری لازم نیست بکنید. اگر می خواهید از حقتان دفاع کنید ، بیش از هر چیز باید حقوق حقه تان را بشناسید و آنگاه چگونگی اعمالش را یاد بگیرید.ابتدا باید دید که موضوع چیست و بعد رفتارهای قاطعانه را یاد بگیرید. همانطور که قبلاً گفته شد می توانید از شیوه ی گفتگو استفاده کنید و همه اش به این بستگی  دارد که بتواند قاطعانه صحبت کنید . صرف اینکه حقوق حقه ای دارید که آن را به عنوان بخشی از خود قبول می کنید ، بدین معنا نیست که دیگران هم آن را بپذیرند و آن را محترم شمارند.
اینطوری نمی توانید مانع سلطه جویی دیگران شوید.پس باید در رفتارتان تغییر دهید. در ادامه آموزش این کار را به شما خواهم داد.

 تکنیک صفحه خط افتاده
برای برداشتن نخستین گام پیدا کردن قاطعیت موضوع این تکنیک را به شما آموزش می دهم.مثلاً اگر بپرسم:
+چگونه است که در جر و بحث با تعمیر کار اتومبیلتان شما همیشه بازنده هستید!؟
چه می گوئید؟ اغلب ساکت می مانند. جوابی ندارند. من در این موارد سکوت دیگران را که می بینم ادامه می دهم برای این است که با شنیدن اولین کلمه نه ساکت می شوید.
وقتی به شما یک نه تحویل می هد شما ساکت می شوید...
توجه داشته باشید اگر او هم مثل بقیه بیش از چند نه در ذخیره ندارد.
مثلا اگر سه بار به شما نه می گوید. شما چهار نه به اون تحویل دهید . اگه شش نه به شما گفت شما هفت نه به او بگوئید. در اینجا ممکن است بگوئید این کار از من ساخته نیست.
من در پاسخ می گویم:مگر دست و پایت را غل و زنجیر کردند که قادر نیستی ، من که چیزی نمی بینم. ممکن است خوشتان نیاید از این کار اما نتوانستن را قبول ندارم.
شاید شما به کمی مقاومت احتیاج دارید .یکی از مهم ترین جنبه های قاطعیت در گفتگو استقامت روی حرفتان مقاومت است . بدون عصبانیت بی آنکه کنترل خود را از دست دهید روی حرف خود بمانید و استقامت به خرج دهید .

 توافق
خیلی ها برای نخستین بار در طول زندگیشان درس قاطعیت را می خوانند . برایشان مفهوم نیست چرا مهارت های کلامی از نوع صفحه خط افتاده مورد استفاده قرار می گیرد.
می پرسند : اگر طرف مقابل تسلیم نشد چه؟ اگر او هم در برابر من قاطعیت به خرج داد چه؟
جوابش این است: شرافت نفس به هر چیز مقدم است . در نتیجه اگر شرافت نفس خود را در جریان اعمال خود محترم شمردید و رعایتش کردید ، حتی اگر بی درنگ به خواسته تان نرسید احساس خوبی خواهید داشت. داشتن احساس خوب یکی از مهمترین هدفهای درس قاطعیت است. وقتی احساس خوب داشته باشیم قدرت برخورد با مشکل در ما دو برابر می شود.
اما گاه مواردی پیش می آید که به خرج دادن قاطعیت عاقلانه به نظر نمی آید و بهتر است از آن پرهیز نمائیم.یکی از آن ها این است که بروز حوادث دور از کنترل شماست . در این مواقع قاطعیت چه بسا خطرناک هم باشد. (مثلاً مشکلات حقوقی)
در این مواقع کمی از موضع خود عذول کنید ، منظورم این نیست که سکوت کنید و حرفی نزنید.
مورد بعدی هم که به خرج دادن قاطعیت عاقلانه به نظر نمی آید ، این است که احتمال آسیب جسمانی در آن وجود داشته باشد. (مثلا هنگام برخورد با راهزن و دزد )
موارد دیگری هم هست که به خرج دادن قاطعیت باعث می شود که شما بازنده باشید و نتوانید به هدفتان برسید.در اینجاست که این تکنیک برای شما لازم خواهد بود.

فصل پنجم:
*روابط اجتماعی حساب شده
هم در روان درمانی و هم در آموزش قاطعیت به این نتیجه رسیده ام که هر چه مردم به روش قاطعیت بیشتری مجهز باشند ، بهتر می توانند در ارتباط با دیگران گلیم خود را از آب بیرون بکشند . به این نتیجه رسیده ام که آنها به طور حساب شده از قاطعیت بهره می گیرند ، از مهارت اجتماعی بهتری برخوردارند.
کسی که به این روش مجهز نیست در روابط اجتماعی مشکل زیادی خواهد داشت. بالغ است ، سن و سالی از او رفته اما مثل نوجوانان مشوش است . میخواهد حرفی بزند اما دریغ از دو کلمه صحبت.
این جا است که پرسش پیش می آید : تأثیر روابط اجتماعی در خوشبختی و سلامت روانی چه اندازه است و با موضوع قاطعیت چه ارتباطی دارد؟
عین سادگی تحت تاثیر مناسباتی است که با سایرین داریم.روابط اجتماعی مانند رشته هایی است که با افزایش رفت و آمد ها ، با افزایش مناسبات اجتماعی ، مردم را به هم پیوند میزند ، اسباب دوستی را فراهم می کند ، سطح تولید را بالا می برد ، خوشی ها و هیجانات اجتماعی را بیشتر می کند.بدون این قاطعیت ایجاد ارتباط مطلوب ماه ها وقت می گیرد.

 چگونه با دیگران سر گفتگو را باز کنیم
برای آن که در روابط اجتماعی به حقتان برسید باید به دو مهارت تجهیز شوید.
نخست:باید به ایماء و اشاراتی که مردم در مورد خودشان می کنند توجه کنید. گاه مردم بی آنکه کسی از آنها خواسته باشد اطلاعاتی در مورد خود بروز می دهند. با مراجعه به این اطلاعات رایگان می توانید موضوعی برای صحبت با آنها پیدا کنید.وقتی در مقابل گفتگوی دیگران اشتیاق نشان دهید آنها برای صحبت ترغیب می شوند.

 شناساندن خود
دوم: وقتی در مورد امیال و خواسته هایتان صحبت می کنید ، نقطه نظر ها و واکنش هایتان را می نمائید ، ارتباط اجتماعی بهتری ایجاد می کنید . اگر تنها به گفته های طرف مقابل توجه کنید و از خود مایه ای نگذارید ، چه بسا هم صحبت شما پیش خودش خیال کند که دارید او را بازی می دهید ، خودتان را بی جهت گرفته اید ، می خواهید از تجربیات دیگران استفاده کنید اما در مقابل حاظر نیستید از تجربیات خود سخن بگوئید.

فصل ششم:
* برخورد با سلطه جوی کبیر
انتقاد
پس از آنکه با استفاده از مهارت هایی که به آن ها عناوین ((تأیید منفی)) ، ((سراب دریایی)) و ((پرس و جوی منفی)) را می دهم دو نتیجه مهم عاید می شود.
اول:مهم تر از همه ، با تجهیز به این مهارت ها تشویش رو به رو شدن با انتقاد ، چه حقیقی باشد ، چه خیالی ، به حداقل می رسد .
دوم: با استفاده مؤثر از شیوه سراب دریایی و به مفهومی خود را به خنگی زدن و تأیید منفی از شر احساساتی خلاص می شویم که ما را به میل خود می رقصانند تا در مقابل جزئی ترین انتقاد ها ناخواسته واکنش نشان دهیم . وقتی تحمل انتقاد را نداشتیم و با شنیدن انتقادی هر چند جزئی بی اراده واکنش نشان می دهیم ، راه را برای سلطه جویی دیگران هموار می کنیم . این طوری به جای خواسته خود ، رأی دیگران را بر خویش تحمیل کرده ایم.
رو به رو شدن با آدم بی قاطعیت ، موضع تدافعی گرفتن و انکار اشتباه کار درستی نیست . موضع گرفتنی از نوع دیگر ضروری است تا تفاهم میان طرفین بیشتر از این از میان نرود و پیوندها به طور کل از هم پاره نشود. رفتاری که به طور مؤثر ، قاطعانه و بدون سلطه جویی با انتقاد برخورد کند باید حاوی عناصر مهم زیر باشد :
1_ اسبابی را فراهم کند تا میان واقعیاتی که مردم از رفتار شما می گویند ، و درست و غلطهای دلبخواه آنها ، که به طور مستقیم برای رفتارتان تعیین تکلیف می کنند تا گناه اشتباهی را به گردن بگیرید تفاوت قائل شوید.
2- شما را به روشی آشنا می کند که هر گاه واقعیاتی از رفتارتان را از دیگران ، آن هم به لحنی انتقاد آمیز می شنوید ، و هر گاه دیگران به طور غیر مستقیم در لفافه به کار نادرستی متهم تان می کنند ، با آرامش و بدون ناراحتی با انتقاد رو به رو شوید. لازم نیست به هر انتقادی عکس العمل نشان دهید . فقط کافی است واقعیت انتقاد از رفتارتان را بشناسید.
3_ به شما امکان می دهد تا با شنیدن واقعیات مربوط به رفتارتان ، با آرامش به موضوع رسیدگی کنید . از انتقاد دیگران ناراحت نشوید و خروش بر نیاورید . کسی مجبورتان نکرده که ساخت خوب و بد دیگران را بی تأمل بپذیرید. به جای آن نظرش را جویا شوید ، اشکال کارتان را بپرسید.
4_باید بتوانید ماین انتقاد حقیقی و درست و غلطهای دلبخواه دیگران تفاوت بگذارید.
5_ به شما بیاموزد که با آرامش تمام با اشتباهاتتان برخورد کنید . نتیجه اشتباه کاهش کارایی و اتلاف وقت و از بین رفتن منابع است ، اما هر اشتباهی احمقانه نیست ، کافی است تجدید نظر بکنید ، اشتباه را به درست یا غلط ربط ندهید : حق با توست ، احمقانه است که آدم .....
مهارتهایی که اینجا نام برده شده است ، دارای چنان کیفیتی هست که شما را به روشهای ضروری مجهز می کند.

 سراب دریایی( خود را به خنگی زدن )
در آموزش رو به رو شدن قاطع با انتقاد سلطه جویانه به مراجعه کنندگانم توصیه میکنم منکر انتقاد نشوند. موضع تدافعی نگیرند و انتقاد را با انتقاد متقابل جواب ندهند.
از جمله خصوصیات سراب دریایی این است که به درونش که نگاه می کنی چیزی نمی بینی ، از میانش می گذری و با مقاومتی رو به رو نمی شوی ، سنگی به سویش پرتاب میکنی و بی مقاومت از بین آن عبور می کندشما نیز چاره ای ندارید که از کنارش عبور کنید.
در برخورد با انتقاد می توانید خود را به خنگی بزنید و مانند سراب دریایی باشید . انتقاد پرتاب شده را از خود عبور دهید و تغییری نکنید.
فقط مهم این است که :
حقیقت انتقاد دیگران را بپذیریم.
 می توانیم درستی احتمالی گفته به انتقاد آمیز دیگران را بپذیریم .
 می توانیم واقعیات موجود در گفته های منطقی را که مردم برای سلطه جویی بر ما استفاده می کنند قبول کنیم. (با در نظر گرفتن اصول)
دست کم برای من که به صدها نفر درس قاطعیت می دهم مسلم است که سراب دریایی شدن بیش از بیشتر مهارتهای کلامی با استقبال رو به رو می شود.
هدف آموزش این تکنیک این است که فرد باخود حس کند:خب که چی ؟ گیرم این کمبود ها را دارم ، اشکالی ندارد ، با تمامی این احوال هم آدم خوشبختی هستم.

تأیید منفی
وقتی روش سراب دریایی را آموزش می دادم ، دیدم بیشتر اطرافیانم در برخورد با مسائل روزمره نیز ناتوانند. برای نشان دادن قاطعیت بیشتر برای زندگی روزمره با سایرین ، باید می توانستند با انتقاد دیگران رو به رو شوند.
تأیید منفی هم از تکنیک هایی است که شمارا یاری می کند.به این صورت که به فرض آن که اشتباهی می کنید و با عکس العمل خصمانه ای رو به رو می شوید ، خیلی ساده ، به این شکل می گویم آن را بپذیرید.
مثلا اگر قرار بود پرونده ای را در اداره روی میز بگذارید تا همکارتان در تعطیلات آخر هفته از آن استفاده کند ، ولی شما فراموش می کنید.
بعد تعطیلات او با شکایت نزد شما می آید . چه می توانید بگوئید؟
می توانید بگوئید: اه چه خنگ بودم .نکند مغزم از کار افتاده است . خب حالا چه کار خواهی کرد؟
اینجا همکارتان متوجه می شود با انتقاد کاری از پیش نمی برد و کار از کار گذشته است.
از این شیوه می توانید برای رسیدن به مفهوم جدیدی استفاده کنید . در چنین مواقعی با گفتگویی مشابه از کنار موضوع بگذرید .

فصل هفتم :
*فکر سلطه جویی را از سر دوستان و آشنایان خود دور کنید
روش (سراب دریایی) برای مواجه با انتقاد سلطه جویانه ، مناسب روابط تجاری و رسمی است . به درد کسانی که با آنها صمیمی هستند نمی خورد .

پرس و جوی منفی
برای درک مفهوم (پرس و جوی منفی) به تفاوت میان این دو جمله توجه کنید:
مثلاً همسرتان از رفتن شما برای صیادی ناراحت است ، دلگیری اش را با شما در میان می گذارد و شما به دو شکل واکنش نشان می دهید : 1_ نمی فهمم ماهیگیری چه اشکالی دارد؟ 2_ حالا چه شده که از ماهیگیری من دلگیری ؟ ( جمله اول واکنش صریح و غیرتدافعی است)
در جمله اول واقع بین هستید و جمله دوم کاملاً تدافعی و لبه تیغ برای حمله.
ولی میتوانید جواب این سوال را با تکنیک پرسو جوی منفی دهید . به این مکالمه دقت کنید :
همسرتان برای سوال شما که می پرسید مگر ماهیگیری چه اشکالی دارد ، اشکالی می تراشد. مثلاً می گوید ممکن است باعث خستگیت شود.
و شما میگوئید چه رابطه ای بین این دو وجود دارد؟
وقتی پافشاری کنید پرسشهای بیشتری طرح کنید ، همسرتان مجبور است پاسخهای بیشتری دهد مثلاً بگوید : خب اگر خسته شوی حوصله نداری شب با من به گردش بیایی.
اینجاست که علت اصلی انتقاد او افشا می شود و شما می توانید بعد از دریافت علت آن را به راحتی رفع نمائید.مثلاً با نشستن و یک گفتگوی مصالحه آمیزد.

خرید و فروش روزانه
برخورد قاطعانه وقتی پای پول در میان است.
به اطرافیانم برای اینکه در خرید و روش سرشان کلاه نرود توصیه می کنم در هنگام بحث با فروشنده فرار نکنند و در مغازه را به هم نکوبند. بلکه بمانند و از تکنیک هایی که گفته شد استفاده کنند. و وقتی آمادگیشان به حد کافی رسید ، می توانند هر طور خواستند در را بر روی مغازه دار ببندند و بروند.

فصل هشتم:
* اختیارات سرپرستی (برخورد قاطعانه با سرپرست)
خیلی از مراجعانم حتی در درس حق طلبی وقتی پای مسائل سرپرستی به میان می آید با دشواری رو به رو می شوند.علتش این است که رئیس و مرئوس ، برخلاف رابطه دوستانه یا داد و ستد ، طرز برخورد ها کمتر مشخص است . بر آنها قوانین خاص حاکم است که طرفین با رعایت آن کارشان را انجام می دهند . اما وقتی قانون خاصی حاکم نسیت به دشواری بر می خورند . اینجا وضع فرق می کند چون ممکن است خراج شوید و ......
در برخی مناسبات از جمله مصاحبه استخدامی ، مصاحبه کننده خود را حاکم میدان می داند و با توجه به باورهای شخصی اش درباره قبول یا رد داوطلب تصمیم گیری می کند ، قاطعیت به خرج دادن موضوع ظریفی می شود که مستلزم دقت و ظرافت است.
در آموزش حضور مؤثر در مصاحبه سه نکته مهم است :
 توصیه می کنم که به جای حدس و گمان به عین حرفها و پرسشهای مصاحبه کننده توجه کنند.
 در برابر ایرادگیری های احتمالی مصاحبه کننده جبهه گیری نکنند .
 به رغم همه کمبود ها و نقصهایی که به آنها نسبت داده می شود ، با اطمینان از انجام کار پیشنهادی صحبت کنند.

فصل دهم :
*روابط مبتنی بر مساوات
پای والدین ، دوستان و اقوام که به میان می آید ، برخورد از موضع قاطعیت به دشواری می کشد . به فرض که دوست نزدیکتان تقاضایی دارد ، میخواهد دوستش را ملاقات کند و برایش کاری انجام دهید و انجامش برای شما ممکن نیست . چگونه با او رو به رو می شوید؟
بهترین راه گفتگوست. بهتر است طرفین از خواسته هایشان صحبت کنند و به توافق برسند .
در جریان آموزش افراد فاقد قاطعیت ، که برای کنترل رفتار دیگران از انبوه واژه ها استفاده می کنند ، به این نتیجه رسیده ام که سلطه جو شخصاً از تشویش با خبر است ، اما راه برخورد با آن را نمیداند چه برسد که با دوستان و نزدیکان درباره اش به صحبت بنشیند.
برای بعضی ها اضطراب پنهانی است و از بیان علت آن عاجزند ، علت عصبی شدنشان را نمی دانند . بنابراین چاره را در کنترل رفتار دیگران جستجو می کنند.
با علم اینکه ، اضطراب پنهان ، گاه در روابط نزدیک میان مردم جایی باز کند . توصیه می کنم در ارتباط با دیگران از موضع قاطعیت خارج نشوید.
نتیجه:
وقتی در برخورد با مردم موضع تدافعی نمی گیریدو به سراغ سلطه جویی نمی روید ، درواقع می گوئید : در فرآیند تصمیم گیری دیگران ، حتی اگر باب میل تان هم نباشند دخالت نمی کنید.
می گذارید تا تمام اختلاف نظرها تا جایی که امکانش باشد از راه مذاکره به توافق بیانجامد.
رسیدن به توافق نشانه کنترل رفتار دیگران نیست. کنترل رفتار زمانی مصداق پیدا می کند که کسی به محدوده ی شخصی شما ، یعنی آنچه شما آن را (( من )) می خوانید راه یابد.
محدوده ای که باید از همه چیز ، از پدر مادر گرفته تا قانون و اخلاقیات و سایرین مستقل باشد . حتی در کاروان درمانی ، روانشناس برای ورود به این بخش خصوصی زندگی بیمار محتاج اجازه است ، زیرا بدون این اجازه ، روان درمانی امکان پذیر نیست .
ورود بی اجازه روانشناس به دنیای خصوصی بیمار ، یا به قطع برنامه ی درمان منجر می شود و یا موجب وابستگی شدید روانی می گردد ، آنطور که بیمار ، به گونه ای ناسالم جزئی ترین تصمیم گیریهای شخصی اش را به روانشناس تفویض می کند . خوشبختانه وابستگی تا این اندازه به ندرت اتفاق می افتد . روانشناسان از صدای زنگ تلفن ساعت سه صبح بیماری که می پرسد : (( خب حالا چه کنم ؟ )) دل خوشی ندارند .
هدف از دخالت روانشناس در فرآیند تصمیم گیری ها این است که بیمار را در تشخیص خواسته ها ، احساسات و اعمال ناشی از آن یاری دهد ، منظور این است که با استفاده از تجارب فنی او ،بیمار راه چاره ای برای مشکلش بیابد .
نمی خواهیم به جای بیمار مسائلش را حل کنیم . می خواهیم به بیمار کمک کنیم تا به آنچه خودش می خواهد ، و نه آنچه روانشناس می خواهد برسد.
هیچ روانشناس سوگند خورده ای آنقد گستاخ و خودبین نیست که خیال کند تغییرات سودمند در رفتار و افکار میان دو انسان فقط در درمانگاه های ما و با پند و اندرزهایی که می دهیم روی می دهد .
بعضی از کار آموزان،از حرفه ای و غیر حرفه ای،شیفته ی اثرات مثبت و منفی اعمال قاطعیت در جامعه و در زندگی اشخاص و حتی در ارتباط میان مردم و بنیادهای عظیم اقتصادی و صنعتی جامعه شده اند .
کنجکاویشان برانگیخته شده و می پرسند اگر قرار باشد گروه کثیری از مردم در رفتار خود قاطعیت بیشتری به خرج دهند و در برابر سلطه جویی بایستند،در ابعاد مختلف اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و حقوقی جامعه چه اتفاقاتی به وقوع می پیوندد؟؟
در حالی کهبه راحتی می توانم با یک جمله: ((نمیدانم چه روی خواهد داد))،جوابشان را بدهم ، میگویم در آموزش سیستماتیک اعمال قاطعیت،به شخص و به جامعه وسیع انسانی هر دو توجه دارند .
به عنوان یک روانشناس،در یک نهایت به چگونگی برخورد میان دو انسان،به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی و در نهایت دیگر،با بنی نوع بشر به عنوان موجودی پویا و هنوز در حال تکامل توجه دارم .در فاصله ی این دو نهایت،همه چیز دلبخواه و قابل گفتگو است .
اگر تحت تأثیر سیاست،مذهب،تنعم،گرفتار جمعیت زیاد شدیم،خود به خود و خواه نا خواه از تعدادمان کاسته خواهد شد .
چاره ای نداریم جر آنکه به قانون طبیعت سر تکریم فرود آوریم . از سوی دیگر،در اثر آلودگی محیط زیست،قرض،تعصب،جنگ،قحطی،یا بروز بیماری محیط زندگی را کم جمعیت کردیم،خود به خود،چون گذشته بر شمار جمعیت اضافه خواهیم کرد .
شخصاً به میراث ژنتیک بقای بنی نوع بشر اعتقاد دارم،به انسانیت اعتقاد دارم .
اما به دخالت اشخاص در تعیین سرنوشت زندگیم بی اعتقادم .قاضی خودم هستم،شما هم قاضی خودتان هستید .اگر بخواهید این شمائید که تصمیم می گیرید .

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 3.33 (3 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید