برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

کیمیای محبت

کیمیای محبت
یادنامه مرحوم شیخ رجبعلی خیاط(نکوگویان)
خلاصه كتاب: فاطمه یاری مقدم: زندگی نامه: رجبعلی نکوگویان مشهور به جناب شیخ و شیخ رجبعلی خیاط در سال ۱۲۶۲ هجری خورشیدی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش مشهدی باقر یک کارگر ساده بود. هنگامی‌که رجبعلی دوازده ساله شد پدر از دنیا رفت و رجبعلی را که از خواهر و برادر تنی بی‌بهره بود، تنها گذاشت. شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، که یکی از دخترانش در کودکی از دنیا رفت. جناب شیخ در کار خود بسیار جدی بود و تا آخرین روزهای زندگی تلاش کرد تا از دست رنج خود زندگی‌اش را اداره کند. با این که ارادتمندان وی با دل و جان حاضر بودند زندگی ساده او را اداره کنند، ولی او حاضر به چنین کاری نشد.
جناب شیخ بسیار مهربان، خوش‌رو، خوش اخلاق، متین و مؤدب بود. همیشه دو زانو می نشست، به پشتی تکیه نمی‌کرد، همیشه کمی دور از پشتی می‌نشست. ممکن نبود با کسی دست بدهد و دستش را زودتر از او بکشد. خیلی آرامش داشت. هنگام صحبت اغلب خنده‌رو بود. به‌ندرت عصبانی می‌شد. عصبانیت او وقتی بود که شیطان و نفس سراغ او می‌آمدند. در این هنگام سراسر وجودش را خشم فرا می‌گرفت و از خانه بیرون می‌رفت و آن‌گاه که خود را بر نفس چیره می‌یافت، آرام باز می‌گشت.
اهمیت کتاب
کتاب کیمیای سعادت چکیده ای است از کتاب بزرگ احیاء علوم الدین با افزون و کاستی که می توان گفت: غزالی آن را با همان نظم و ترتیب با نثری روان و زیبا به زبانِ مادریِ خود نوشته است که دانشوران، آن را دایرة المعارف اسلامی و عرفانی به شمار آورده اند.
غزالی، این کتاب را در آخرین سال های قرنِ پنجمِ هجری نوشته است و اکنون حدود نهصد سال از عمر این اثرِ نفیس می گذرد. شگفت آن که مطالب این کتاب نهصد ساله و نثرِ زیبایِ فارسی آن از جهاتِ بسیار، هنوز هم زنده و نغز و لطیف و زیباست.
در موردِ ارجمندای این کتاب گفته اند: شاید کمتر نویسنده ای از نوع وی بتوان یافت که سبکِ او تا این اندازه دقیق و در عینِ حال غنی باشد. تشبیه و تمثیل، کتاب های عمده او ـ هم چون احیاء علوم الدین و کیمیایسعادت ـ را در موجی از لطفِ بیانِ شاعرانه می شوید.
از این حیث، کیمیای سعادت که نمونه ای دلپذیر از نثرِ لطیفِ ساده فارسی را عرضه می کند، پیشروِ سبکِ بیانی است که در آثار عطار و مولوی به اوج می رسد.
تشبیهات و استعارات او که غالبا احوالِ انسانی را با احوالِ گُل و گیاه و سنگ و کوه و جانور مقایسه می کند، دنیای آثار غزالی را هم مثلِ جهانِ مثنوی دنیایی جلوه می کند که در آن گویی همه چیز روح دارد و همه چیز با انسان حرف می زند.
و حقیقت تو آن معنیِ باطن است و هرچه جز این است، همه تبعِ اوست و لشکر و خدمتگار اوست و ما آن را نامْ دل خواهیم نهادن. و چون حدیث دل کنیم، بدان که این حقیقت را می خواهیم که گاه گاه آن را روح گویند و گاه گاه آن را نفس گویند.
و بدین دل نه آن گوشت پاره می خواهیم که در سینه نهاده است از جانبِ چپ که آن را قدری نباشد و آن ستوران و مرده را باشد و آن را به چشمِ ظاهر بتوان دید وهرچه بدین چشم بتوان دید از این عالم باشد که آن را عالم شهادت گویند و حقیقتِ دل از این نتیجه خواندن کتاب کیمیای محبت(شیخ رجبعلی خیاط(
مرحوم شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) او به زودى به عالم برزخ کتاب کیمیای محبت، نخست با نام «تندیس اخلاص» در سال 1376 توسط انتشارات دارالحدیث منتشر شده و حجت‌الاسلام والمسلمین محمدى رى‏شهرى، آن را همراه اضافات و تحقیقات بیش‏تر به نام کیمیاى محبت به دوستداران حقیقت و عرفان و پویندگان وادى عشق تقدیم کرد که در مدت کوتاهى خوانندگان زیادى پیدا کرد.
کیمیاى محبت از یک پیشگفتار و چهار بخش تشکیل شده که به معرفى آن مى‏پردازیم.
بخش اول کتاب با عنوان ویژگی ها از هشت فصل تشکیل شده و دربردارنده زندگى، کار وفعالیت، ایثار، تعبد، اخلاق، مسئله انتظار، دیدگاه شیخ رجبعلى خیاط درباره شعر وبرخى از شاعران و پاره‏اى از دیدگاه‏هاى این عارف بزرگ در مسائل سیاسى وپیشگویى‏هاى اوست.
بخش دوم جهش نام دارد. این بخش از سه فصل سامان یافته و درباره نقطه عطف زندگى شیخرجبعلى خیاط و امدادهاى غیبى و کمالات معنوى وى است. کتاب كيمياى محبت شرح حال شيخ رجبعلى خياط، از عارفان بزرگ معاصر است. وى در سال 1262 در تهران متولد شد و در سال 1340 دار فانى را وداع گفت و به ملكوت اعلى پركشيد.
اين كتاب نخست با نام «تنديس اخلاص» در سال 1376 توسط انتشارات دارالحديث منتشر شده و به سبب جاذبه فراوانى كه داشت، در مدتى كوتاه، 11 بار تجديد چاپ شد. سپس مؤلف كتاب، حجة الاسلام و المسلمين محمدى رى‏شهرى، آن را همراه اضافات و تحقيقات بيش‏تر به نام كيمياى محبت به دوستداران حقيقت و عرفان و پويندگان وادى عشق تقديم كرد كه در مدت كوتاهى خوانندگان زيادى پيدا كرد.
كيمياى محبت از يك پيشگفتار و چهار بخش تشكيل شده كه در اين مقاله به معرفى آن مى‏پردازيم.
بلندتری بخش این مجموعه، بخش سوم با نام زندگانی است و و از ده فصل سامان یافته که عبارت است از: روش سازندگى شیخ و اطلاع از باطنافراد؛ احسان به دیگران؛ رهنمودهاى شیخدرباره نماز؛ رهنمودهاىشیخ درباره حج؛تلاش براى زیارت حضرت ولى عصر(عج).
این کتاب از یک مقدمه و چهار رکن تشکیل شده است.
مقدمه کتاب به چهار عنوان خودشناسی و خداشناسی و دنیاشناسی و آخرت شناسی تقسیم شده است و چهار رکن کتاب نیز عبارت است از عبادات، مُعاملات، مُهلکات، مُنجیات.
رکن اول = عبادات
درست کردن اعتقاد، به طلبِ علم مشغول شدن، طهارت، در نماز خواندن، زکات، روزه، حج کردن، قرآن خواندن، ذ کر و تسبیح، وردها و وقت عبادات و ...
رکن دوم = معاملات
آداب نان خوردن، آداب نکاح کردن، آداب کسب و تجارت، طلب حلال، صحبت خلق، عزلت، سفر، سماع و وجد، امر به معروف و نهی از منکر. ولایت داشتن و ...
رکن سوم = مهلکات
پیدا کردن ریاضت نفس و علاج خوی بد و به دست آوردنِ خوی خوب، آفات زبان، علاج بیماری خشم و حقد و حسد، در دوستی دنیا و بیماری طمع، اندر علاجِ بخل و حرصِ جمع کردنِ مال و....
رکن چهارم = مُنجیات
توبه و بیرون آمدن از مظالم، صبر و شکر، خوف و رجا، درویشی و زهد، صدق و اخلاص، محاسبه و مراتبه، تفکر توحید و توکل، محبت و شوق، ذکر مرگ و...
گزیده ای از متن کتاب
اگر خواهی که خود را بشناسی بدان که تو را که آفریده اند از دو چیز آفریده اند. یکی این کالبد ظاهر است که آن را تن گویند و وی را به چشمِ ظاهر بتوان دید و دیگر معنی باطن که آن را نفس گویند و جان گویند و دل گویند و آن را به بصیرت باطن بتوان شناخت و به چشمِ ظاهر نتوان دید.رجبعلی نکوگویان مشهور به جناب شیخ و شیخ رجبعلی خیاط در سال ۱۲۶۲ هجری خورشیدی، در شهر تهران دیده به جهان گشود. پدرش مشهدی باقر یک کارگر ساده بود. هنگامی‌که رجبعلی دوازده ساله شد پدر از دنیا رفت و رجبعلی را که از خواهر و برادر تنی بی‌بهره بود، تنها گذاشت. شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، که یکی از دخترانش در کودکی از دنیا رفت. جناب شیخ در کار خود بسیار جدی بود و تا آخرین روزهای زندگی تلاش کرد تا از دست رنج خود زندگی‌اش را اداره کند. با این که ارادتمندان وی با دل و جان حاضر بودند زندگی ساده او را اداره کنند، ولی او حاضر به چنین کاری نشد.
جناب شیخ بسیار مهربان، خوش‌رو، خوش اخلاق، متین و مؤدب بود. همیشه دو زانو می نشست، به پشتی تکیه نمی‌کرد، همیشه کمی دور از پشتی می‌نشست. ممکن نبود با کسی دست بدهد و دستش را زودتر از او بکشد. خیلی آرامش داشت. هنگام صحبت اغلب خنده‌رو بود. به‌ندرت عصبانی می‌شد. عصبانیت او وقتی بود که شیطان و نفس سراغ او می‌آمدند. در این هنگام سراسر وجودش را خشم فرا می‌گرفت و از خانه بیرون می‌رفت و آن‌گاه که خود را بر نفس چیره می‌یافت، آرام باز می‌گشت.
این بزرگ روشن ضمیر دارای تحصیلات حوزوی نبود اما زهد و تقوا و پاکی و عفتی که سرلوحه زندگی با برکتش قرار داده بود او را به مقام والایی در معنویت و خلوص رسانید.
در 23 سالگی خود را از دام یک گناه شهوانی رها ساخت و بدین گونه زمام تربیت و پرورش خود را به دست خداوند داد. این گذشت از گناه موجب باز شدن دیده برزخی اش شد. خود می فرمود: به خداوند عرضه داشتم خدایا، من این گناه را برای تو ترک می کنم تو هم مرا برای خودت تربیت کن!
در سیره معنوی و سیر سلوک خود از استاد خاصی بهره نبرد. نه تنها در عقیده بلکه در همه کارها تکیه اش فقط بر اخلاص بود . به پیشه خیاطی امرار معاش می کرد و می گفت : هر سوزنی که برای غیر خدا می زنم در دستم فرو می رود! می فرمود شبی دو فرشته با دو جمله راه فنا را به من آموختند: از پیش خود هیچ مگو و غیر از خدا هیچ مخواه!
مرحوم آیت الله کوهستانی می فرمود: شیخ رجبعلی خیاط هر چه داشت از توحید داشت . او مستغرق در توحید بود.
جناب شیخ معتقد بود کسانی که در سیر سلوک از طریقه اهل بیت (علیه السلام) فاصله دارند، هر چند بر اثر ریاضت از نظر قدرت روحی به مقاماتی دست یابند، درهای معارف حقیقی برآنان بسته است . یک بار ایشان به شخصی از اهل ریاضت که ادعاهایی داشت برخورد. به او فرمود: حاصل ریاضت های تو بالاخره چیست ؟ آن شخص خم شد ، قطعه سنگی برداشت و آن را به گلابی تبدیل و به شیخ تعارف کرد. شیخ رجبعلی فرمود این کار را برای من کردی بگو ببینم برای خدا چه داری ؟! مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد.
کرامات زیادی از این انسان پاک سیرت نقل شده است .

احسان به عيالواری بيكار
يكی از دوستان شيخ نقل می‌كند: مدتی بيكار بودم و سخت گرفتار، به منزل ايشان رفتم تا شايد راهی پيدا شود و از گرفتاری خلاص شوم، همين كه به اتاق شيخ وارد شدم و نگاه او به من افتاد، فرمود:
« حجابی داری كه چنين حجابی كمتر ديده‌ام! چرا توكلت از خدا سلب شده؟ شيطان سرپوشی بر تو قرار داده كه نتوانی بالا را درك كنی! »
در اثر فرمايشات شيخ انكساری در من پديد آمد و خيلی منقلب شدم، فرمود:
« حجابت برطرف شد ولی سعی كن ديگر نيايد. »
بعد فرمود:
« شخصی بيكار است و مريض و دو عيال را بايد اداره كند، اگر می‌توانی برو قدری پارچه برای بچه‌ها و خانواده او تهيه كن و بياور. »
با اين كه من بيكار بودم و از نظر مالی ناتوان، رفتم و از مغازه يكی از دوستان قديم - كه بزازی داشت - مقداری پارچه نسيه خريدم و به محضر ايشان آوردم. همين كه بقچه پارچه‌ها را خدمت ايشان بر زمين نهادم، استاد نگاهی به من كرد و فرمود:
« حيف كه ديده برزخی تو باز نيست، تا ببينی كعبه دور سر تو طواف می‌كند، نه تو دور خانه. »!
در اواخر عمر که احساس می کرد قبل از ظهور معشوق و محبوب خویش حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دنیا می رود، به دوستان خود می گفت : اگر موفق به درک

بخش سوم:روش سازندگى
بلندترين بخش اين مجموعه، بخش سوم و از ده فصل سامان يافته است كه به پاره‏اى از نكات و ماجراهاى ارزنده آنها مى‏پردازيم.
جناب شیخ  از تاثیرات نفس وقدرت   سازندگی  بالایی درتربیت جان های مستعد ,برخوردار بود. روش سازندگى شيخ و اطلاع از باطن افراد
شيخ رجبعلى خياط از چنان قدرت روحى در تربيت جان‏هاى مستعد برخوردار بود كه آيت اللّه‏ شاه‏آبادى - استاد امام خمينى قدس‏سره - در توصيف وى فرمود: «ايشان انسان مى‏سازد و تحويل مى‏دهد.»
جاذبه جناب شيخ و تأثير كلام ايشان به حدى بود كه آقاى جلال الدين همايى را با آن مقامات عالى علمى و عرفانى از خود بى خود كرد. دكتر فرزام - شاگرد استاد همايى ـ مى‏گويد:
يك روز كه به خدمت جناب شيخ رسيدم، فرمودند: «استادت آقاى جلال الدين همايى پيش من آمدند. من چند جمله به ايشان گفتم، سخت منقلب شدند و با حسرت و ندامت، محكم دستى به پيشانى خود زدند و... گفتند: عجب، 60 سال راه را عوضى رفتم!»
روش تربيتى شيخ دو گونه بود:
1) ضمن جلسه‏هاى عمومى؛
2) در برخوردهاى خصوصى.
جلسه‏هاى عمومى معمولاً هفته‏اى يك بار در منزل ايشان تشكيل مى‏شد. وى در ايام محرم و صفر و ماه مبارك رمضان، هر شب براى مردم سخن مى‏گفت. محورهاى اصلى سخنان ايشان توحيد، اخلاص، محبت به خدا، حضور دائم، انس با خدا، خدمت به خلق، توسل به اهل بيت عليهم‏السلام ، انتظار فرج و دورى از محبت دنيا و خودخواهى و هواى نفس بود.
وى مى‏توانست حالات درونى اشخاص را تشخيص دهد و از هويت واقعيشان اطلاع پيدا كند و بدين وسيله مى‏توانست مشكلات آنان را برطرف سازد. يكى از ارادتمندان شيخ كه نزديك به 20 سال با ايشان بود، مى‏گويد:
در آغاز هر چه تلاش مى‏كردم به محضر او راه پيدا كنم، اجازه نمى‏داد تا آن كه روزى فرمود: «اول پدرت را از خود، راضى كن، بعد با شما صحبت مى‏كنم.» بعد از آن كه پدرم را از خود خشنود ساختم، به محضر شيخ رفتم. تا مرا ديد، فرمود: «بارك الله، خوب آمدى! حالا پهلوى من بنشين.»
يكى از شاگردان شيخ مى‏گويد:
فرزند دو ساله‏ام در منزل ادرار كرده بود و مادرش او را چنان زده بود كه نزديك بود نفس بچه بند بيايد. در پى آن همسرم تب شديدى نمود و با آن كه پول زيادى هزينه كرديم ولى تندرستى‏اش را باز نيافت. شب هنگام، شيخ را در ماشين سوار كردم تا به جلسه ايشان برويم. همسرم هم در ماشين بود. با اشاره به همسرم، به شيخ عرض كردم: والده بچه‏هاست. تب كرده. دكتر هم برديم ولى تب او قطع نمى‏شود.
شيخ نگاهى كرد و خطاب به همسرم فرمود:
«بچه را كه آن طور نمى‏زنند. استغفار كن. از بچه دلجويى كن و چيزى برايش بخر، خوب مى‏شوى.»
چنين كرديم، تب او قطع شد.

تاکید بر اطاعت از خدا ومخالفت با هوای نفس
جناب شیخ ،معتقد بود که حکمت آفرینش انسان ،خلافت الهی ونمایندگی خداست وانسان ،هرگاه به این مقصد برسد ،میتواند کارخدایییی کند وراه رسیدن به ،اطاعات از خدا ومخالفت با هوای نفس است ایشان در این باره میگفت :
درحدیث قدسی آمده :
ای فرزند آدم!همه چیزهای را برای تو آفریدم وتو را برای خودم آفریدم
شیخ اعتقاد داشت که انسان به مفام خلیفه الهی (یعنی جانشینی و نمایندگی خدا در زمین )نرسد ،ادم نمی شود ومیفرمود:
قاشق برای غذا خوردن است و فنجان برای چای نوشیدن و...انسان هم تنها برای آدم شدن ،خوب است 

اساس خود سازی
رستگاری ، در حقیقت ، ثمره کمالات انسانی وراه رسیدن به آن ، از دیدگاه قرآن کریم ، خودسازی  وتزکیه  نفس   است . خداوند متعال پس  از سوگند های متعدد ، می فرمایند :
کسی به رستگاری (فلاح ) میرسد که تزکیه نفس کند.
همه آنچه پیامببران الهی از جانب خداوند متعال برای هدایت انسان آورده اند مقدمه برای رسیدن  به رستگاری (فلاح ) وشکوفایی استعداد های اوست . مسئله اصلییی در تزکیه نفس ، آن است که انسان در یابد  که خود سازی را از کجا باید
آغاز کرد و اساس  خود سازی  چیست .
از نظر  انبیای الهی ، اساس خود سازی  و نخستین  گام در راه تزکیه  نفس ،(( توحید )) است . از این رو  نخستین  پیام  همه پیامران ، کلمه (( لا اله الا الله )) بوده است :
و ماپیش از تو هیچ پیامبری  نفرستادیم ، مگر آن که به او وحی می کردیم  که( (خدایی  جز من نیست . پس مرا بپرستید)).
راه رسیدن  به حقیقت توحید
اکنون ، سئوال اساسی  این است که انسانن ، چگونه می توانند  از خود ،، شرک زدایی کند، و با شکستن بت نفس ، ریشه شرک پنهان و آشار را در وجود خود بخشککاند و به زلال توحید ناب ، دست یابد ؟
پاسخ شیخ ، این است که:
به نظر حقیر ،اگر کسی طالب راه نجات باشد  و بخواهد به کمال واقعی برسد و از معانی توحید ، بهره ببرد باید به چهار چیزتمسک  جوید : اول حضور قلب  دائم : دوم ، توسل به اهل بییت : سوم گدایی در شب ها : وچهارم ، احسان به خلق.
شرحاین امور از دیدگاه جناب شیخ ، در فصل های بعدی خواهد آمد.
کیمیای سازندگی
محبت کیمیای خود سازی وسازندگی است . عشق به خداوند متعال ، همه زشتی ها ی اخلاقی را یک جا درمان میکند و همه صفات نیکو را یک جا به عاشق  هدیه می دهد.
کیمیا ی عشق ، چنان عاشق را جذب معشوق می کند  که  هر گونه پیوند او را با هر کس و هر چیز جز خدا ، قطع می نماید.
در(( مناجات محبتین ))،منسوب به زین العابدین ، آمده است :
خدای من کیست که شیرینی محبتت را بچشد ویار دیگری را بر گزیند ؟ وکیست که به قرب تو انس بگیرد و جدایی تو را بطلبد؟!
عشق ،جذاب است و چون در جان نشست
هم در دل رازغیر دوست،بست.
در روایتی منسوب به امام صادق آمده است :
{نور }محبت خدا ،هر گاه بر درون بندهای بتابد ،او را از هر مشغله دیگری تهی می گرداند. هر یادی جز {یاد }خدا ،تاریکیاست .دل داده خدا، مخلص ترین  بنده خدا و راستگو ترین مرئمان و وفادار ترین آنها به پیمان است.
در نخستین مرتبه انقطاع،نفس اماره میمیرد وزندگی عقلانی انسان ،آغاز می شود در بالا ترین  مرتبه آن ،دیده دل ،به نور لقاءالله ،روشن می گردد و انسان ،به بالا ترین درجه توحید –که مرتبه ((اولواالعم)) است – می رسد. در مناجات گران قدر شعبانیه می خوانیم:
خدای من !بالاترین مرتبه انقطاع از همه بریدن  به سوی خود را به من به سوی خودت ،تابناک گردان . عنایت کن و دیدگان دل ما را با روشنایی نظر کرد
اخلاص اولیای خدا
یکی از اصلی ترین مسائلی که شیخ در تعلیم و تربیت شاگردان ، همیشه بر تاکید داشت
،مسئله اخلاص بود نه تنها در عقیده وعبادت ،بلکه در همه کارها0 اوبارهاتاکید کرد که:
دین حق،همین است که بالای منبرها گفته می شود:ولی دو چیز کم دارد :یکی اخلاص ودیگری دوستی خداوند متعال این دو بایدبه مواد سخنرانی  ها افزوده شود.
همه کار برای خدا
یکی ازسخنان ارزنده وبسیار آموزنده جناب شیخ ،این بود که میفرمود :
همه چیز برای خدا!
ذکرها اولیای خدا
جناب شیخ،درتاره ذکر ویاد خدا وند متعال ،یکیره نمود اساسی داشت که به مناسبت های مختلف ،مکربرآن تاکید مییکرد .هرجند این رهنمود –جنان که توضیح خواهیم داد-برگرفته ازاحادیث اسلامی است ،ولی مسئله مهم ،تجربهه شخصی شیخ درباره آن است .
اصولا اهمیت گفته های این مرد الهی واین عبد صالح ،به دلیل آن است که گفته های او،یافته های او تجربه ای درونی اوایند.
ذکر اولیای خدا
جناب شیخ در باره ذکر و یاد خداوند متعال یک ره نمود اساسی داشت که به مناسبت های مختلف مکرر بر آن تاکید می کرد هرچند  این ره نمود چنان که توضیح خواهیم داد بر گرفته از احادیث اسلامی است ولی مسئله مهم تجربه شخصی شیخ در باره آن است.
اصولا اهمیت گفته های این مرد الهی واین عبد صالح به دلیل آن است که گفته های اوو یافته های او تجربه های درونی اویند .
جناب شیخ اصرار داشتند که شاگردان خود را به گونه ای تربیت کند که آنان خود را در هر حال در حضور خداوند متعال ببینند این در واقع همان سخن مهم و سازنده پیامبر اکرم است که در روایت زیر آمده است 
خدا را با ذکر خامل یاد کنید گفته شد ذکر خامل چیست ؟
فرمود : ذکر پنهان 
دروایت دیگر ی از آن حضرت آمده که فمود :ذکر پنهانی که فرشتگان نگهبان نشنوند هفتاد بار بهتر از آن ذکری است که آنها بشنوند .
فضیلت و برتری ذکر خفی (پنهان) بر ذکر جلی (آشکار ) به دلیل اهمیت و نقش تعیین کننده آن در سازندگی انسان است ذکرزبانی آسان است  اما ذکر قلبی و خصوسا تداوم آن بسیار مشکل است از این رو امام محمد باقر از آن به عنوان یکی از سخت ترین کارها نام می برد .
چیزی که بسیار دشوار است این است که انسان خود را در هر حال در محضر او غلبه کنند و او را به نافرمانی آریدگار خود وادار نمایند.
یکی از دستور العمل های مهم تربیتی شیخ برنامه ریزی منظم برای خلوت کردن با خداوند متعال و دعا و مناحات است که با تعبیر گدایی در خانه خدا را آن یاد می کرد و تاکید می فرمود :
شبی یک ساعت دعا بخوانید اگر حال دعا نداشتید باز هم خلوت با خدا را ترک نکنید .در بیداری سحر و ثلث آخر شب آثار عجیبی است هر چیزی را که از خدا بخواهی از گدایی سحر ها می توان حاصل نمود از گدایی سحر ها کوتاهی نکنید که هر چه وقت ملاقات و رسیدن به وصال هنگام سحر است هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ       از یمن دعای شب وورد سحری بود
احسان اولیای خدا
خدمت به مردم یکی ا مهم ترین مسائل تربیتی  است که در احادیث اسلامی  بر آن تاکید بسیار شده است رسول خدا می فرماید :
بهترین مردم کسی است که مردم از او بهره مند شوند .
جناب شیخ به ((مفید بودن برای جامعه که یک اصل مهم تربیتی است فوق العاده اهمیت می داد یکی از شاگردانش از او نقل می کند که فرمود
با خداوند انسی داشتم التماس کردم که بدانم سر خلقت چیست به من فهماندندکه سر خلقت  احسان به خلق است.
امام علی می فرماید  :
به خدا پروایی فرمان داده شده اید و برای نیکو کاری و فرمان برداری از خدا آفریده شده اید .
یکی از دوستان شیخ می گوید روزی به او گفتم آمیرزا چیزی به من بدهید که به درد من بخورد .
فرمود : خدمت به خلق .خدمت به مردم
شیخ فرمود :
اگر می خواهی به حقیقت توحید راه پیدا کنی به خلق خدا احسان کن . بار توحید سنگین و خطرناک است و هر کسی توان تحمل آن را ندارد ولی احسان به خلق  تحمل آن را آسان می کند.
وگاه به مزاح می فرمود :
روز به خلق خدا نیکی کن و شب برای گدایی به در خانه خدا برو
فیض کاشانی  در این باره می گوید  :
شب همه شب زاری بر در پروردگار    روز چوشد یاری خسته دلان فگار
نماز اولیای خدا
یکی از ویژگی های بر جسته تربیت شدگان مکتب جناب شیخ حضور قلب در نماز است و این نبود مگر بدین جهت که شیخ برای ظاهر بی روح نماز ارزش چندانی قائل نبود و می گوشید که علاقه مندانش حقیقتا نماز گراز باشند .
ویژگی های نماز اولیا
در ره نمود های جناب شیخ در باره نماز چهار نکته اساسی وجود دارد که هر چهار نکته بر گرفته از متن قرآن واحادیث اسلامی است  :
1 عشق 
جناب شیخ  معتقد بود همان گونه که عاشق از سخن گفتن با معشوق خود  لذت می برد نماز گزار باید از راز و نیاز با خدای خود احساس لذت کند او شخصا چنین بود و اولیای الهی همگی چنین اند.
2-ادب
مودب بودن نماز گزار در محضر نماز گزار در محضر آفریدگار متعال  یکی از مسائلی است که اسلام به آن اهمیت بسیاری داده است . امام سجاد در این باره می فرماید :
حق نماز این است که بدانی وارد شدن بر خدای است و تو با نماز در پیشگاه  خداوند ایستاده ای پس چون این را دانستی باید همچون بنده ای ذلیل و حقیر راغب و راهب امیدوار و بیمناک و بینوا و زاری کننده باشی و به احترام  کسی که در مقابلش ایستاده ای با آرامش و وقار بایستی و با دل به نماز دور کنی و آن را با رعایت شرایط و حقوقش  به جا آوری
3- حضور قلب
باطن نماز یاد خدا و حضور صادقانه دل نماز گزار در محضر قدس حق تعالی است از این رو پیامبر اکرم می فرماید :
خداوند نماز بنده ای را که دلش  با بدنش حضور ندارد نمی پذیرد
4-مواظبت بر نماز اول وقت
در احادیث اسلامی بر نماز گزاردن در اول وقت تاکید فراوانی شده است  اما صادق می فرماید  :
فضیلت نماز اول وقت بر  نماز آخر وقت همچون فضیلت آخرت است بر دنیا جناب شیخ مقید بود که نمازهای پنجگانه در  اول وقت بخواند و دیگران را نیز بدان توصیه می فرمود  .
حج اولیای خدا
جناب شیخ هیچ گاه استطاعت مالی برای انجام فریضه حج نیافت و حج نرفت اما  ره نمودهای او به برخی حج گزاران نشان می دهد که از راز و رمز  حج اولیای خدا به طور دقیق خبر داشت او معتقد بود که حج حقیقی و کامل هنگامی تحقق می یابد که حج گزار عاشق  صاحب خانه  باشد تا بتواند مقاصد واقعی مناسک حج را درک کند.
برو عاشقی را یاد بگیر و بعد بیا تا به مکه برویم .
1-ره نمود های شیخ برای حج گزاران
2-تحریم محبت غیر خدا در احرام
3-خدا محور ی در طواف
4-دعا کردن ریز ناودان طلا
5=کشتن نفس امار ه در منا
راز و رمز حج در کلام اما خمینی
1-راز لبیک های مکرر
2-راز طواف
3-بیعت با خدا
4سعی در یافتن محبوب
5-شعور و عرفان در مشعر و عرفات
بیم اولیای خدا
نخستین پرسشی که پس از طرح مسئله محبت خداوند  مهربان و دوست داشتنی است و عشق او موثر ترین عنصر تکامل است چرا در قرآن و احادیث  اسلامی آن همه بر خوف و خشیت خداوند متعال تاکید شده است و چرا قرآن کریم بر جسته تری ویژگی علما را خشیت از خدامی داند و آیا محبت خوف و خشیت قابل جمع است پاسخ این است که آری در زمینه اجتماع بیم و عشق جناب شیخ مثال جالبی دارد که این فصل عهده دار  تبیین آن است ولی پیش  از آن باید بررسی نمود که منظور و مقصود از خوف و خشیت از خدا چیست
نخستین نکته در تفسیر خوف و خشیت الهی این است که بیم از خدا به معنای بیم از گناه و کارهای ناشایست است امام علی می فرماید 
جز از گناه خود مترس و جز به پرودگار خویش امید مبند

احسان به ديگران
يكى از دستورهاى مؤكد شيخ رجبعلى خياط احسان به مردم بود و براى اين مهم ارزش زيادى قائل بود. وى احسان به خلق را يكى از راه‏هاى بسيار خوب و مؤثر در سير الى الله مى‏دانست، به طورى كه اگر كسى از سير و سلوك عاجز بود، به او توصيه مى‏كرد: «از احسان كوتاهى نكن و تا مى‏توانى احسان كن».
شيخ رجبعلى در احسان و نيكى به ديگران پيشقدم بود. يكى از شاگردان شيخ مى‏گويد: مرحوم سهيلى [از ياران بسيار نزديك شيخ] ـ رضوان الله تعالى عليه ـ مى‏گفت:... روزى در هواى گرم تابستان ديدم كه شيخ نفس زنان به مغازه من آمد و ضمن دادن مبلغى پول گفت: «معطل نكن، فورا اين پول را برسان به سيد بهشتى.»
او امام جماعت مسجد حاج امجد در خيابان آريانا بود. من به هر نحو شده، فورا خود را به منزل ايشان رساندم و پول را به ايشان دادم. بعدها از ايشان پرسيدم كه جريان آن روز چه بود؟ پاسخ داد: آن روز مهمان برايم آمده بود و هيچ چيزى در منزل نداشتم. رفتم در اتاق ديگر و به حضرت ولى عصر عليه‏السلام متوسل شدم كه اين حواله به من رسيد.
جناب شيخ هم گفت: حضرت ولى عصر عليه‏السلام به من فرمودند: «زود به سيد بهشتى پول برسانيد.»
وى علاوه بر حل مشكلات مردم، باواسطه يا بى‏واسطه، به مناسبت‏هاى مختلف از مردم در منزل حقير خود پذيرايى مى‏كرد و همواره سفارش مى‏كرد كه اهل سلوك بكوشند در خانه خود سفره اطعام داشته باشند. او مى‏گفت اگر وجه آن را به نيازمندان بدهند تا خودشان غذا تهيه كنند، اثر اصلى خود را ندارد. دكتر فرزام مى‏گويد: يك وقت من به ايشان گفتم: حالا پولى بدهيم چى؟ شيخ فرمود: «نه، غذا دادن چيز ديگرى است و اثرش بيشتر است.»
يكى از ياران شيخ مى‏گويد:
با شيخ به زيارت حضرت عبدالعظيم عليه‏السلام رفتيم. شيخ از ايشان (حضرت عبدالعظيم) پرسيد: «از كجا به اين مقام رسيديد؟» حضرت فرمودند: از طريق احسان به خلق. من قرآن مى‏نوشتم و با زحمت مى‏فروختم و پول آن را احسان مى‏كردم.»
در ماجراى ديگر آمده است كه وقتى يك راننده تاكسى براى خدا به يك زن در رسيدن به مقصدش كمك كرد، آن راننده اين توفيق را پيدا كرد كه خدمت جناب شيخ برسد. راننده مزبور در شرح اين ملاقات مى‏گويد: پس از سلام و احوال‏پرسى، شيخ نگاهى به من كرد و از برخى از ويژگيهاى من خبر داده، گفتند: «تو شبهاى جمعه منتظر هستى. تو هستى.» من در رابطه با ولى عصر عليه‏السلام برنامه‏اى داشتم. منظور ايشان از جمله «تو هستى» اين بود كه در فرج قائم آل محمد عليه‏السلام تو هم هستى. با توجه به سوابقى كه خداوند به من مرحمت فرموده بود، با آن سخن شيخ، آن شب محشرى به پا شد. ما گريه كرديم، شيخ هم گريه كرد. اطرافيان هم گريستند؛ خيلى زياد. سپس جناب شيخ فرمود:
«مى‏دانى چه شد تو آمدى پيش من؟ آن زنِ قد كوتاه را كه سوار كردى و از او پول نگرفتى، او دعا كرد در حق تو، و پروردگار عالم دعاى او را در حق تو مستجاب كرد و تو را فرستاد پيش من.»
دكتر فرزام مى‏گويد: نصيحت جناب شيخ به بنده هنگام خداحافظى، وقتى مى‏گفتم: جناب شيخ، امرى نداريد؟ توصيه‏اى نداريد؟ - اين جمله بود:
«احسان به خلق، حتى [احسان]به حيوانات را فراموش نكن.»
يكى از دوستان شيخ مى‏گويد، روزى شيخ به اين‏جانب فرمود:
«شخصى از يكى از كوچه‏هاى قديمى تهران عبور مى‏كرد. ناگاه چشمش در داخل جوى به سگى افتاد كه چند بچه داشت. بچه‏ها به پستان مادر حمله مى‏بردند ولى مادر از فرط گرسنگى قادر به شيردادن نبود و از اين وضع رنج مى‏برد. او بلافاصله به دكان كبابى در همان كوچه رفت و چند سيخ كباب گرفت و پيش آن سگ ريخت... در سحر همان شب، خداوند متعال به آن شخص عنايتى كرد كه گفتنى نيست.»

رهنمودهاى شيخ درباره نماز
يكى از شاگردان شيخ كه حدود سى سال ملازم او بود، درباره نماز ايشان مى‏گويد: خدا شاهد است كه من مى‏ديدم كه در نماز مثل يك عاشق در مقابل معشوقش مى‏ايستاد، و محو جمال او بود.
شيخ رجبعلى مى‏فرمود:
«شيطان هميشه مى‏آيد سراغ انسان. يادت باشد كه توجه خود را از خدا قطع نكنى. در نماز مؤدب باش. در نماز بايد همانند هنگامى كه در برابر شخصيت بزرگى خبردار ايستاده‏اى، باشى؛ به گونه‏اى كه اگر سوزن هم به تو بزنند، تكان نخورى.»
دكتر فرزام درباره حالات شيخ در نماز مى‏گويد: نماز شيخ خيلى باطمأنينه و با آداب بود. گاهى كه به نماز جماعت ايشان دير مى‏رسيدم و قيافه ايشان را در نماز مشاهده مى‏كردم، متوجه مى‏شدم انگار لرزه‏اى بر اندامشان مستولى شده، و در عين نورانى شدن، رنگ پريده و غرق در ذكرى است كه بدان مشغول مى‏باشد. حواسشان كاملاً جمع و سرشان پايين بود.

رهنمودهاى شيخ درباره حج
1- تلاش براى زيارت حضرت ولى عصر عليه‏السلام
يكى از ارادتمندان ديرين شيخ مى‏گويد: در اولين سفرى كه عازم سفر به مكه معظمه بودم، خدمت ايشان رسيده، رهنمود خواستم. شيخ فرمود:
«از تاريخ حركت تا چهل روز آيه شريفه «رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدنك سلطانا نصيرا» را بخوان، شايد بتوانى ولى عصر عليه‏السلام را ببينى. چطور ممكن است كسى دعوت داشته باشد به خانه‏اى برود و صاحب خانه را نبيند! همه توجه و فكرت اين باشد كه ان شاءاللّه‏ آن وجود مبارك را در يكى از مراحل حج زيارت كنى.»

2 ـ تحريم محبت غير خدا بر مُحرِم
شيخ رجبعلى خياط مى‏فرمود:
شخصى كه در ميقات، مُحرِم مى‏شود، بايد بداند كه اين جا آمده است تا غير خدا را بر خود حرام كند، و از لحظه‏اى كه تلبيه گفت، دعوت خدا را پذيرفت و غير او را بر خود حرام كرد، آن چه علاقه غير خدايى است، بر او حرام است و تا آخرين لحظات عمر نبايد به غير خدا توجه كند.

3 ـ خدامحورى در طواف
نيز مى‏فرمود: «طواف كعبه... خدا را محورِ زندگى كردن و فانى شدن در اوست. حالى پيدا كن كه دور او بگردى؛ قربانى او شوى. و كارى كن كه در واقع، خانه دور سرت بگردد.»

4 ـ كشتن نفس اماره
وى مى‏فرمود: «هنگامى كه به منا مى‏روى، در قربانگاه چه مى‏كنى؟ آيا مى‏دانى فلسفه قربانى چيست؟ نفس اماره را در واقع قربانى كن: «فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم» سر نَفْس را بِبُر و برگرد. خود را از چنگال نفس رهايى ده. نه اين كه وقتى برگشتى، نَفْس نيرومندتر از قبل شده باشد.»

وحشت اولياى خدا
اولياءالله با آن كه به وظايف خود عمل مى‏كنند، اما از اين بيم دارند كه محبوبشان آنان را نپذيرد. اين موضوع تا آن جا اهميت دارد كه امام خمينى قدس‏سره در آخرين لحظات زندگى پربركت خود از مردم خواست دعا كنند خداوند متعال او را بپذيرد.
يكى از شاگردان شيخ مى‏گويد، روزى ايشان به من گفت: «فلانى! عروس، خود را براى كه آرايش مى‏كند؟» عرض كردم: براى داماد. فرمود: «فهميدى؟» سكوت كردم. فرمود: «شب زفاف، فاميل عروس تلاش مى‏كنند او را به بهترين شكل آرايش كنند تا مورد پسند داماد واقع شود، ولى عروس در باطن، يك نگرانى دارد كه ديگران متوجه نيستند. نگرانى او اين است كه اگر... نتوانست نظر داماد را جلب كند و يا داماد حالت انزجارى از او پيدا كند، چه كند. بنده‏اى كه نمى‏داند كارهاى او مورد قبول خداوند متعال واقع شده يا نه، چگونه مى‏تواند خائف و نگران نباشد؟! آيا تو، خود را براى او آراسته مى‏كنى يا براى خود و براى وجهه پيدا كردن ميان مردم؟»
فرزند شيخ مى‏گويد: شيخ مى‏گفت:
«خدايا! ما را هم جزو قراضه‏ها ـ كه طرف مى‏آيد و مى‏گويد من قراضه و شكسته مى‏خرم ـ ... بخر و قبول كن.»

بخش چهارم
آخرين بخش از مجموعه كيمياى محبت، به عروج ملكوتى شيخ رجبعلى خياط اختصاص دارد. فرزند شيخ مى‏گويد: روز قبل از وفات، پدرم سالم بود. مادرم در خانه نبود، تنها من در خانه بودم. عصر هنگام، پدرم آمد و وضو گرفت و مرا صدا زد كرد و گفت: «قدرى كسل هستم. اگر آن بنده خدا آمد كه لباسش را ببرد، دمِ قيچى‏ها (يعنى پارچه‏هاى زايدى كه بعد از دوخت لباس باقى مى‏ماند) در جيبش است و سى تومان بايد اجرت بدهد.» سخن شيخ به تلويح و در لفافه حاكى از اين بود كه او به زودى به عالم برزخ سفر خواهد كرد ولى فرزند وى از اين سرّ در آن هنگام آگاه نشد.
يكى از ارادتمندان شيخ رجبعلى شب قبل از وفات، از طريق رؤيايى صادق از رحلت ملكوتى آن عارف بى‏نظير آگاه شده بود. او در اين خصوص مى‏گويد: «شبى كه فرداى آن شيخ از دنيا رفت، خواب ديدم كه دارند درِ مغازه‏هاى سمت غربى مسجد قزوينى را مى‏بندند. پرسيدم: چه خبره؟ گفتند: آشيخ رجبعلى خياط از دنيا رفته.
نگران از خواب بيدار شدم. ساعت سه نيمه شب بود. خواب خود را رؤياى صادقه يافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بى‏درنگ به منزل آقاى رادمنش رفتم. با شگفتى از دليل اين حضور بى‏موقع سؤال كرد. جريان رؤياى خود را تعريف كردم. ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و ميش. به طرف منزل شيخ راه افتاديم. شيخ در را گشود. داخل شديم و نشستيم. شيخ هم نشست و فرمود:
«كجا بوديد اين موقع صبح زود؟» من خوابم را نگفتم. شيخ به پهلو خوابيد و دستش را زير سر گذاشت و فرمود: «چيزى بگوييد، شعرى بخوانيد.» يكى خواند:
خوش‏تر از ايام عشق ايام نيست صبح روز عاشقان را شام نيست اوقاتِ خوش آن بود كه با دوست به سر رفت باقى همه بى‏حاصلى و بى‏خبرى بود هنوز يك ساعت نگذشته بود كه حال شيخ تغيير پيدا كرد. از او خواستم دكتر بياورم، در عين حال يقين داشتم امروز از دنيا مى‏رود. شيخ فرمود: «مختاريد.»
پس از آن كه دكتر شيخ را معاينه كرد، نسخه‏اى نوشت. رفتم دارو را بگيرم. هنگام برگشت، متوجه شدم شيخ را به اتاق ديگرى برده‏اند. شيخ رو به قبله نشسته بود و شَمَد سفيدى روى پايش انداخته بودند. من به دقت حالات شيخ را بررسى مى‏كردم. مى‏خواستم ببينم يك ولىّ خدا چگونه از دنيا مى‏رود.
مشاهده كردم يك مرتبه حال خاصى به او دست داد. گويى كسى مطلبى در گوشى به او گفت كه شيخ پاسخ داد: «ان شاءالله» سپس شيخ گفت: «امروز چند شنبه است؟ دعاى امروز را بياوريد.» من دعاى آن روز را خواندم. فرمود: «بدهيد آقا سيداحمد هم بخواند.» او هم خواند. سپس فرمود: «دست‏هايتان را به سوى آسمان بلند كنيد و بگوييد: يا كريم العفو، يا عظيم العفو، العفو! خدا مرا ببخشايد.»
در آن هنگام من به دوستم نگاه كردم و گفتم: بروم آقاى سهيلى را بياورم.
چون مثل اين كه رؤيا صادقه است و دارد تمام مى‏شود. آن گاه رفتم.
آقا جان، خوش آمدى!
ادامه ماجرا را فرزند شيخ اين گونه تعريف كرده است: ديدم اتاق پدرم شلوغ است. به من گفتند جناب شيخ حالش به هم خورده است. بى‏درنگ وارد اتاق شدم. ديدم پدرم - كه لحظاتى قبل وضو گرفته و وارد اتاق شده بود - رو به قبله نشسته است.
ناگهان بلند شد و نشست و خندان گفت: «آقا جان! خوش آمديد» آن گاه حالت احتضار به شيخ دست داد؛ دراز كشيد و در حالى كه آن خنده بر لبانش نقش بسته بود، از دنيا رفت. اين مصيبت جبران ناشدنى در تاريخ 22/6/ 1340 شمسى رخ داد.
بعد از وفات
يكى از دوستان شيخ مى‏گويد: در عالم رؤيا، در شب اول قبر مرحوم شيخ، خدمت ايشان رسيدم. ديدم جايگاه عظيمى از طرف مولا اميرالمؤمنين عليه‏السلام به او عنايت شده است. به جايگاه ايشان نزديك شدم. تا مرا ديد، نگاهى بسيار ظريف و حساس به من كرد، مانند پدرى كه هميشه به فرزندش تذكر مى‏دهد و او توجه ندارد.
از نگاه او به ياد آوردم كه هميشه مى‏فرمود: (غير خدا را نخواهيد.(
به او نزديك‏تر شدم. دو جمله فرمود:
خطِّ زندگى، انس با خدا و اولياى خداست.
آن كس زندگى كرد كه عيالش پيراهنش را شب زفاف در راه خدا ايثار نمود
آرى، هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق
نام کتاب:کیمیای محبت
یادنامه مرحوم شیخ رجبعلی خیاط(نکوگویان)
نویسنده :  محمد ری شهری1325-
ناشر : قم :دارالحدیث؛1429ق=1368
زبان کتاب :  فارسی
تعداد صفحه : 287ص