برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

نگاهی متفاوت به روش های حل مساله

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

نگاهی متفاوت به روش های حل مساله
امین راه کان

همه ما بدون شک در زندگی خود، روزانه با مسائل و مشکلاتی مواجه هستیم که ناگزیر برای رهایی از آن ها به دنبال روشی خوب می گردیم، همه ما با هر کیفیتی که در حال زندگی باشیم، با این مشکلات دست و پنجه نرم می کنیم و باید همانند یک پازل این مسائل را حل کنیم. کیفیت زندگی آدم ها با توانایی حل مسائل زندگی آن ها، رابطه مستقیمی دارد. هر چه افراد در حل مسائل زندگی توانمندتر باشند، قطعا از زندگی ای با کیفیت بالاتری برخوردار هستند. سوالی که ممکن است پیش بیاید این است که افراد توانمند، چطور مسائل زندگیشان را حل و فصل می کنند. آیا چون آنها ذاتا توانمند هستند، مشکلات زندگیشان را راحت تر حل می کنند ؟ یا چون لطف خدا شامل حالشان می شود، اینگونه است؟ شاید از دید برخی، آنها کلا خوش شانس ترند!! اختلاف در همین نظریات است که تفاوت در کیفیت زندگی ها را ایجاد می کند. اما به راستی برای حل مشکلات باید چه کرد؟! باید مشکلات را فراموش کنیم تا اذیت نشویم؟! یا به دنبال راه حلی باشیم؟ خب باز هم ممکن است نظریات متفاوتی برای این دست سوالات وجود داشته باشد، ولی چیزی که واجب بلامنازع است، داشتن دانش کافی برای حل مشکلات است، فرض کنید یک سیستم کامپیوتری ایراد فنی پیدا کرده باشد، اگر کسی که دانش و مهارت تعمییر این سیستم را ندارد قصد تعمییر داشته باشد، به نظر شما چه اتفاقی برای این سیستم خواهد افتاد؟ آیا نقص سیستم رفع می شود یا مشکل حاد تر می شود؟! دقیقا برای مشکلات هم، همین مسئله نمود دارد. یعنی اینکه اگر ما مهارت حل مشکلات را نداشته باشیم، یا حل نمی شوند و یا مشکل بدتر از بد خواهد شد. پس از این جهت است که داشتن دانش و مهارت، در رفع مشکلات بسیار حائز اهمیت است. شاید مهارت در رفع مشکلات بر اثر تجارب متعدد بدست آید ولی دانستن روش های حل مسئله، قطعا کمک شایانی به حل مساله خواهد کرد. دو روش برای حل مشکلات در این نوشته پیشنهاد خواهد شد که یکی روش سنتی و دیگری روش مدرن تر و جدید تری است که به عنوان جایگزینی برای روش اول معرفی شده است ولی هردو روش، در نوع خود پرکاربرد و قابل استفاده هستند.

روش اول روش سنتی “تقسیم و غلبه” است که هنوز حتی درحل مسائل علمی کاربرد دارد، این روش به عبارتی تداعی کننده جمله ی “تفرقه بینداز و حکومت کن” می باشد، اگر می خواهید فرمانروای مشکلات خود باشید این روش به شما توصیه می کنید که بین مشکلات تفرقه بیندازید و حلشان نمایید. شاید با این توضیحات متوجه شده باشید که در این روش فرد برای حل مشکلات خود باید آن ها را به مشکلات کوچکتر تقسیم کند و بعد کمر همت به رفع مشکلات کوچکتر ببندد. فراموش نکنید که شکستن مشکلات و مسائل به کوچکترین اندازه ممکن به کارآمدی این روش بسیار کمک خواهد کرد، همیشه توان انسان ممکن است کفاف مشکلات بزرگ را ندهد ولی اگر مسائل، ساده سازی شوند و به عناصر کوچکتری در حد توان فرد شکسته شوند، به راحتی تک تک قسمت های مسئله قابل حل خواهند بود و در مجموع چیزی که باقی می ماند یک مشکل بزرگ حل شده است!
روش دوم روش “شیء گرایی” است. روشی که امروزه به اندازه ای مورد اطمینان است که حتی برای حل مسائل بزرگ در حد مشکلات کلان اجتماعی و اقتصادی نیز کاربرد دارد. این  روش تعریف گسترده تری در حل مسائل علوم کامپیوتری و برنامه نویسی نیز دارد که در مجال این نوشته نیست. در هر صورت می توان با فراگیری و دانستن این روش به راحتی مشکلات را در مقیاس فردی و اجتماعی نیز حل نمود. در روش شیء گرایی نگاه به مساله ها با روش اول کاملا متفاوت است و مساله به مسائل کوچکتر تقیسم نمی شوند، بلکه دید شیئ گونه ای به مسائل دارد و به شناخت روابط بین اشیاء درون مساله می پردازد. و اما شیء در این روش چیست؟ شیء در واقع “چیز” هایی هستند که در مسائل وجود دارند، شاید ساده تر از این نتوانیم یک شیء را تعریف کنیم .”چیز” میتواند هر چیزی باشد. می تواند یک انسان، یک برنامه کامپیوتری، یک وسیله، یک درخت و یا هر چیزی که درون یک مساله وجود دارد باشد. فرض کنید در مقیاس خانواده با یک مشکل اقتصادی دست و پنجه نرم می کنید، برای حل مشکل اقتصادی با این روش باید اشیاء را در این مساله به خوبی شناسایی کنید. در این مسئله اشیا می تواند منابع درآمدی شما، افراد خانواده و نیاز های خانواده شما باشند که در واقع با شناخت این اشیاء و ارتباطات بین این اشیاء می توانید مسئله را درک کنید و تلاش برای رفع آن نمایید. به گفته Booch (یکی از طراحان اصلی شی گرایی)، هر شیء دارای ۳ فاکتور وضعیت، رفتار و شناسه است. منظور از وضعیت همان ویژگی هاست که هر شی می تواند داشته باشد. از شناسه برای تمایز اشیاء استفاده می شود، رفتار هم که از اسمش پیداست، رفتار و ارتباط یک شیء در تعریف یک مشکل با دیگر اشیاء را رفتار آن شیء می گویند.
از درک این تعاریف، شناخت این فاکتور ها و روابط بین آنها، مشکلات برای ما قابل فهم تر خواهند بود و حل مشکل برایمان آسان تر می شود. برای درک بهتر مسئله، طبق تعریف Booch، مشکل اقتصادی در خانواده، که در بالاتر مطرح شد را در نظر بگیرید، هر فرد در خانواده می تواند یک شی ء در نظر گرفته شود که ۳ فاکتور وضعیت ، رفتار و شناسه را دارا می باشند . فاکتور وضعیت برای هر شیء یا هر فرد می تواند ویژگی های اخلاقی اشیاء در هزینه کردن باشد، شناسه می تواند برچسب اشیاء باشد که اعضای خانواده را از هم متمایز می نماید، مثلا اگر پسر بزرگ خانواده در شرف ازدواج باشد، نوع هزینه های متفاوتی با دختر دانشجوی خانواده دارد. رفتار هم در این مثال می تواند نوع تعاملات افراد در خانواده باشد که می تواند به حل مساله کمک نماید. لازم به ذکر است این تعاریف و مدلسازی ها برای هر شخص ممکن است در مساله پیش رویش کاملا متفاوت باشد که کاملا شخصی است و از طرفی با تغییر نوع مساله می تواند مفاهیم متفاوتی داشته باشد، البته فراموش نشود روش شیء گرایی تعاریف تخصصی تر و بیشتری در سایر حوزه ها هم دارد که در این نوشته از توضیح آن ها صرف نظر شده است. روش های علمی و آکادمیک دیگری هم برای حل مسائل وجود دارند که در این نوشته تنها به دو روش پر کاربرد آن اشاره شد.

 

 

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)